فلسفه انتخابات

بیانیه 125 نفر از اساتید انشگاه صنعتی شریف:

 ما، جمعی از استادان دانشگاه صنعتی شریف، با عنایت به شرایط خطیر کشور در آستانه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری و بنابر وظیفه‌ دینی و ملی خویش، لازم می‌دانیم نکاتی چند را به استحضار دانشجویان، معلمان، پژوهشگران و سایر اقشار ملت فرهیخته ایران برسانیم:

•1- توسعه همه جانبه و رشد معنوی و مادی کشور، که آرزوی آحاد مردم ایران است، نیازمند توجه به همه ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن است. لازمه این امر، شفاف‌سازی اهداف، توافق بر ملزومات آن و سیاستگذاری و برنامه‌ریزی برای تحقق آن اهداف است. به این منظور، بسط روحیه امید و همدلی و ایجاد عزم‌ ملی در داخل و ارتقای جایگاه کشور در عرصه بین‌المللی ضروری است.
•2- رسیدن به این اهداف کلان ملی تنها بر بستری از «عقلانیت» امکان‌پذیر است. عقلانیتی که در ساحت فرهنگی به صورت اخلاقمداری و ترویج مدارا و آزاداندیشی و آزادی‌بیان، در ساحت‌سیاسی به شکل زمینه‌سازی مشارکت جدی مردم و رعایت حقوق شهروندی، و در ساحت اقتصادی به صورت توجه به امر کارشناسی و برنامه‌ریزی و در ساحت بین‌المللی به شکل رعایت مصالح کشور و منافع ملی تبلور می‌یابد.
•3- مردم ایران استحقاق برخورداری از یک زندگی شایسته انسانی را دارند. نیل به چنین مقصودی مستلزم تفکر و تعمق در وضع کنونی و نگاه حکیمانه به آینده است.
آنچه هم اکنون شاهد آنیم خارج‌کردن تدریجی متخصصان باتجربه از دایره تصمیم‌گیری، عدم ثبات مدیریتی، گسترش واردات کالاهای‌ مصرفی به‌ بهای ضربه ‌به تولیدات داخلی، به رکود کشاندن اقتصاد برای جبران اسراف‌کاری‌ها و بی‌برنامگی‌های گذشته، عدم بهبود شاخص‌های رشد و بیکاری و تورم با وجود درآمدهای کلان نفتی، پسرفت شاخص‌های خط‌ فقر و نابرابری‌های اقتصادی، و گریختن از حسابرسی و قوانین ‌مصوب است. پیداست که این امور کشور را از مسیر توسعه پایدار و درون‌زا دور می‌سازند.

مدیریت اجرایی ناکارآمد و بی‌برنامه، ناخدایی را می‌ماند که، در عرصه‌ی پر تلاطم داخلی و خارجی، به جای سکانداری به پاروزنی در جهات متعارض پرداخته، و طبعاً از حرکت در راستای مقصد بازمانده است.

سوءمدیریت گرچه در داخل کشور، در پشت‌ ریخت‌وپاش‌های مسرفانه و هدر دادن منابع ‌ملی و ارایه‌ی آمارهای نادرست و جنجال‌های تبلیغاتی پنهان می‌شود اما زمانی بر ملا می‌گردد که دور از هیاهو، به وضع کشور، از جمله مقام ایران در روابط بین‌الملل، یا جایگاه اقتصادی آن در عرصه جهانی، یا حتی رقابت‌های ورزشی - به عنوان مشتی از خروار - نظر بیفکنیم. ‍

بدیهی است چنین مدیریتی نه می‌خواهد و نه می‌تواند پاسخگوی عملکرد خود باشد. با این اوصاف شاید به ما حق بدهید که وارد طرح و نقد ادعاهایی نظیر «آمادگی برای مدیریت جهان» نشویم.

•4- تنزل گفتمان اجتماعی صرفاً به داد و ستدهای پولی علیرغم ادعاهای ارزشمدارانه، تکیه بر شعارهای عوام‌ پسند نظیر مبارزه با مافیا و مظلوم‌نمایی با وجود در اختیار داشتن تمام ابزار قدرت، تحقیر مردم و سعی در تطمیع آنان به نام عدالت طلبی از خزانه ملی، شکستن حرمت بزرگان و اندیشمندان، باعث به ابتذال کشیده شدن مفاهیم شریفی نظیر عدالت و ارزش و مبارزه با فساد گردیده و آسیب‌های جدی به اخلاق عمومی وارد ساخته است.
•5- جا دارد هشدار دهیم که سوء استفاده از احساسات پاک دینی و عدالت‌ طلبانه مردم در جهت فعال‌کردن شکاف‌های فرهنگی و طبقاتی، با ایجاد تضاد و تفرقه در سطح ملی، سرمایه‌های متراکم اجتماعی ناشی از اتحاد و اعتماد دینی و ملی را در پای منافع مستعجل قدرت طلبانه قربانی می‌کند. سرمایه‌هایی که طی قرن‌ها فراهم آمده است و انباشت مجدد آن عمر و نیروی چند نسل را می‌طلبد.
•6- تحقق آرمان اصیل «ایران پیشرفته»، آباد و آزاد تنها با تمسک به قانون و احترام به اراده‌ی ملی میسر است. از‌ این ‌روست که مشارکت فعال در انتخابات وظیفه ملی همه‌ی ماست.
ما از همه مردم وظیفه‌شناس ایران می‌خواهیم در انتخابات پیش‌رو آرای خود را، با آگاهی، به نفع فرزندان پاک، صدیق و توانای خود به صندوق‌ها بریزند. فرزندانی که در زمانه بحران‌ از خویش برون آمده‌اند و گوشه امن خود را رها کرده‌اند تا در راستای ترمیم شکاف اعتماد بین دولت و ملت کاری بکنند و دِین خویش را به مردمی که از درون آن بالیده‌اند، ادا کنند و عموم مردم را در بهره‌مندی از توان مادی و معنوی نهفته در دل این سرزمین کهن یاری رسانند.

با توکل به خداوند متعال، میهن اسلامی‌مان را، بدین طریق، از گزند ادامه‌ی روند فعلی و آسیب‌های آینده مصون داریم.

جمعی از استادان دانشگاه صنعتی شریف

خرداد ماه 88

ادامه نوشته

بعد از آخرین سامورایی

 جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد

عنوان رساله:

منظور از فیزیکی بودن چیست؟

بهرام برقعی

 استاد راهنما: مهدی گلشنی

اساتید ممتحن: امیر کرباسی زاده و حمید رضا آیت اللهی

سه شنبه 10.5 صبح – گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف

حضور همه دوستان و آشنایان آن مرحوم مایه تسلای رفتگان و خصوصاً بازماندگان خواهد بود. (ضمناً این توضیح را بدهم که بهرام برقعی همان دانشجوی ایرانی است که پاتنم، فیلسوف آمریکایی، در جواب ای­میل چند خطی او یک مقاله نوشت. می­گویند این رویداد تقریباً در همان زمانی رخ داد که جرج بوش در جواب نامه چند صفحه­ای رئیس جمهور احمدی نژاد حتی...[بقیشو نگفتن!]...)

خدا امثال این دانشجوها را زیاد کناد!

 

اول اینکه: یکی از دانشجوهای ورودی جدید (خانم سحر نیکنام) تعدادی کتاب دانلود کرده­اند و فایل­های مربوط به آنها را در قالب 8 عدد CD نزد آقای حق­شناس، در دفتر آموزش گروه فلسفه علم، گذاشته­اند. (خدا خیرش بده!) برای سفارش دادن CD-ها می­توانید به آقای حق شناس مراجه کنید. ضمناً فهرست این کتاب­ها را می توانید در ادامه مطلب ببینید.

 

دوم اینکه: CD مربوط به سخنرانی­های سومین سمینار فلسفه علم نیز مدتی است آماده شده. برای سفارش آنها نیز می توانید به آقای حق­شناس مراجعه کنید.

ادامه نوشته

یکی دیگر از برنامه های "هفته دفاع مقدس"

 

بالاخره سه شنبه­ی همین هفته (۲۸/۳/۸۷) ساعت ۱۱ از پایان­نامه­ی کارشناسی ارشدم دفاع خواهم کرد.

 

موضوع پایان­نامه: نظریه­های انقباضی صدق (Deflationary Theories of Truth)

استاد راهنما: دکتر محمد اردشیر

اساتید ممتحن: دکتر مهدی نسرین و دکتر امیر کرباسی­زاده

 

برای آنهایی که ممکن است بخواهند به دلایل معرفتی (یعنی علمی و این چیزا) در این جلسه شرکت کنند این توضیح را بدهم که: نظریه­های انقباضی صدق برای نخستین بار در قرن بیستم مطرح شدند، و توجه و حمایت فراوانی را جلب کردند. چنانکه در پایان­نامه توضیح داده­ام ادعای محوری این نظریه­ها این است که صدق، و مفاهیم مشابه آن، هر چند در متون فلسفی زیاد استفاده شده­اند،­ ولی از نظر فلسفی اهیت زیادی ندارند، و، در نتیجه، تلاش برای بدست دادن یک تحلیل مناسب از این مفاهیم تلاش بیهوده­ای است، یعنی نمی­تواند ما (فیلسوفان) را در رسیدن به اهداف فلسفی، پاسخ دادن به سوالات فلسفی اصیل، یاری کند.

به این ترتیب، کسانی که گمان می­کنند مفهوم صدق از نظر فلسفی اهمیت ندارد، اصلاً لازم نیست به خودشان زحمت بدهند و در این جلسه شرکت کنند. چون انقباض­گرایان با این افراد موافق هستند. چیزی که هست، فقط در مقابل کسانی که فکر می­کردند مفهوم صدق اهمیت فلسفی زیادی دارد و بدست دادن یک تحلیل مناسب از مفهوم صدق شرط لازم پاسخ دادن به تعداد قابل توجهی از سوالات فلسفی اصیل است، واکنش نشان داده­اند و مطالبی را درباره­ی مفهوم صدق، و در مقابل دیدگاه این افراد بیان کرده­اند.

به طور خلاصه مي­توان گفت فصل اول اين رساله در صدد اين است که ادعاي محوري انقباض­گرايان، يا معيار انقباضي بودن نظريه­هاي صدق را مشخص کند؛ در این فصل، برای انجام این کار، ابتدا درباره­ی اینکه اصلاً یک نظریه­ی صدق چیست بحث شده است. در فصل دوم، ريشه­هاي تاريخي رويکرد انقباضی به صدق و اولين نظريه­هایي که ذیل این رویکرد قرار می­گیرند مورد بررسي قرار گرفته­اند، و سپس نظريه­هاي انقباضي صدق بر اساس معيارهاي مختلف طبقه­بندي ­شده­اند. در فصل سوم، يکي از نظريه­هاي انقباضي متاخر، نظريه­ي حداقلي صدق، با تفصيل بيشتر ارائه شده و پس از آن از دو منظر مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته است: اول اينکه آيا اين نظريه، نظريه­ي صدق مناسبي است و ديگر اينکه آيا اين نظريه، انقباضي است.

 

برای آنهایی که ممکن است بخواهند به دلایل معرفتی به یک معنای دیگر (یعنی مرام و معرفت و این جور چیزا) در این جلسه شرکت کنند، باید بگویم: راضی به زحمت نیستیم. شرمنده نفرمایید.

 

برای آنهایی که به هر دلیل با مدافع بیچاره خصومتی دارند (مثلاً نمره­ی کوییز­ فلسفه ذهن­شان کم شده، یا مثلاً آقای "تراژدی" و "کافه سکوت" و دوستان) و ممکن است بخواهند در جلسه حضور پیدا کنند و با مطرح کردن سوالات "مناسب" با مدافع بیچاره تصفیه حساب نمایند، هیچ حرفی برای گفتن ندارم، ولی بعید می­دانم ...

 

سومین سمینار فلسفه علم به گزارش یک دانشجوی فلسفه (!) دانشگاه تهران

 

از میان بازتاب­های سمینار فلسفه علم، یکی از بازتاب­ها به نظرم از همه صریح­تر، جامع­تر و جالب­تر بود. لینک مربوط به این نوشته:

گزارشی از سومین سمینار فلسفه علم

ادامه مطلب

توضیح: به نظر می­رسد نویسنده دانشجوی (سال سوم) دوره­ی لیسانس فلسفه در دانشگاه تهران است؛ تاریخ فلسفه "خوب" می­داند؛ و در تمام جلسات سمینار فلسفه علم شرکت کرده. در این میان نکته­ای که این نوشته را جالب توجه می­کند این است که نویسنده از قبل هیچ کدام از ما را نمی­شناخته و فقط آنچه را در روز سمینار دیده گزارش کرده است.

 

(فکر می­کنم لازم به تذکر نیست که) لینک دادن به این مطلب در وبلاگ به معنی تأیید برداشت­ها و قضاوت­های نویسنده­ی آن نیست. (برعکس، تقریباً با هیچ کدام از برداشت­هایش موافق نیستم.) در عین حال به نظرم می­رسد خواندن این مطلب برای برگزار کنندگان و سخنرانان سمینار جالب باشد.

 

پی­نوشت: یکی از دوستان آقای "تراژدی" در "کافه سکوت" مطلبی نوشته­اند و ادعا کرد­ه­اند نظرات خوانندگان این پست "بهترين مدعا در اثبات" ادعاهای نویسنده­ی وبلاگ تراژدی درباره­ی سمینار فلسفه علم است و سپس به قول خودشان "نكات پيش‌پاافتاده‌اي" را یادآوری کرده­اند. صرف نظر از اینکه به نظرم معمولاً برای اثبات ادعا شواهد و دلایل ارائه می­کنند نه "مدعا"، نتوانستم بفهمم نظرات خوانندگان این مطلب به ادعاهای نویسنده­ی یک مطلب دیگر درباره­ی سمینار فلسفه علم چه ربطی دارد، چه برسد به اینکه "بهترین مدعا در اثبات" آنها باشد! همچنین فارغ از اینکه آن نکات پیش­پا افتاده هستند یا مثلاً غلط هستند یا هر چیز دیگر به نظرم در هر حال به سمینار فلسفه علم، مطالب این پست، یا نوشته­ی آقای "تراژدی" ربطی ندارند. حتماً می­پرسید: "پس چرا بهش لینک دادی؟" باید بگویم: "به نظرم رسید احتمالاً ایشان مایل بوده­اند بهشون لینک بدیم. ما هم که بخیل نیستیم خوب لینک دادیم". (ضمناً به نوشته وبلاگ تراژی رکورد بازدید از این وبلاگ به دلیل گزارشی که از سمینار فلسفه علم منتشر کرده شکسته شده است؛ این موضوع می­تواند تمایل نویسنده­ی وبلاگ "کافه سکوت" را توجیه کند.)

 

نظریه زبان فکر چگونه می تواند حیث معنایی افکار را توضیح دهد؟

 

حیث معنایی افکار (آنچه لازم است توضیح داده شود):

جملاتی که بیان کننده­ی افکار هستند (بیان کننده­ی گرایش­های گزاره­ای هستند) حیث معنایی دارند، یعنی شرایط لازم متن­های مصداقی را برآورده نمی­کنند. (توضیح: درباره­ی اینکه متن­های مربوط به همه­ی انواع افکار غیر مصداقی هستند توافق وجود ندارد.)

برای اینکه یک متن مصداقی باشد لازم است دو شرط زیر را برآورده کند:

  1. با تعویض هر عبارت آن با عبارت هم­مصداقش ارزش صدق جملات متن تغییر نکند. (شرط تعوض­پذیری حافظ الصدق)
  2. تعمیم وجودی برای جملات آن متن برقرار باشد.

به عنوان مثال جملاتی که درباره­ی باورها هستند هر دو شرط را نقض می­کنند. مثلاً ممکن است جمله­ی

سیامک باور دارد دو بعلاوه­ی دو مساوی چهار است

صادق باشد اما جمله­ی

سیامک باور دارد دو بعلاوه­ی رادیکال دو مساوی چهار است

صادق نباشد (فرض کنید سیامک دانش­آموز کلاس دوم دبستان است). همچنین از اینکه

محمود باور دارد مافیای مسکن در یک اقدام توطئه آمیز قیمت­ها را افزایش داد

نمی­توان (تعمیم وجودی آن را) نتیجه گرفت:

X-ای وجود دارد که محمود باور دارد X در یک اقدام توطئه آمیز قیمت­ها را افزایش داد.

 

نظریه­ی زبان فکر: (فکر کردن در یک زبان صورت می­گیرد)

ادعای نظریه­ی زبان فکر، مثلاً، درباره­ی باورها (به عنوان یکی از حالات ذهنی­ای که محتوای گزاره­ای دارند) این است که باورها به این دلیل بازنمایی می­کنند که در مغز ما متناظر با باورها بازنمایی­هایی وجود دارند و این بازنمایی­ها بازنمایی زبانی هستند. به عنوان مثال، اگر S باور داشته باشد که P و این باور علّت بعضی از رفتارهای او باشد، مطابق نظریه­ی زبان فکر این موضوع به این صورت توضیح داده می­شود که جمله­ی P به نحوی در بخشی از مغز S نوشته شده و صورت این نوشته (syntax آن نوشته) به نحو علّی در رفتار S تاثیر می­گذارد.

 

توضیح حیث معنایی افکار با استفاده از نظریه­ی زبان فکر:

مطابق نظریه­ی زبان فکر «سیامک باور دارد که دو بعلاوه­ی دو مساوی چهار است» معادل این است که «در مغز او نوشته شده "دو بعلاوه دو مساوی چهار است"». چون "دو بعلاوه­ی دو مساوی چهار است" و "دو بعلاوه­ی رادیکال دو مساوی چهار است" از نظر صورت با یکدیگر متفاوت هستند ممکن است سیامک باور دشته باشد که دو بعلاوه­ی دو مساوی چهار است ولی باور نداشته باشد که دو بعلاوه­ی رادیکال دو مساوی چهار است.

 

آزمون تورینگ برای فهم چینی!

نوشته­ی زیر پاسخی است به سوالی که در کلاس مطرح شده بود؛ سوال این بود:

 

سرل ادعا می­کند "اتاق چینی" آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر می­گذارد. منظور از این جمله چیست و در مفهوم آزمون تورینگ برای فهم چینی چه مشکلی وجود دارد؟

 

به نظر می­رسد منظور سرل از جمله­ی ’"اتاق چینی" آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر می­گذارد‘ این است که اگر، مانند آزمون تورینگ که بر اساس رفتار زبانی اتاق (بر اساس پاسخ­­های زبانی که از خروجی اتاق به سوالات داده می­شود) تعیین می­کند که موجود درون اتاق فکر می­کند (هوشمند است) یا خیر، بر اساس رفتار زبانی "اتاق چینی" (بر اساس پاسخ­­های زبانی که از خروجی اتاق به سوالات داده می­شود) قضاوت کنیم که "اتاق چینی" چینی می­فهمد یا خیر باید بگوییم چینی می­فهمد.

به نظر می­رسد اینکه در جمله­ی فوق (مثلاً بجای اینکه گفته شود شخص درون اتاق آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر می­گذارد) بر روی "اتاق چینی" تاکید شده است به این دلیل است که از انتقاداتی شبیه به system reply (اینکه فهمیدن را به کل سیستم اسناد می­دهیم نه به جزئی از آن) پیش­گیری شود.

برداشت­های دیگری هم از "آزمایش فکری اتاق چینی" وجود دارد مثلاً Lowe به نحوی "آزمایش فکری اتاق چینی" را مطرح می­کند که گویی اتاق باید همان آزمون تورینگ (آزمونی که برای تعیین هوشمند بودن طراحی شده است) را پاس کند (نه آزمونی که برای تعیین فهم چینی طراحی شده است را). مطابق برداشت Lowe با توجه به اینکه برگزار شدن آزمون به زبان مثلاً انگلیسی بخشی از مشخصات آزمون تورینگ نیست آزمونی که به زبان چینی برگزار می­شود نیز دقیقاً همان آزمون تورینگ است. مشکل برداشت Lowe این است که سرل درون اتاق که با کمک دفترچه آزمون را پاس می­کند (هر چند چینی نمی­فهمد ولی) فکر می­کند (هوشمند است) و بنابر این نمی­تواند مثال نقضی برای آزمون تورینگ باشد.

 

مشکل مفهوم آزمون تورینگ برای فهم چینی این است که آزمون تورینگ برای سنجش هوشمند بودن (یا فکر کردن) به طور کلی ست نه فهمیدن چینی که (برای چنی زبان­ها) احتمالاً بخشی از هوشمند بودن (یا فکر کردن) است. (شاید بتوان گفت مفهوم "آزمون تورینگ برای فهم چینی" مشابه مفهوم "پیچ گوشتی برای میخ کوبیدن" است.) در واقع آزمونی که می­خواهد بر اساس رفتار زبانی تعیین کند فرد یا چیزی زبان خاصی را می­فهمد یا نه با آزمونی که می­خواهد بر اساس رفتار زبانی تعیین کند فرد یا چیزی فکر می­کند یا نه هر چند از این جهت که هر دو بر اساس رفتار زبانی قضاوت می­کنند مشابه هستند ولی در هر صورت این همان نیستند.

به نظر می­سد مشکل تغییر دادن آزمون به صورت فوق این است که در آزمون تورینگ می­خواستیم چیزی را هوشمند محسوب کنیم که بتواند همه­ی کارهایی که یک موجود هوشمند به واسطه­ی هوشمند بودن می­تواند انجام می­دهد را تقلید کند نه بخشی از آن را؛ از ابتدا روشن بود که تقلید بخش خاصی از رفتار­هایی که ما آنها را با فکر انجام می­دهیم بدون فکر کردن نیز ممکن است؛ مثلاً ماشین حساب و نرم­افزار­های بازی شطرنج به این دلیل که فقط بخش بسیار خاصی از کارهایی که ما برای انجام آنها به فکر احتیاج داریم را تقلید می­کنند متفکر (یا دارای ذهن) محسوب نمی­شوند. اما در آزمون تورینگ ادعا این بود که اگر چیزی بتواند (بر خلاف ماشین حساب و نرم­افزار­های بازی شطرنج) همه­ی رفتاری که ما به واسطه هوشمند بودن انجام می­دهیم را تقلید کند هوشمند است. با این توصیف می­توان گفت محدود کردن حوزه­ی آزمون تورینگ برخلاف ایده اصلی آزمون تورینگ است و آزمونی که به این صورت تغییر داده شده باشد دیگر آزمون تورینگ نیست.

 

 

فلسفه ذهن – پاسخ کوییز دوم

 

 

مدافعان ماده­گرایی حذف­گرا (eliminative materialism) از جمله چرچلند

روانشناسی عرفی (common-sense psychology) را یک نظریه می­دانند و

معتقدند این نظریه به نحو رادیکالی کاذب است و در نتیجه

هویات نظری آن (از جمله باور، خواسته و ...) وجود ندارند.

یکی از استدلال­هایی که بر علیه ماده­گرایی حذف­گرا ارائه شده است این است که

ماده گرایی حذف­گرا خود مبطل است.

چرچلند در دفاع از ماده­گرایی حذف­گرا و در مخالفت با برهان فوق ادعا می­کند

برهان خود ابطالی ماده­گرایی حذف­گرا مشابه برهان خود ابطالی ضدحیات­گرایی (antivitalism) است و

همان مشکلی را دارد که برهان خود ابطالی ضدحیات­گرایی دارد.

از دانشجویان خواسته شده بود

برهان­های خود ابطالی ماده­گرایی حذف­گرا و ضدحیات­گرایی را بنویسند و توضیح دهند آیا اعتبار این دو برهان یکسان است.

در ادامه مطلب نمونه­ای از یک پاسخ مطلوب آوره شده است.

 

ادامه نوشته

پست "نظر خواهی؟؟" از وبلاگ حذف شد

 

احتمالاً کسانی که ظرف دیروز و امروز به وبلاگ فلسفه علم سر زده­اند پستی (با عنوان  "نظر خواهی؟؟") که الان از سایت حذف شده است را دیده­اند. با اجازه نویسنده ولی بدون اطلاع او (احتمالاً این باید خلاف "منطق اجازه" باشد!!) من آن پست را حذف کردم و برای رفع شبهات بگویم برای این کار فقط یک دلیل داشتم: اینکه نویسنده آن ناشناس بود.

 

اصولاً هر کدام از بچه­های گروه بخواهند اسمشان به فهرست نویسندگان (اغلب بی حال و غیر فعال!) وبلاگ اضافه شود کافی است یک ایمیل به من بزنند تا اسم آنها را به این مجموعه اضافه کنم؛ در این صورت می­توانند با نام خودشان مطالبی را که فکر می­کنند برای طرح در وبلاگ مناسب است در وبلاگ بگذارند.

 

برای کسانی که کنجکاو شده­اند بدانند چه مطلب مهمی را از دست داده­اند و الان از حذف آن متاسف هستند بگویم:

در آن مطلب (فارغ از فضاسازی داستانی)

دو موضوع عنوان شده بود:

1- وضعیت نامناسب سایت گروه

2- اجباری شدن درس "مقدمه ای بر فلسفه علم" بجای "فلسفه علم 1"؛

از این شرایط ابراز نارضایتی شده بود؛

و از سایرین (خصوصاً ورودی­های جدید) خواسته شده بود درباره آن نظر بدهند.

در نظرات هم

یک نفر به نام "یه ورودی86" نظرات نویسنده را تایید کرده بود، و

طبق معمول یک نفر دیگه نوشته بود می­خواهد فلسفه علم بخواند راهنماییش کنیم.

 

در پایان چند پیشنهاد دارم:

1- هرکدام از دوستان گروه فلسفه علم (قدیم یا جدید، خصوصاً ورودی جدید) می­خواهد اسمش به فهرست نویسندگان (اغلب بی حال و غیر فعال!) اینجا اضافه شود تا خدا نکرده اگر خواست بتواند به نام خود در اینجا مطلب بگذارد مشخصات خود را به آدرس زیر ایمیل کند:

mostafa.mohajeri@gmail.com

 

2-  جواب این ارباب رجوع بیچاره را بدهید. ثواب داره. هرکدام از بچه­ها یک چند خطی درباره اینکه

فلسفه علم چیست

گروه فلسفه علم شریف چطوره

منابع امتحانی چیه

کسانی که می­خواهند امتحان بدهند چه چیزی بخوانند

با شناختی که تا کنون بدست آورده­اند چه توصیه ای برای کسانی که متاسفانه به این رشته علاقه­مند شده­اند دارند

و ...

بنویسن و بذارن توی وبلاگ تا مجبور نباشیم به تک تک افرادی که در این زمینه سوال می­کنند جواب بدهیم.

 

3- درباره تغییرات برنامه آموزشی گروه (پست حذف شده) اگر کسی نظری دارد زیر همین پست بگذارد. (ایرادی نداره! قبلاً هم از این بحث ها در وبلاگ مطرح شده بود. از جمله می­توانید پست "چند نکته پیرامون درس های پیشنهادی برای ترم آینده" را ببینید.)

 

اولین کارگاه آموزشی آشنایی با فلسفه رسانه

اولين کارگاه آموزشي آشنايي با فلسفه رسانه

 

به زودی (دوشنبه 26 آذر 86) در دانشکده صدا و سیما یک کارگاه آموزشی با عنوان " اولین کارگاه آموزشی آشنایی با فلسفه رسانه " برگزار می­شود. در این کارگاه دکتر حسینی و چند نفر از بچه­های گروه فلسفه علم مقاله ارائه می­دهند. اگر می­توانید حتماً بیایید.

 

 

ضمناً،

اطلاعات بیشتر درباره این کارگاه،

برنامه سخنرانی ها و نیز

چکیده مقالات

در سایت کارگاه

http://www.iribu.ir/mediaphil

موجود است.

 

 

 

 

فراخوان مقاله فصل نامه حوزه و دانشگاه

 

آقای ابطحی که فارغ التحصیلان گروه فلسفه علم هستند و هم اکنون در مجله حوزه و دانشگاه فعالیت می­کند خواستند به اطلاع بچه­های گروه برسانیم که مجله حوزه و دانشگاه آمادگی دارد مقالاتی که در حوزه فعالیت آن مجله قرار می­گیرد را چاپ کند. یکی از فارخوان­های این مجله و فهرست مقالاتی که تاکنون در باره آن موضوعات چاپ شده است در ادامه مطلب قابل دسترسی هستند. ضمناً از طریق آدرس (smtm_abtahi@yahoo.com) می­توانید با ایشان تماس بگریرد.

ادامه نوشته

یک سوال فلسفی اصیل چه خصوصیاتی دارد؟

 

یک زمانی به این فکر ­می­کردم که یک سوال فلسفی اصیل (یا بدرد بخور) باید چه خصوصیتی داشته باشد. در آن موقع با مقایسه با سایر علوم به این نتیجه رسیده بودم که یک سوال اصیل (یا بدرد بخور) حداقل باید ویژگی­های زیر را داشته باشد:

 

  1. باید بشود آن را به صورت ساده و بدون استفاده از کلمات تخصصی فلسفه (کلماتی که فقط متخصصان فلسفه آنها را می­فهمند) به نحوی بیان کرد که برای غیر فیلسوفان قابل فهم باشد.
  2. هنگامی که سوال به صورت بالا مطرح شد باید پیدا شدن پاسخ برای آن لااقل برای یک گروه از افراد غیر از فیلسوفان مهم باشد و بعلاوه برای آنها مهم باشد که مثلاً پاسخ گزینه A است یا B.
  3. این پیش قضاوت که جواب آن سوال را نمی­توان یافت درمورد آن وجود نداشته باشد.

 

امروز وقتی داشتم این مطلب را می­خواندم به نحو خوشحال­کننده­ای فهمیدم که واریان هم به عنوان یک اقتصاد دان احتمالاً در این مورد با من موافق است. نظر شما چیست؟ معیارهای اصیل بودن یک سوال فلسفی چیست؟

 

البته معیارهای بالا معیارهایی برای فلسفی بودن یک سوال نیستند بلکه معیارهایی برای اصیل بودن (یا بدرد بخور بودن) یک سوال هستند ولی برای شروع می­توانیم این معیار­ها را در مورد سوالاتی که بالفعل در کتاب­های "فلسفه" مطرح می­شوند بکار بریم. فکر می­کنید اگر این کار را بکنیم چه می­شود؟ با توجه با این معیار­ها آیا می­توانید سوال فلسفی اصیلی مثال بزنید؟

 

پی نوشت: آیا سوالاتی که در اینجا مطرح کردم با همین تعریف خودم اصیل هستند؟

 

 

وصیت نامه رضا داوری اردکانی

 

... علم زمان ما كه كمتر نظرى و بيشتر تكنيكى و تكنولوژيك است، اثرش را در توسعه نشان مى دهد. ...

 

... تبديل مركز ISI به كعبه مقاله سازان با بعضى تصميم ها و اقدام هاى ديگر مناسبت دارد و افراط و تفريط به آن محدود و ختم نمى شود. دانشگاه ها اغلب به مقاله هاى استادان اگر در مجله هاى غيرمنتسب به دانشگاه يا مراكز علمى چاپ شوند يا نشانى از خودى بودن در آن ظاهر نباشد، نمره نمى دهند يا نمره بسيار كمى مى دهند. معنى اين تلقى اين است كه علم مهم نيست بلكه دانشگاه مهم است. ملاك هم تعلق و انتساب به دانشگاه است نه مقام علمى استاد. اگر بنويسند كه او استاد دانشگاه تهران است و مقاله اش در مجله هاى داراى عنوان علمى- پژوهشى چاپ شود، نمره اى مى گيرد و اگر اين شرايط حاصل نباشد مقاله اش اعتبار ندارد و يا مثلاً در حدود يك دهم نمره و امتياز به آن تعلق مى گيرد. دادن عنوان علمى- پژوهشى به مجله ها هم گرچه موجه به نظر مى آيد، در كشور ما صورت و وجه خوبى نداشته است. ...

 

... يعنى مقاله هايى علمى است كه رسماً علمى و تحقيقى شناخته شود و درجه علمى- پژوهشى هم با حكم رسمى معين مى شود. ...

 

... علم گرچه مايه شرف و حرمت و سرافرازى است اما در عصر ما آن را تنها براى سرافرازى نمى جويند. ...

 

... به فكر اين باشيم كه به نحوى وضع مقاله نويسى پراكنده و نوشتن مقالات بى ارتباط را تغيير دهيم و در پى يافتن و طرح مسائل علمى خاص كشور باشيم و براى حل آن مسائل پژوهش كنيم. ...

 

... علم بايد وجود داشته باشد تا فهرست نويسان كتاب ها و مقالات علمى را فهرست كنند. كتاب و مقاله را دانشمندان هرگز و هيچ جا براى درج عنوان آنها در فهرست ننوشته اند و اين كشف زمان ما و بويژه تلقى بعضى از نويسندگان مقالات علمى ما از علم است كه پژوهش را بايد براى ثبت در فهرست انجام داد. ...

 

... علوم انسانى و اجتماعى زبانى دارند و همراه با آن زبان بوجود مى آيند. اقتباس اين علوم هم در طى جريانى صورت مى گيرد كه زبان اقتباس كننده مهياى پذيرفتن معانى و مفاهيم فرارسيده از خارج مى شود. ...

 

... احياناً نوشته هاى خود را با پرداخت پول آگهى چاپ كنند. ...

 

... اگر قرار است ما اينجا پژوهش كنيم و حاصل آن را به خارج بفرستيم چرا از فرار يا مهاجرت مغزها شكوه داريم. دانشمندان مقيم خارج از كشور هم مقاله مى نويسند و خيلى آسان آثارشان را چاپ مى كنند. اگر قرار است به اينجا بيايند و حقوق از مراكز علمى كشورشان بگيرند و مقاله به زبان خارجى براى صدور به خارج بفرستند آيا بهتر نيست كه همانجا بمانند و از شرايط و امكان هايى كه در اختيارشان قرار دارد، بهره مند شوند. ...

 

جملات بالا از مقاله رضا داوری اردکانی نقل شده است این مقاله در روزنامه ایران چاپ شده بود که اصل آن را می توانید در ادامه مطلب ببینید.

 

(ضمناً به علیرضا برای اینکه توانسته این مقاله را در صفحه تحت مدیریتش چاپ کند تبریک می گم)

 

ادامه نوشته

رابطه فلسفه ذهن با علوم تجربی ای مثل علوم شناختي، روانشناسي، نوروبيولوژي

 

 

رابطه ميان فلسفه ذهن، که خود به آن مشغوليد و رهيافت هاي تجربي تر (مثل علوم شناختي، روانشناسي، نوروبيولوژي و غيره) را چگونه توصيف مي کنيد؟

جائگ وون کيم (فيلسوف ذهن کره اي) رابطه چنداني ندارند. نتايج و پيامدهاي تجربي با فعاليت هاي انتزاعي چندان مرتبط نيستند. يافته هاي تجربي و نظري که گهگاه مي خوانم يا مي شنوم جالب اند و مي توانند افکار فلسفي را برانگيزند ولي فکر نمي کنم ميان کاري که من در فلسفه ذهن مي کنم و نتايج علوم نظام مندي مثل علوم شناختي و آگاهي ارتباطي واقعي وجود داشته باشد.

 

کل مصاحبه کیم در منبع اصلی

برای فعال شدن دوباره اینجا

مطلب زیر را از این منبع نقل شده است:

در فيلم برزيلي «ايستگاه مرکزي» دورا معلم بازنشسته مدرسه است که در ايستگاه مي نشيند و براي مردم بي سواد نامه مي نويسد و از اين طريق مخارج زندگي اش را تامين مي کند. ناگهان براي او موقعيتي پيش مي آيد که هزار دلار به دست بياورد. تنها کاري که بايد بکند اين است که پسربچه 9 ساله بي خانماني را وادار کند به همراه او به آدرسي که به او داده بودند، برود. (به او گفته بودند که پسربچه را خارجي هاي ثروتمند به فرزندي قبول خواهند کرد.) او پسر را برد و پول را گرفت، با بخشي از آن يک دستگاه تلويزيون خريد و مشغول لذت بردن از زندگي جديدش شد. اما همسايه اش آرامش او را به هم ريخت، به او گفت که سن آن پسر زياد بوده و او را به فرزندي قبول نکرده اند، براي فروختن اعضاي بدنش او را مي کشند. شايد دورا هم اين را مي دانست اما بعد از اينکه همسايه اش با صراحت موضوع را بيان کرد، خوابش به شدت آشفته شد. صبح تصميم گرفت پسربچه را برگرداند. فرض کنيد که دورا به همسايه اش مي گفت دنيا، دنياي بي رحمي است، همه مردم تلويزيون هاي عالي و نو دارند، اگر فقط با فروختن پسربچه مي توانم تلويزيون بخرم، چرا اين کار را نکنم او يک پسربچه بي سر و پا که بيشتر نيست. با اين کار او از ديد تماشاچيان هيولا به نظر مي رسيد. او با پذيرش خطر، تصميم گرفت پسربچه را نجات دهد تا خودش را تبرئه کند. در پايان فيلم، در سينماهاي کشورهاي ثروتمند جهان، همان مردمي که اگر دورا پسربچه را نجات نمي داد به سرعت او را محکوم مي کردند، به آپارتمان هايشان رفتند، آپارتمان هايي که به مراتب مرفه تر از خانه دورا بود. در حقيقت، يک خانواده متوسط در ايالات متحده، تقريباً يک سوم درآمد خود را صرف چيزهايي مي کند که غيرضروري تر از يک دستگاه تلويزيون نو براي دورا است؛ رفتن به رستوران هاي عالي، خريدن لباس هاي جديد و دور ريختن لباس هاي از مدافتاده، سفر تعطيلات به کنار دريا؛ بخش عمده درآمد ما صرف چيزهايي مي شود که اصلاً ضروري نيست. اگر به يکي از سازمان هاي خيريه داده شود، همان پول ممکن است جان کودکان نيازمند را نجات دهد.

اينجا اين سوال پيش مي آيد؛ ميان يک برزيلي که کودک بي خانماني را به فروشنده اعضاي بدن مي فروشد و يک امريکايي که تلويزيونش را با مدل جديد عوض مي کند، (در حالي که مي داند اگر پولش را به سازماني خيريه بدهد جان کودکان نيازمند را نجات خواهد داد) چه تمايز اخلاقي وجود دارد؟

ادامه نوشته

گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران یک دوره آزاد تحت عنوان واقع­گرایی علمی برگزار می­کند. برای کسب اطلاعات بیشتر می­توانید از پیوندهای زیر استفاده نمایید:

 سایت موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

برنامه جلسات

 

برنامه دومين سمينار يک روزه فلسفه علم

چهارشنبه 19 ارديبهشت 86 -  دانشگاه صنعتي شريف

9 – 10:30

نشست اول

رئيس نشست: سيد حسن حسيني

9

سخنراني افتتاحيه

مهدي گلشني - رئيس گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

9:30

تحليل علّي تکنولوژي

عليرضا شفاه - گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

10

باور يا مفهوم باور: اولويت با کدام است؟

آرزو اسلامي - انجمن حکمت و فلسفه ايران

10:30 – 11

..............................     استراحت     ..............................

11- 12:30

نشست دوم

رئيس نشست: غلامحسين مقدم حيدري

11

گسست علمي؛ قياس‌ناپذيري معناشناسيک يا نظريه علّي ارجاع؟

ياسر خوشنويس - گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

11:30

ديدگاه غير­گزاره­اي در مورد علم

ابوتراب يغمائي - گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

12

آيا قياس­ناپذيري منتج است؟

شاهين کاوه - دانشکده فيزيک دانشگاه صنعتي شريف

12:30 – 2

..............................     استراحت     ..............................

2- 3

نشست سوم

رئيس نشست: امير کرباسي زاده

2

منزلت معرفتي استنتاج بر اساس بهترين تبيين

حميد وحيد دستجردي (سخنران مدعو) - پژوهشکده فلسفه تحليلي IPM

3 – 3:30

..............................     استراحت     ..............................

3:30 – 5

نشست چهارم

رئيس نشست: امير کرباسي زاده

3:30

موضوع و معناي عليت نزد هيوم

محسن زماني - پژوهشکده فلسفه تحليلي IPM

4

پذيرش هيچ نظريه­اي در علم موجه نيست!

مصطفي مهاجري - گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

4:30

برهان معناشناختي در رد شک گرائي

ساجد طيبي - گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

5 – 5:30

..............................     استراحت     ..............................

5:30 – 6:30

نشست پنجم

رئيس نشست: مهدي نسرين

5:30

توجيه سادگي به عنوان يک فضيلت نظري در علم

صدرا ساده - گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

6

اتحاد

بهرام برقعي - گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

6:30

اختتاميه

 

مقاله تکمیلی فلسفه علم 2

مقاله زیر مربوط به درس فلسفه علم 2 (دکتر کرباسی زاده) است. این مقاله را می­توانید با استفاده از لینک داده شده دانلود کنید.

 

Counterfactual Dependence and Time's Arrow

 

David Lewis

 

پرسنده "چرا ‏P‏ ؟" هنگامی که می پرسد "چرا ‏P‏ ؟" در واقع  چه می خواهد (یا چه خواسته ای دارد) ؟

صورت عامتر سوال بالا این است: چرا او پرسید "چرا P ؟"، بعلاوهء اینکه در سوال بالا بطور ضمنی فرض شده است هر کسی وقتی فعلی را انجام می­دهد (از جمله وقتی پرسشی را مطرح می­کند) چون خواسته­های خاصی دارد آن فعل را انجام می­دهد. پاسخ غیر قابل مناقشه (و در عین حال پیش پا افتاده) به این سوال این است: چون می­خواست چرایی P را بداند (با این قید که او خود می­داند که P صادق است و بنابراین به دنبال توجیه P نیست) ولی این را همه ما می­دانستیم و علی رغم آن پرسیده بودیم: چرا او پرسید "چرا P ؟".

سوالی که در اینجا در پی پاسخ دادن به آن هستیم نیز یک سوال تبیین خواه است، یعنی یک سوال چرایی که از چرایی گزاره­ای که صدقش را پذیرفته­ایم پرسش می­کند در نتیجه هرچه درباره پرسنده "چرا P ؟" بگوییم دامان خودمان را هم خواهد گرفت. می­دانیم که کسانی می­پرسند چرا P ؟ ولی می­خواهیم بدانیم چرا می­پرسند چرا P ؟. اگر برای پاسخ دادن به سوال چرا P ؟ لازم باشد بدانیم چرا کسی که آن را پرسیده آن را پرسیده است برای یافتن پاسخ سوال خودمان (چرا او پرسید چرا P ؟) نیز باید بدانیم چرا پرسیدیم چرا او پرسید چرا P ؟. من فکر نمی­کنم به این صورت به نتیجه برسیم. باید مسیر را عوض کرد.

ادامه نوشته

حاشیه ای بر مقاله همپل (‏Studies in the Logic of Explanation‏)‏

 

·         همپل در ابتدای مقاله تبیین­کردن (پاسخ دادن به سوال­های "چرا؟") را یک از اهداف درجه اول علم می­داند و در طی مقاله تلاش می­کند تا با قراردادن قیودی بر روی تبیین مطلوب بودن تبیین را تضمین کند، و به این دلیل که این قیود باید فراهم کننده هدف علم باشند گاهی کاملاً (هنجاری و) روش­شناختی هستند؛ به عنوان مثال، با توجه به اینکه قابل تصور است جهان در عین موجبیتی بودن پیش­بینی­پذیر نباشد، به نظر می­رسد شرط تقارن تبیین و پیشبینی به این دلیل قرار داده شده است که تبیین­هایی که قابل تبدیل به پیشبینی نیستند از نظر او بدرد نمی­خورند یعنی هدف علم را (که احتمالا از نظر همپل ارائه پیشبینی و زمینه سازی برای کنترل است) برآورده نمی­کنند. نظریه همپل درباره تبیین علمی در اجزای خود با برداشت او از هدف علم پیوند خورده است و این خصوصیت یکی از نقاط قوت آن محسوب می­شود، البته مطلوب­تر بود که هدف علم و ارتباط آن با نظریه او در مورد تبیین با صراحت بیشتری مطرح می­شد. هر نظریه دیگر در مورد تبیین علمی نیز باید به هدف علم و نقشی که تبیین علمی در نزدیک شدن به هدف علم دارد (یا باید داشته باشد) توجه داشته باشد، در غیر این صورت باید روشن کند که مسئله تبیین چه اهمیتی دارد و اساساً چرا باید در مورد آن نظریه داد.

 

·         بطور کلی می­توان گفت شهود همپل در مورد هدف علم (یا موضع او در مورد اینکه علم چه هدفی باید داشته باشد) شهودی مناسب و سازنده است. برای اینکه مشخص کنم چرا چنین ادعایی دارم لازم است ابتدا روشن شود که منظور از این پرسش که "هدف علم چیست؟" چیست.

1.       در درجه اول روشن است که علم یک موجود انسانوار که دارای اعمال هدفمند باشد نیست و هنگامی که از هدف علم می­پرسیم چنین چیزی را مدنظر نداریم.

2.       ممکن است عالمان از تحصیل علم، تحقیقات علمی و بطور کلی از هر بخش از فعالیت علمی اهداف اعلام شده و اعلام نشده گوناگونی داشته باشند، به عنوان مثال:

o        کشف اسرار طبیعت یا شناخت حقیقت عالم.

o        کسب شهرت و اعتبار اجتماعی.

o        کاستن از مشکلات زندگی انسان­ها و خدمت به آنها.

o        بدست آوردن شغل و موقعیت اجتماعی و اقتصادی بهتر.

o        بدست آوردن فهم از طبیعت.

o        ایجاد احساس رضایت و ارضای نیاز خودشکوفایی خود.

روشن است که هرچند هدف علم با هدف عالمان کاملاً بی­ارتباط نیست ولی در بحث حاظر چنین مواردی هم منظور نیستند.

3.       نهاد علم در ساختار جامعه به عنوان یک نهاد اجتماعی با نهادهای دیگر جامعه در ارتباط است و کارکردهایی دارد، خدماتی ارائه می­کند، انتظاراتی از آن می­رود و نیازهایی را برآورده می­کند، و به همین دلیل نیز در جامعه باقی مانده است و حتی به مرور زمان نقش پررنگتری ایفا کرده است. بطور کلی (و نسبتاً مبهم، ولی البته مفید) منظور از "هدف علم" کارکردی است که این نهاد دارد (یا شایسته است داشته باشد).

شهود همپل از هدف علم (ارائه پیشبینی و فراهم کردن زمینه کنترل) به نحو مناسبی به معنای سوم از هدف علم نزدیک است یا در راستای تامین اهدافی از این جنس قرار می­گیرد، و به همین دلیل آن را مناسب و سازنده دانستیم.