همپل در معرفي مدل D-N، چهار شرط کفايت براي اين مدل ارائه مي­کند که سه تاي اول شرط هاي کفايت منطقي هستند و شرط آخر شرط کفايت مادي. شرط کفايت مادي عبارتست از اينکه مقدمات استدلال در مدل D-N بايد صادق باشند. اين شرط مشکلات زيادي را براي اين مدل بوجود مي­آورد. همانطور که مي­دانيم يکي از شروط کفايت منطقي در اين مدل اين است كه حداقل يکي از مقدمات بايد قانون کلي باشد. ارائه تلقي بدون مشکل از صدق، که صدق يک گزاره کلي را نيز توضيح دهد آن قدر مشکلات ايجاد مي­کند که همپل ترجيح مي­دهد به جاي استفاده از مفهوم قانون از مفهوم شبه قانون استفاده کند که داراي تمام ويژگي­هاي قانون هست جز اينکه درباره ارزش صدق آن صحبتي نمي­کنيم. ظاهراً از نظر همپل قانون علمي عبارتست از همان قانون طبيعت. از اينجاست که اين فرض معقول به نظر مي­رسد که قانون بايد نه تنها صادق باشد (قانون کاذبِ طبيعت آشکارا بي معنا است) بلکه صدق و کذب آن به نظر بايد ازلي و ابدي باشد. از اينجا هم نتيجه مي­شود که اگر صدق قانون ازلي و ابدي است بنابراين يک استدلال اگر تبيين يک پديده باشد ازلاً و ابداً تبيين است و بالعکس. چيزي نمي­تواند در يک زمان تبيين يک رويداد باشد و در زمان ديگر نه.

در اينجا اين سوال مطرح مي­شود که آيا اين ديدگاه با ديگر ديدگاه هاي تجربه گرايي منطقي سازگار است يا خير و اگر سازگار نيست چه ديدگاه ديگري را مي­توان جايگزين کرد؟ در جواب اين سووال به چند نکته زير مي­توان اشاره کرد:

۱) اين گزاره که "قانون به طور ازلي و ابدي صادق است" يا اينکه "چيزي اگر قانون است هميشه قانون است." و گزاره هاي مشابهي که يه تبع اينها درباره تبيين مي­گوييم، به نظر تزهايي متافيزيکي و تحقيق­ناپدير مي آيند. آن ها صرفاً بيان ديگري از اصل يکنواختي طبيعت هستند که در بهترين حالت (همچون تز دترمينيسم) مي­توانند يک آرزو باشند و حاوي هيچ محتواي تجربي نيستند.

۲) به نظر من بسياري از مشکلات مدل D-N از آنجا ناشي مي­شود که بيان همپلي آن رنگ و بويي رئاليستي دارد. البته رئاليستي بودن به خودي خود عيب نيست اما سازگار کردن آن با زمينه آنتي رئاليستي پيدايش آن است که مشکل ساز شده است.

۳) اگر در مورد گزاره­هاي حاوي الفاظ غيرمشاهدتي بپذيريم که نه صادق هستند و نه کاذب بلکه داراي کفايت تجربي هستند پذيرفتني خواهد بود که شرط کفايت مادي را اينگونه تغيير دهيم که مقدمات تبيين اگر گزاره­هاي مشاهدتي باشند بايد صادق باشند اما اگر گزاره­هاي غيرمشاهدتي يا قوانين کلي باشند به چيزي کمتر از صدق يعني کفايت تجربي نياز داريم.

۴) اينکه براساس مبناي تجربي نمي­توانيم صدق و کذب گزاره­هاي کلي را تعيين کنيم نه تنها در مورد مواردي که گزاره شامل بيشمار مصداق در گذشته و حال و آينده است، برقرار است بلکه همانطور که راسل در فلسفه اتميسم منطقي  مي­گويد حتي در موارد ساده­اي مانند "همه سيبهاي درون سبد b قرمز هستند" نيز صادق است. از مقدماتي که فقط شامل گزاره­هاي شخصي هستند هيچ نتيجه ي کلي نمي توان استنتاج کرد و در چنين استنتاج هايي هميشه يک مقدمه کلي پنهان وجود دارد.

از اينکه "سيب 1 در سبد b، قرمز است"، "سيب 2 در سبد b، قرمز است"، ...، "سيب n در سبد b، قرمز است"، نتيجه نمي­شود که "همه سيبهاي درون سبد b قرمز است." مگر اينکه اين مقدمه کلي را اضافه کنيم که "همه سيبهاي درون سبد b عبارتند از سيب 1 و سيب 2 و ... سيب n." اما در اين صورت توجيه و تحقيق پذيري تجربي يک گزاره کلي هرگز ممکن نمي­شود.

۵) با استفاده از مفهوم کفايت تجربي ديگر اين يکي از شرطهاي قانون نخواهد بود که بايد صادق باشد و قانون هم قانون طبيعت نخواهد بود که ازلاً و ابداً صادق باشد، بلکه گزاره اي بيانگر نظم هايي که ما در طبيعت يافته­ ايم است که در نظم دادن به تجربيات ما داراي کفايت است. واضح است که آنچه که در يک زمان داراي کفايت تجربي است در زماني ديگر ممکن است داراي کفايت نباشد. اين ويژگي از طريق قانون و گزاره­هاي غيرمشاهدتي به تبيين نيز سرايت مي­کند.

۶) مفهوم کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب، مفهومي مشکک است. در اينصورت شايد بتوان تفاوت ميان اين سه مورد را در امري مربوط درجه دانست (matter of degree) نه تفاوت بنبادين

a) همه سیبهای درون سبد b در زمان قرمز هستند.

b) قوانین کپلر

c) قوانین نیوتن

۷) در اين صورت مثلاً تبييني که از قوانين کپلر براي حرکت سيارات استفاده مي­کند کفايت کمتري دارد از تبييني که از قوانين نيوتن استفاده مي­کند. از طرفي تفاوت ميان قوانين نيوتن و قوانين تسبيت هم تفاوت در کفايت تجربي است. هر دو اين قوانين به علت استفاده از مفاهميم غير مشاهدتي نظير نيرو، ارزش صدق ندارند. بنابراين تبيين جزر و مد بر اساس نيوتن تبييني ضعيف تر از تبيين جزر و مد بر اساسا نسبيت است چرا که کفايت تجربي قوانين نيوتن کمتر از قوانين نسبيت است.

8) نتيجه اين که اگر همپل شرط کفايت مادي را (شرط 4) نفع شرط جديدي که به جاي صدق از کفايت تجربي (حداقل براي مقدمات مشاهده ناپذير و قوانين کلي) سخن مي­گويد تغيير دهد، به نظر مي رسد هم سازگاري بيشتري با زمبنه آنتي رئاليستي داشته باشد (حداقل با قرائت ون فراسني آن) و هم ما را از برخي مشکلاتي که مفهوم صدق و برداشت رئاليستي از قانون براي مدل همپل پيش مي­آورد (به ويژه تمايز ميان قانون و کلي تصادفي) نجات دهد.

۹) کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب مفهومي سمانتيکي نيست بلکه مربوط است به حوزه پراگماتيک. پيشنهاد من ارائه معياري به نام "کفايت تبييني" براي تبيين است که نه تنها دربردارنده کفايت تجربي قوانين به کار رفته در تبيين است بلکه ملاحظاتي مانند ربط آماري و ملاحظات پراگماتيکي را نيز در بر دارد.

۱۰) در اين صورت شايد بتوان با حفظ ساختار مدل D-N و با تغيير شرط کفايت مادي "جزم سوم تجربه گرايي" را که جزم خوشايندي است حفظ کرد. از نظر من جزم سوم اين می تواند باشد که تبيين بودن ازلي و ابدي است.