تفتیش عقاید درمورد تبیین علمی
۱- مفاهیم Subsumption, Relevance,Pragmatics در مبحث تبیین علمی را توضیح دهید.
۲- ادعای ون فراسن این است که مدل عمل گرایانه وی از تبیین علمی دو جنبه اصلی تبیین را دربر می گیرد. در این مورد توضیح دهید.
۳- در مقاله ضمیمه سمون ادعا می کند نظریه ون فراسن به شکل اولیه اش این نتیجه ناخوشایند را در بر دارد که "هر متنی می تواند توضیح محسوب شود". توضیح دهید که چرا با استدلال او موافق یا مخالفید.
پرسنده "چرا P ؟" هنگامی که می پرسد "چرا P ؟" در واقع چه می خواهد (یا چه خواسته ای دارد) ؟
صورت عامتر سوال بالا این است: چرا او پرسید "چرا P ؟"، بعلاوهء اینکه در سوال بالا بطور ضمنی فرض شده است هر کسی وقتی فعلی را انجام میدهد (از جمله وقتی پرسشی را مطرح میکند) چون خواستههای خاصی دارد آن فعل را انجام میدهد. پاسخ غیر قابل مناقشه (و در عین حال پیش پا افتاده) به این سوال این است: چون میخواست چرایی P را بداند (با این قید که او خود میداند که P صادق است و بنابراین به دنبال توجیه P نیست) ولی این را همه ما میدانستیم و علی رغم آن پرسیده بودیم: چرا او پرسید "چرا P ؟".
سوالی که در اینجا در پی پاسخ دادن به آن هستیم نیز یک سوال تبیین خواه است، یعنی یک سوال چرایی که از چرایی گزارهای که صدقش را پذیرفتهایم پرسش میکند در نتیجه هرچه درباره پرسنده "چرا P ؟" بگوییم دامان خودمان را هم خواهد گرفت. میدانیم که کسانی میپرسند چرا P ؟ ولی میخواهیم بدانیم چرا میپرسند چرا P ؟. اگر برای پاسخ دادن به سوال چرا P ؟ لازم باشد بدانیم چرا کسی که آن را پرسیده آن را پرسیده است برای یافتن پاسخ سوال خودمان (چرا او پرسید چرا P ؟) نیز باید بدانیم چرا پرسیدیم چرا او پرسید چرا P ؟. من فکر نمیکنم به این صورت به نتیجه برسیم. باید مسیر را عوض کرد.
Just for Fun
Look at this just for fun
Causes of
Deaths of Philosophers:
Here are some examoles:
Aquinas: Last causes
Ayer: Unverifiable
Chomsky: Degenerative
transformation
Chisholm: Lost his foundations
Chalmers: Too hard a
problem
Carnap: Left the material mode
Church: Recursive
causes
Churchland(s): Eliminated
Davidson: Radically different
Feyerabend: Everything went
Frege: Fell under a concept
Gettier: Fatal
counter-example
Gödel: Became incomplete
Kim: Supervened on
nothing
Kripke: Dropped causal chain
Kuhn: Paradigm lost
Quine: Became
a free variable
Searle: Chinese food
Tarski: 'Death'
Salmon: Fishy
causal process
Van Fraassen: Empirical inadequacy
Wittgenstein: Became the
late Wittgenstein
چرا شرط صدق؟
همپل در معرفي مدل D-N، چهار شرط کفايت براي اين مدل ارائه ميکند که سه تاي اول شرط هاي کفايت منطقي هستند و شرط آخر شرط کفايت مادي. شرط کفايت مادي عبارتست از اينکه مقدمات استدلال در مدل D-N بايد صادق باشند. اين شرط مشکلات زيادي را براي اين مدل بوجود ميآورد. همانطور که ميدانيم يکي از شروط کفايت منطقي در اين مدل اين است كه حداقل يکي از مقدمات بايد قانون کلي باشد. ارائه تلقي بدون مشکل از صدق، که صدق يک گزاره کلي را نيز توضيح دهد آن قدر مشکلات ايجاد ميکند که همپل ترجيح ميدهد به جاي استفاده از مفهوم قانون از مفهوم شبه قانون استفاده کند که داراي تمام ويژگيهاي قانون هست جز اينکه درباره ارزش صدق آن صحبتي نميکنيم. ظاهراً از نظر همپل قانون علمي عبارتست از همان قانون طبيعت. از اينجاست که اين فرض معقول به نظر ميرسد که قانون بايد نه تنها صادق باشد (قانون کاذبِ طبيعت آشکارا بي معنا است) بلکه صدق و کذب آن به نظر بايد ازلي و ابدي باشد. از اينجا هم نتيجه ميشود که اگر صدق قانون ازلي و ابدي است بنابراين يک استدلال اگر تبيين يک پديده باشد ازلاً و ابداً تبيين است و بالعکس. چيزي نميتواند در يک زمان تبيين يک رويداد باشد و در زمان ديگر نه.
در اينجا اين سوال مطرح ميشود که آيا اين ديدگاه با ديگر ديدگاه هاي تجربه گرايي منطقي سازگار است يا خير و اگر سازگار نيست چه ديدگاه ديگري را ميتوان جايگزين کرد؟ در جواب اين سووال به چند نکته زير ميتوان اشاره کرد:
۱) اين گزاره که "قانون به طور ازلي و ابدي صادق است" يا اينکه "چيزي اگر قانون است هميشه قانون است." و گزاره هاي مشابهي که يه تبع اينها درباره تبيين ميگوييم، به نظر تزهايي متافيزيکي و تحقيقناپدير مي آيند. آن ها صرفاً بيان ديگري از اصل يکنواختي طبيعت هستند که در بهترين حالت (همچون تز دترمينيسم) ميتوانند يک آرزو باشند و حاوي هيچ محتواي تجربي نيستند.
۲) به نظر من بسياري از مشکلات مدل D-N از آنجا ناشي ميشود که بيان همپلي آن رنگ و بويي رئاليستي دارد. البته رئاليستي بودن به خودي خود عيب نيست اما سازگار کردن آن با زمينه آنتي رئاليستي پيدايش آن است که مشکل ساز شده است.
۳) اگر در مورد گزارههاي حاوي الفاظ غيرمشاهدتي بپذيريم که نه صادق هستند و نه کاذب بلکه داراي کفايت تجربي هستند پذيرفتني خواهد بود که شرط کفايت مادي را اينگونه تغيير دهيم که مقدمات تبيين اگر گزارههاي مشاهدتي باشند بايد صادق باشند اما اگر گزارههاي غيرمشاهدتي يا قوانين کلي باشند به چيزي کمتر از صدق يعني کفايت تجربي نياز داريم.
۴) اينکه براساس مبناي تجربي نميتوانيم صدق و کذب گزارههاي کلي را تعيين کنيم نه تنها در مورد مواردي که گزاره شامل بيشمار مصداق در گذشته و حال و آينده است، برقرار است بلکه همانطور که راسل در فلسفه اتميسم منطقي ميگويد حتي در موارد سادهاي مانند "همه سيبهاي درون سبد b قرمز هستند" نيز صادق است. از مقدماتي که فقط شامل گزارههاي شخصي هستند هيچ نتيجه ي کلي نمي توان استنتاج کرد و در چنين استنتاج هايي هميشه يک مقدمه کلي پنهان وجود دارد.
از اينکه "سيب 1 در سبد b، قرمز است"، "سيب 2 در سبد b، قرمز است"، ...، "سيب n در سبد b، قرمز است"، نتيجه نميشود که "همه سيبهاي درون سبد b قرمز است." مگر اينکه اين مقدمه کلي را اضافه کنيم که "همه سيبهاي درون سبد b عبارتند از سيب 1 و سيب 2 و ... سيب n." اما در اين صورت توجيه و تحقيق پذيري تجربي يک گزاره کلي هرگز ممکن نميشود.
۵) با استفاده از مفهوم کفايت تجربي ديگر اين يکي از شرطهاي قانون نخواهد بود که بايد صادق باشد و قانون هم قانون طبيعت نخواهد بود که ازلاً و ابداً صادق باشد، بلکه گزاره اي بيانگر نظم هايي که ما در طبيعت يافته ايم است که در نظم دادن به تجربيات ما داراي کفايت است. واضح است که آنچه که در يک زمان داراي کفايت تجربي است در زماني ديگر ممکن است داراي کفايت نباشد. اين ويژگي از طريق قانون و گزارههاي غيرمشاهدتي به تبيين نيز سرايت ميکند.
۶) مفهوم کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب، مفهومي مشکک است. در اينصورت شايد بتوان تفاوت ميان اين سه مورد را در امري مربوط درجه دانست (matter of degree) نه تفاوت بنبادين
a) همه سیبهای درون سبد b در زمان قرمز هستند.
b) قوانین کپلر
c) قوانین نیوتن
۷) در اين صورت مثلاً تبييني که از قوانين کپلر براي حرکت سيارات استفاده ميکند کفايت کمتري دارد از تبييني که از قوانين نيوتن استفاده ميکند. از طرفي تفاوت ميان قوانين نيوتن و قوانين تسبيت هم تفاوت در کفايت تجربي است. هر دو اين قوانين به علت استفاده از مفاهميم غير مشاهدتي نظير نيرو، ارزش صدق ندارند. بنابراين تبيين جزر و مد بر اساس نيوتن تبييني ضعيف تر از تبيين جزر و مد بر اساسا نسبيت است چرا که کفايت تجربي قوانين نيوتن کمتر از قوانين نسبيت است.
8) نتيجه اين که اگر همپل شرط کفايت مادي را (شرط 4) نفع شرط جديدي که به جاي صدق از کفايت تجربي (حداقل براي مقدمات مشاهده ناپذير و قوانين کلي) سخن ميگويد تغيير دهد، به نظر مي رسد هم سازگاري بيشتري با زمبنه آنتي رئاليستي داشته باشد (حداقل با قرائت ون فراسني آن) و هم ما را از برخي مشکلاتي که مفهوم صدق و برداشت رئاليستي از قانون براي مدل همپل پيش ميآورد (به ويژه تمايز ميان قانون و کلي تصادفي) نجات دهد.
۹) کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب مفهومي سمانتيکي نيست بلکه مربوط است به حوزه پراگماتيک. پيشنهاد من ارائه معياري به نام "کفايت تبييني" براي تبيين است که نه تنها دربردارنده کفايت تجربي قوانين به کار رفته در تبيين است بلکه ملاحظاتي مانند ربط آماري و ملاحظات پراگماتيکي را نيز در بر دارد.
۱۰) در اين صورت شايد بتوان با حفظ ساختار مدل D-N و با تغيير شرط کفايت مادي "جزم سوم تجربه گرايي" را که جزم خوشايندي است حفظ کرد. از نظر من جزم سوم اين می تواند باشد که تبيين بودن ازلي و ابدي است.