صورت عامتر سوال بالا این است: چرا او پرسید "چرا P ؟"، بعلاوهء اینکه در سوال بالا بطور ضمنی فرض شده است هر کسی وقتی فعلی را انجام می­دهد (از جمله وقتی پرسشی را مطرح می­کند) چون خواسته­های خاصی دارد آن فعل را انجام می­دهد. پاسخ غیر قابل مناقشه (و در عین حال پیش پا افتاده) به این سوال این است: چون می­خواست چرایی P را بداند (با این قید که او خود می­داند که P صادق است و بنابراین به دنبال توجیه P نیست) ولی این را همه ما می­دانستیم و علی رغم آن پرسیده بودیم: چرا او پرسید "چرا P ؟".

سوالی که در اینجا در پی پاسخ دادن به آن هستیم نیز یک سوال تبیین خواه است، یعنی یک سوال چرایی که از چرایی گزاره­ای که صدقش را پذیرفته­ایم پرسش می­کند در نتیجه هرچه درباره پرسنده "چرا P ؟" بگوییم دامان خودمان را هم خواهد گرفت. می­دانیم که کسانی می­پرسند چرا P ؟ ولی می­خواهیم بدانیم چرا می­پرسند چرا P ؟. اگر برای پاسخ دادن به سوال چرا P ؟ لازم باشد بدانیم چرا کسی که آن را پرسیده آن را پرسیده است برای یافتن پاسخ سوال خودمان (چرا او پرسید چرا P ؟) نیز باید بدانیم چرا پرسیدیم چرا او پرسید چرا P ؟. من فکر نمی­کنم به این صورت به نتیجه برسیم. باید مسیر را عوض کرد.

 

بیائید از یک نظریه روانشناسی عامیانه کمک بگیریم:

1.       انسان­ها خواسته­هایی دارند.

2.       برای برآوردن خواسته­هایشان افعالی را انجام می­دهند.

3.       انسان­ها برای برآوردن خواستهء D فعل A را انجام می­دهند اگر فعل A و پیامدهای آن به طور مستمر در برآوردن خواستهء D توفیق یابند؛ ولی در غیر این صورت دیگر برای برآوردن خواستهء D فعل A را انجام نمی­دهند.

بر اساس این نظریه حتماً فعل پرسدن چرا P، نتایجی دارد که خواسته­های کسانی را که آن را انجام می­دهند برآورده می­کند، وگرنه این فعل پیوسته از سوی افراد بسیاری انجام نمی­گرفت. در نتیجه کافی است بررسی کنیم که نتایج این فعل چیست، یعنی بدست آوردن پاسخ چرا P چه نتایجی دارد، آنوقت می­توانیم ادعا کنیم که این نتایج جزو خواسته­های انسان­ها هستند.

 

نتایج تبیین گزاره P (یا نتایج پاسخ دادن به سوال چرا P ؟):

1.       با تبیین یک گزاره شبکه باور خورد را منظم­تر و منسجم­تر می­کنیم. هنگامی که گزاره P را از مجموعه دیگری از گزاره­ها که به آنها باور داریم استنتاج می­کنیم مثلاً می­توانیم نتیجه بگیریم که دیگر لازم نیست P را به عنوان یک اطلاع جدید به خاط بسپاریم. همچنین گزاره­هایی که تبیین می­شوند جایگاه خود را در شبکه باور محکم­تر می­کنند (یا سرنوشت خود را به دیگران گره می­زنند) به این معنا که مشخص می­شود برای تغییردادن آنها لازم است بخشهای دیگری از شبکه باور نیز تغییر یابند بعلاوه مشخص می­شود در این شرایط چه بخشهایی باید ترمیم شوند. همچنین گزاره­هایی که بیشتر از سایرین در تبیین گزاره­های دیگر شرکت می­کنند اهمیت بیشتری می­یابند به این دلیل که احتمالاً تغییر دادن آنها هزینه بیشتری دارد.

2.       در جریان تلاش برای تبیین یک پدیده حقایق جدیدی را کشف می­کنیم. این مورد با یاد آوری شمای دوم از شماهای پاتنم روشن­تر می­شود؛

 

Theory

????????

-----------------------

Fact to be explained

  در این شما دانشمندان با داشتن نظریه و واقعیتی که باید تبیین شود تلاش می­کردند گزاره­های کمکی مناسب را بیابند. در جریان این تلاش­ها کشفیات مهمی هم رخ داده است مانند کشف نپتون.

3.       هنگامی که تبیین یک پدیده را بیابیم می­توانیم در آینده پدیده­های مشابه آن را کنترل یا حداقل فقط پیشبینی کنیم؛ که در صورت اول قدرت و تسلط ما افزایش می­یابد و در صورت دوم بیشتر احساس امنیت می­کنیم.

4.       در صورتی که معتقد نباشیم قوانین طبیعت هم در نهایت تعمیم­های تصادفی هستند، وقتی یک گزاره کلی (مثلاً قوانین کپلر) را تبیین می­کنیم آن را از تعمیم های تصادفی جدا می­کنیم و در نتیجه پس از آن موجه هستیم تا در پیش­بینی­ها و تبیین­های دیگر از آن استفاده کنیم.