چارچوب های زبانی؛ شاهراههایی به سمت آنارشیسم

تا مدت های زیادی این سوال همواره ذهن مرا به خود در گیر کرده بود که چرا شیوه های سفت و سخت و ریاضی گونه تجربه گرایان منطقی به آنتی رئالیسم از نوع آنارشیست گونه آن منجر می شود.پاسخ این سوال زمانی برای من روشن شد که با نگرش های معنایی یا فرا زبانی(extralinguistic) آشنا شدم.امروزه این رهیافت ها را بانام های مدل-نظریه ای یا مجموعه-نظریه ای نیز می شناسیم.همانطور که می دانیم در نگرش چارچوب های زبانی، یک نظریه درون فرمول بندی زبانی خود محک می خورد و متعین می شود.در این نوع نگرش به هیچگونه موجود فرازبانی توسل جسته نمی شود. به عبارتی یک نظریه همان چارچوب زبانی است که در آن فرمول بندی می شود.نتیجه مستقیم این نوع نگرش(در عین اصل موضوعی بودن چارچوب) این است که امکان تولید چارچوب های زبانی موازی (چارچوب هایی که فضاهای فازمعادلی،جهت توصیف،پیش بینی و تبیین، دارند) بوجود می آید.این چارچوب های موازی تولید شده و محصول نگرش پوزیتیویستی،بی درنگ یکپارچگی نظریه(یا هدف پوزیتیویستهایی مثل کارنپ) را به هم می ریزد.شاید اگر آنها به جود چنین چارچوبهایی توجه می داشتند رهیافتشان را تغییر می دادند.یکی از معروفترین این چارچوب های موازی فرمولبندی ماتریسی هایزنبرگ و فرمولبندی موجی شرودینگر از مکانیک کوانتومی است.در آن زمان ارتباط میان این دو فرمولبندی برای خود فیزیکدانها هم موجب سردرگمی شده بود.تا اینکه فون نویمان نشان داد که آنها معادل هستند(به معنای دقیق نظریه کوانتوم مدلی است که تحت این دو چارچوب ارضا می شود.)بوضوح می بینیم که نظریه در جایی بیرون از چارچوب نشسته است.درست به همان طریقی که تارسکی در معنا شناسی خود به مدل معنا می دهد.اگر چه جرقه این نگرش در دهه 1930 با کارهای ون نویمان شروع شد ولی درحدود دو دهه بعد بود که توسط اشخاصی مثل سوپیز وبعدها سوپ،ون فراسن ،اسنید و ... پیگیری شد و توسعه یافت.تا اینجا می بینیم که این رهیافت فقط به حفظ یکپارچگی علم کمک می کند(با توجه به اینکه تحویل و تغییر نظریه ها تحت آن توضیح داده می شود).اما این پیشرفت کافی بود تا جان ورال در اواخر دهه هشتاد از این رهیافت در منازعه رئالیسم/آنتی رئالیسم استفاده کند و دو استدلال نبود معجزه پاتنم وفرااستقرای بدبینانه لاودن را آشتی دهد.ورال در این مقاله اشاره می کند موجودی ثابت در عین تغییر نظریه ها ثابت می ماند و این موجود محتوا یا فرمالیسم نظریه نیست بلکه یک ساختار است.این ساختار همان مدلی است که پیشتر به آن اشاره شد.از آن به بعد نگرشی به نام رئالیسم ساختاری(Structural Realism ) در فلسفه علم شکل گرفت که دیگر به نظریه به شکل یک چارچوب زبانی نگریسته نمی شد،بلکه نظریه یک ساختار به معنای دقیق ریاضی می بود.این نوع نگاه به نظریه ها هم می تواند از منظر معرفتی (اشخاصی مثل ورال) نگریسته شود وهم از منظر هستی شناختی(اشخاصی مثل لیدیمن و فرنچ).به هرحال رئالیسم ساختاری یکی از پر اهمیت ترین موضوعات فلسفه علم در پنج شش ساله اخیر می باشد که حجم زیادی از مقالات را به خود اختصاص داده است.امیدوارم در جمع ما نیز اهمیت لازم را پیدا کند.

تفتیش عقاید درمورد تبیین علمی

۱- مفاهیم Subsumption, Relevance,Pragmatics در مبحث تبیین علمی را توضیح دهید.

 

۲- ادعای ون فراسن این است که مدل عمل گرایانه وی از تبیین علمی دو جنبه اصلی تبیین را دربر می گیرد. در این مورد توضیح دهید.

 

۳- در مقاله ضمیمه سمون ادعا می کند نظریه ون فراسن به شکل اولیه اش این نتیجه ناخوشایند را در بر دارد که "هر متنی می تواند توضیح محسوب شود". توضیح دهید که چرا با استدلال او موافق یا مخالفید.

پرسنده "چرا ‏P‏ ؟" هنگامی که می پرسد "چرا ‏P‏ ؟" در واقع  چه می خواهد (یا چه خواسته ای دارد) ؟

صورت عامتر سوال بالا این است: چرا او پرسید "چرا P ؟"، بعلاوهء اینکه در سوال بالا بطور ضمنی فرض شده است هر کسی وقتی فعلی را انجام می­دهد (از جمله وقتی پرسشی را مطرح می­کند) چون خواسته­های خاصی دارد آن فعل را انجام می­دهد. پاسخ غیر قابل مناقشه (و در عین حال پیش پا افتاده) به این سوال این است: چون می­خواست چرایی P را بداند (با این قید که او خود می­داند که P صادق است و بنابراین به دنبال توجیه P نیست) ولی این را همه ما می­دانستیم و علی رغم آن پرسیده بودیم: چرا او پرسید "چرا P ؟".

سوالی که در اینجا در پی پاسخ دادن به آن هستیم نیز یک سوال تبیین خواه است، یعنی یک سوال چرایی که از چرایی گزاره­ای که صدقش را پذیرفته­ایم پرسش می­کند در نتیجه هرچه درباره پرسنده "چرا P ؟" بگوییم دامان خودمان را هم خواهد گرفت. می­دانیم که کسانی می­پرسند چرا P ؟ ولی می­خواهیم بدانیم چرا می­پرسند چرا P ؟. اگر برای پاسخ دادن به سوال چرا P ؟ لازم باشد بدانیم چرا کسی که آن را پرسیده آن را پرسیده است برای یافتن پاسخ سوال خودمان (چرا او پرسید چرا P ؟) نیز باید بدانیم چرا پرسیدیم چرا او پرسید چرا P ؟. من فکر نمی­کنم به این صورت به نتیجه برسیم. باید مسیر را عوض کرد.

ادامه نوشته

Just for Fun

Look at this just for fun

Causes of Deaths of Philosophers:
Here are some examoles:

Aquinas: Last causes
Ayer: Unverifiable
Chomsky: Degenerative transformation
Chisholm: Lost his foundations
Chalmers: Too hard a problem
Carnap: Left the material mode
Church: Recursive causes
Churchland(s): Eliminated
Davidson: Radically different
Feyerabend: Everything went
Frege: Fell under a concept
Gettier: Fatal counter-example
Gödel: Became incomplete
Kim: Supervened on nothing
Kripke: Dropped causal chain
Kuhn: Paradigm lost
Quine: Became a free variable
Searle: Chinese food
Tarski: 'Death'
Salmon: Fishy causal process
Van Fraassen: Empirical inadequacy
Wittgenstein: Became the late Wittgenstein

چرا شرط صدق؟

همپل در معرفي مدل D-N، چهار شرط کفايت براي اين مدل ارائه مي­کند که سه تاي اول شرط هاي کفايت منطقي هستند و شرط آخر شرط کفايت مادي. شرط کفايت مادي عبارتست از اينکه مقدمات استدلال در مدل D-N بايد صادق باشند. اين شرط مشکلات زيادي را براي اين مدل بوجود مي­آورد. همانطور که مي­دانيم يکي از شروط کفايت منطقي در اين مدل اين است كه حداقل يکي از مقدمات بايد قانون کلي باشد. ارائه تلقي بدون مشکل از صدق، که صدق يک گزاره کلي را نيز توضيح دهد آن قدر مشکلات ايجاد مي­کند که همپل ترجيح مي­دهد به جاي استفاده از مفهوم قانون از مفهوم شبه قانون استفاده کند که داراي تمام ويژگي­هاي قانون هست جز اينکه درباره ارزش صدق آن صحبتي نمي­کنيم. ظاهراً از نظر همپل قانون علمي عبارتست از همان قانون طبيعت. از اينجاست که اين فرض معقول به نظر مي­رسد که قانون بايد نه تنها صادق باشد (قانون کاذبِ طبيعت آشکارا بي معنا است) بلکه صدق و کذب آن به نظر بايد ازلي و ابدي باشد. از اينجا هم نتيجه مي­شود که اگر صدق قانون ازلي و ابدي است بنابراين يک استدلال اگر تبيين يک پديده باشد ازلاً و ابداً تبيين است و بالعکس. چيزي نمي­تواند در يک زمان تبيين يک رويداد باشد و در زمان ديگر نه.

در اينجا اين سوال مطرح مي­شود که آيا اين ديدگاه با ديگر ديدگاه هاي تجربه گرايي منطقي سازگار است يا خير و اگر سازگار نيست چه ديدگاه ديگري را مي­توان جايگزين کرد؟ در جواب اين سووال به چند نکته زير مي­توان اشاره کرد:

۱) اين گزاره که "قانون به طور ازلي و ابدي صادق است" يا اينکه "چيزي اگر قانون است هميشه قانون است." و گزاره هاي مشابهي که يه تبع اينها درباره تبيين مي­گوييم، به نظر تزهايي متافيزيکي و تحقيق­ناپدير مي آيند. آن ها صرفاً بيان ديگري از اصل يکنواختي طبيعت هستند که در بهترين حالت (همچون تز دترمينيسم) مي­توانند يک آرزو باشند و حاوي هيچ محتواي تجربي نيستند.

۲) به نظر من بسياري از مشکلات مدل D-N از آنجا ناشي مي­شود که بيان همپلي آن رنگ و بويي رئاليستي دارد. البته رئاليستي بودن به خودي خود عيب نيست اما سازگار کردن آن با زمينه آنتي رئاليستي پيدايش آن است که مشکل ساز شده است.

۳) اگر در مورد گزاره­هاي حاوي الفاظ غيرمشاهدتي بپذيريم که نه صادق هستند و نه کاذب بلکه داراي کفايت تجربي هستند پذيرفتني خواهد بود که شرط کفايت مادي را اينگونه تغيير دهيم که مقدمات تبيين اگر گزاره­هاي مشاهدتي باشند بايد صادق باشند اما اگر گزاره­هاي غيرمشاهدتي يا قوانين کلي باشند به چيزي کمتر از صدق يعني کفايت تجربي نياز داريم.

۴) اينکه براساس مبناي تجربي نمي­توانيم صدق و کذب گزاره­هاي کلي را تعيين کنيم نه تنها در مورد مواردي که گزاره شامل بيشمار مصداق در گذشته و حال و آينده است، برقرار است بلکه همانطور که راسل در فلسفه اتميسم منطقي  مي­گويد حتي در موارد ساده­اي مانند "همه سيبهاي درون سبد b قرمز هستند" نيز صادق است. از مقدماتي که فقط شامل گزاره­هاي شخصي هستند هيچ نتيجه ي کلي نمي توان استنتاج کرد و در چنين استنتاج هايي هميشه يک مقدمه کلي پنهان وجود دارد.

از اينکه "سيب 1 در سبد b، قرمز است"، "سيب 2 در سبد b، قرمز است"، ...، "سيب n در سبد b، قرمز است"، نتيجه نمي­شود که "همه سيبهاي درون سبد b قرمز است." مگر اينکه اين مقدمه کلي را اضافه کنيم که "همه سيبهاي درون سبد b عبارتند از سيب 1 و سيب 2 و ... سيب n." اما در اين صورت توجيه و تحقيق پذيري تجربي يک گزاره کلي هرگز ممکن نمي­شود.

۵) با استفاده از مفهوم کفايت تجربي ديگر اين يکي از شرطهاي قانون نخواهد بود که بايد صادق باشد و قانون هم قانون طبيعت نخواهد بود که ازلاً و ابداً صادق باشد، بلکه گزاره اي بيانگر نظم هايي که ما در طبيعت يافته­ ايم است که در نظم دادن به تجربيات ما داراي کفايت است. واضح است که آنچه که در يک زمان داراي کفايت تجربي است در زماني ديگر ممکن است داراي کفايت نباشد. اين ويژگي از طريق قانون و گزاره­هاي غيرمشاهدتي به تبيين نيز سرايت مي­کند.

۶) مفهوم کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب، مفهومي مشکک است. در اينصورت شايد بتوان تفاوت ميان اين سه مورد را در امري مربوط درجه دانست (matter of degree) نه تفاوت بنبادين

a) همه سیبهای درون سبد b در زمان قرمز هستند.

b) قوانین کپلر

c) قوانین نیوتن

۷) در اين صورت مثلاً تبييني که از قوانين کپلر براي حرکت سيارات استفاده مي­کند کفايت کمتري دارد از تبييني که از قوانين نيوتن استفاده مي­کند. از طرفي تفاوت ميان قوانين نيوتن و قوانين تسبيت هم تفاوت در کفايت تجربي است. هر دو اين قوانين به علت استفاده از مفاهميم غير مشاهدتي نظير نيرو، ارزش صدق ندارند. بنابراين تبيين جزر و مد بر اساس نيوتن تبييني ضعيف تر از تبيين جزر و مد بر اساسا نسبيت است چرا که کفايت تجربي قوانين نيوتن کمتر از قوانين نسبيت است.

8) نتيجه اين که اگر همپل شرط کفايت مادي را (شرط 4) نفع شرط جديدي که به جاي صدق از کفايت تجربي (حداقل براي مقدمات مشاهده ناپذير و قوانين کلي) سخن مي­گويد تغيير دهد، به نظر مي رسد هم سازگاري بيشتري با زمبنه آنتي رئاليستي داشته باشد (حداقل با قرائت ون فراسني آن) و هم ما را از برخي مشکلاتي که مفهوم صدق و برداشت رئاليستي از قانون براي مدل همپل پيش مي­آورد (به ويژه تمايز ميان قانون و کلي تصادفي) نجات دهد.

۹) کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب مفهومي سمانتيکي نيست بلکه مربوط است به حوزه پراگماتيک. پيشنهاد من ارائه معياري به نام "کفايت تبييني" براي تبيين است که نه تنها دربردارنده کفايت تجربي قوانين به کار رفته در تبيين است بلکه ملاحظاتي مانند ربط آماري و ملاحظات پراگماتيکي را نيز در بر دارد.

۱۰) در اين صورت شايد بتوان با حفظ ساختار مدل D-N و با تغيير شرط کفايت مادي "جزم سوم تجربه گرايي" را که جزم خوشايندي است حفظ کرد. از نظر من جزم سوم اين می تواند باشد که تبيين بودن ازلي و ابدي است.