قانون علمي/تعميم تصادفي
از نظر ما گزاره "همه کلاغ ها سياهند" يک قانون علمي است (هر چه باشد x، اگر x کلاغ باشد، آنگاه x سياه است.) اما اين گزاره که "همه سيب هاي درون سبد b در زمان t قرمزند"، يک تعميم تصادفي است و نه يک قانون علمي. مي خواهيم بدانيم تفاوت قوانين علمي با تعميم هاي تصادفي در چيست. هدف به دست دادن ويژگي است که قانون علمي داراي آن است اما تعميم تصادفي خير.
معمولاً در جواب اين سوال گفته مي شود که قوانين علمي شرطي هاي خلاف واقع را حمايت مي کنند اما تعميم هاي تصادفي خير. البته که به نظر مي رسد اين معيار به خوبي کار مي کند. به عنوان مثال با دانستن اين قانون که "همه کلاغ ها سياهند" احتمالاً موجه خواهيم بود که بگوييم: اگر x کلاغ بود، آنگاه سياه بود. اما تعميم¬هاي تصادفي به اين شکل از شرطي هاي خلاف واقع حمايت نمي کنند. دانستن اينکه "همه سيبهاي درون سبد b در زمان t قرمزند" ما را در اظهار اينکه اگر x سيبي در سبد b در زمان t بود آنگاه قرمز بود، موجه نمي کند.
اگر چه اين جواب احتمالاً در بسياري از موارد معيار خوبي براي تميز ميان قانون علمي و تعميم تصادفي به ما مي دهد اما بايد توجه داشته باشيم که هنوز به پرسش ما پاسخ نگفته است. ما به دنبال چيز بيشتري بوديم. ما مي خواستيم بدانيم که کدام ويژگي قانون علمي آن را از تعميم تصادفي متمايز مي کند. البته که پشتيباني از شرطي خلاف واقع خود يک ويژگي (یا به عبارت بهتر یک رابطه میان قانون و شرطی خلاف واقع) است اما به نظر مي رسد مي توانيم پرسش خود را اينگونه صورتبندي مجدد کنيم که: قوانين چه ويژگي دارند که باعث مي شود از شرطي خلاف واقع حمايت کنند و تعميم هاي تصادفي فاقد آن هستند.
به نظر نمي رسد اين ويژگي را به توان در ساختار نحوي (syntactical) قوانين بيان کرد. تعميم هاي تصادفي هم تمام آن ويژگي هاي نحوي که قوانين دارند (کلي بودن، شرطي بودن و ...)، دارا هستند. همچنين ملاحظات معنا شناختي نظير اينکه در قوانين به زمان و مکان خاص ارجاع داده نمي شود هم همانطور که مثال قوانين کپلر نشان مي دهد، به نظر راه گشا نمي رسند.
با در نظر گرفتن اين موارد به نظر مي رسد چاره اي نداشته باشيم مگر آن که پاسخ را در قلمرويي دنبال کنيم که نداي وجدان تجربه گراي ما، ما را از ورود به آن نهي مي کند و آن متافيزيک است. آيا ويژگي اي که دنبالش هستيم همان رابطه علي ميان مقدم و تالي در يک قانون علمي نيست که باعث مي شود قانون از شرطي خلاف واقع حمايت کند. آيا اينکه "اگر a برقرار بود آنگاه b برقرار بود" صرفاً بيان ديگري از اين امر نيست که a علت b است؟ شايد حق با صدرا باشد (ارجاع: فايل صوتي جلسه دوم کلاس) که همه مشکل از اينجاست که ما چيزي را مي خواهيم کنار بگذاريم (عليت) که کنار گذاشتني نيست و همين باعث شده است که دست به دامن هزار راه حل ساختگي برويم که هرگز پاسخ اين پرسش نيستند. عليت همچون اژدهايي هفت سر چنان بر چارچوب مفهومي ما چنبره زده که هر سر آن را مي زنيم بلافاصله از جايي ديگر سر ديگري مي رويد.
من در اينکه آيا از عليت راه گريزي داريم يا نه شک دارم. شخصاً فکر مي کنم تحليل هيومي از عليت چاره ساز نيست. ما نمي توانيم با تحليل هيومي عليت را از چارچوب مفهومي خود حذف کنيم اگر قرار است راه حلي پيدا شود در يک بازنگري کلي ساختار مفاهيم بايد جستجو شود.
