آخرين جلسه

آخرين جلسه­ی درس مقولات ويژه در فلسفه­ی علم بود. کتاب بازنگری در پوزيتيويسم منطقی بعلاوه­ی نقد کواين بر اين نحله­ی فلسفی به پايان رسيده بود. دکتر نسرين به عنوان حسن ختام به اين نکته اشاره کردند که بين فلسفه­ و زندگی پوزيتيويستها هماهنگی وجود دارد. زندگی اعضای حلقه متاثر از نحوه­ی تفکر و فلسفه­ی آنان بود. پوزيتيويسم برای آنان نه تنها يک نحله­ی فلسفی بلکه يک جور نحوه­ و طريق زندگی بود. اين ويژگی امروزه بسيار کمرنگ شده است. فلاسفه­ای را می­بينيم که مقالاتی در تاييد يک نگره­ی فلسفی می­نويسند ولی در زندگی عاديشان به کلی نسبت به آن نگره خنثی هستند.

بلافاصله سطور "عليه روش" در مقابل ذهنم ظاهر شدند. جايی که فايرابند صراحتاً پرده از هدف اصلی خود برای دفاع از آنارشيسم بر می­دارد: همانطور که پيش از اين، دين را از دخالت در زندگی مردم جدا کرديم، اينک لازم است علم را، که دين جديد عصر ما شده و تبديل به يک ايدئولوژی خطرناک شده است از دخالت در زندگی مردم دور کنيم. من آمده­ام تا از مردم در برابر علم دفاع کنم.

(گويی دارد می­گويد اين استدلالهای کتاب(عليه روش) نيستند که مرا به آنارشيسم رساندند و ازآنان آنارشيسم را نتيجه گرفتم. بلکه اين اعتقاد به آنارشيسم و آگاهی از خطر هرگونه ساختارپذيری است که باعث شد من برای آنارشيسمی که برايم حکم پيشفرض را داشت دلايلی دست و پا کنم که اين کتاب را تشکيل می­دهند.)

احساس کردم- شايد به غلط- نتيجه­ی سخنان دکتر نسرين اينست که پوزيتيويستها از علم يک روش زندگی ساخته­اند، يک ايدئولوژی، يک دين! و کجای اين خوبست؟ ايدئولوژیها چه بلاها که بر سر مردم نياورده اند و چه جنگها که راه نينداخته اند.

ورنر هايزنبرگ در بحث با يک جوان نازی می­گويد: در سراسر تاريخ مردم اعتقاد داشته­اند که بايد از حقيقت با قدرت دفاع کرد. يا به بيانی صريحتر و زشتتر "هدف وسيله را توجيه می­کند!"وقتی در بصيرت هايزنبرگ دقت کنيم در آن دو نکته را تشخيص می­دهيم: اولاً برابر گرفتن ايدئولوژيمان با حقيقت دست کم گرفتن حقيقت است. ثانياً وقتی فرد به اين باور برسد که ايدئولوژی او عين حقيقت است سعی می­کند با قدرت هر چه تمامتر از اين حقيقت دفاع کند در نتيجه به هر وسيله­ای متوسل خواهد شد و روح ماکياولی در او حلول می کند.

شايد حق با فلاسفه­ی جديد است که بين زندگی و کار فلسفی تفکيک قائل می­شوند. آنان برای ايده­ها و افکارشان اهميت قائلند ولی همه­ چيز را بر اساس آن بنا نمی­کنند. زندگی را فدای فلسفه نمی­کنند. و به آن همچون يک ايدئولوژی نمی­نگرند. شايد اين به فروتنی در برابر حقيقت نزديکتر باشد.

پی نوشت: اين را هم بگويم که من ترديد دارم بتوانيم علم را يک ايدئولوژی بدانيم. ايدئولوژيها ساختار­های صلب و تغيير ناپذيری دارند. احکام خود را تغيير ناپذيرند می­شمرند.آيا علم نيز چنين است؟ پوپر علت پيشرفت مداوم علم را اين می­داند که در روش به گونه­ايست که پيوسته خود را نقد و تصحيح می­کند. ايدئولوژی (از درون) نقدناپذير است. ايدئولوژيها ­گوينده و فرمانده­اند حال آنکه علم شنونده­­ است.

آيا کانت منکر امکان کشف هندسه­های نااقليدسی بود؟

همانطور که می­دانيم احکام هندسه­ی اقليدسی از نظر کانت احکام ترکيبی پيشينی هستند. اين يعنی اين احکام، به صورت پيشينی، مستقل از تجربه صادقند و علاوه بر آنکه کلی هستند ضروری نيز می­باشند. بعلاوه منبع تصديق اين احکام شهود ما از مکان است. اين شهود مقدم بر هر گونه تجربه­ايست و در واقع خود تجربه تنها در چهارچوب شهود مکان و زمان بعلاوه مقولات دوازده­گانه ممکن می­شود.

حال می­خواهيم ببينيم کشف استقلال اصل توازی از ساير اصول چگونه ممکن است اين ادعاها را نقض کند. اول کمی در مورد مفهوم احکام مستقل سخن گوييم. به نظر می­رسد آشنايی با احکام مستقل چيز جديدی نباشد. حتی ارسطو(و البته کانت) نيز می­توانست به سادگی بپذيرد که با فرض "آ" و "ب" منطقاً نه "ج"  و نه "نقيض ج" قابل استنتاج است. به عبارت ديگر "ج" در دستگاه­ی که شامل اين دو فرض باشد حکمی مستقل است. کل انقلاب هندسه­های نااقليدسی چيزی جز اين نکته نيست که رياضيدانان کشف کردند اصل توازی از ساير اصول اقليدس مستقل است يعنی نه خودش و نه نقيضش از چهار اصل ديگر قابل استنتاج نيست و منطقاً امکان دارد که با فرض خلاف اصل توازی نيز يک دستگاه اصل موضوعی سازگار ايجاد نمود.

حال به سوال اصلی برگرديم. فلسفه­ی رياضی کانت از کشف هندسه­های نااقليدسی چه ضربه­ای می­بيند؟ به بيان دقيقتر : آيا از اينکه اصول هندسه­ی اقليدسی کلی، ضروری، مستقل از تجربه و بصورت شهودی صادقند نتيجه می­شود که اصل توازی بايد از ساير اصول استنتاج شود؟

برای آنکه وضعيت را بهتر درک کنيم بياييد در مثال قبل "آ" را به "هيچ خطی خودش را قطع نمی­کند."  و "ب" را به "هر خط حداقل شامل دو نقطه است." و "ج" را به " از يک نقطه خارج يک خط تنها يک خط می­توان موازی با آن رسم کرد" تعبير کنيم. شخصی(مثلاً خود کانت) ممکن است ترکيبی پيشينی کلی و ضروری و شهودی بودن هر سه اين احکام را بپذيرد بدون آنکه معتقد باشد سومی از دوتای اول قابل استنتاج است! کانت می­پذيرد که با فرض قبول دو حکم اول می­توانيم حکم سوم يا نقيض حکم سوم را بپذيريم بدون آنکه تناقضی ايجاد شود. به همين قياس من درک نمی کنم که از کجای ادعاهای کانت در مورد احکام هندسه می­شود نتيجه گرفت که نمی­توان دستگاه اصل موضوعی سازگار ديگری با نقيض اصل توازی ساخت.

 

برنامه ی سخنرانی ها ی سمينار 2 روزه ی منطق و فلسفه ی رياضی دانشگاه صنعتی شريف

صبح چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388

8:30 ثبت نام شرکت کنندگان – 9:00

رئيس جلسه ی صبح روز اول: محمد اردشير

9:00– 10:00 حميد وحيد

10:00– 10:30 حسن فتح زاده

10:30 - 11:00 استراحت و پذيرايی

11:00– 11:30 اسداله فلاحی

11:30– 12:00 مازيار چيت ساز

12:00– 14:00 نهار

عصر چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388

رئيس جلسه ی عصر روز اول: کاوه لاجوردی

14:00– 15:00 شهرام محسنی پور

15:00– 15:15 استراحت و پذيرايی

15:15– 15:45 علی اکبر صفی ليان - فرزاد ديده ور

15:45– 16:15 فاطمه نبوی

صبح پنج شنبه 31 ارديبهشت 1388

رئيس جلسه ی صبح روز دوم: شهرام محسنی پور

9:00– 10:00 مجتبی آقايی

10:00– 10:30 رسول رمضانيان

10:30 - 11:00 استراحت و پذيرايی

11:00– 11:30 مجتبی مجتهدی

11:30– 12:00 احسان سياوشی

12:00– 14:00 نهار

عصر پنج شنبه 31 ارديبهشت 1388

رئيس جلسه ی عصر روز دوم: سياوش شهشهانی

14:00– 15:00 کاوه لاجوردی

15:00– 15:15 استراحت و پذيرايی

15:15– 15:45 محمدصالح زارع پور

15:45– 16:15 ضياء موحد

2Day Seminars On Philosophy and Logic

Philosophy-Logic

Theme of the Seminar: This 2 day seminar is organized by Logic Group in Sharif University of Technology (SUT), and focuses on Mathematical Logic and Philosophy of Mathematics. We welcome research papers in a broad theme of these two fields; e. g. Model Theory, Set theory, Complexity Theory, Proof Theory, Computational Logics, Non-classical Logics, Applications of Logic in Computer Sciences, Philosophical Logic, Ontology of Mathematical Objects, Epistemology of Mathematical Propositions, and Applicability of Mathematics. It is hoped that this seminar provides a warm scientific environment for people interested in logic and philosophy.

Submission of Essays/Papers Committee: Prof. M. Ardeshir: Sharif University of Tech. ; Dr. R. Ramezaniaan: Sharif University of Tech.

Invited Speakers: M. Aghayee: Esfahan University of Tech. ; K. Lajevardi: IPM; Sh. Mohsenipoor: IPM; H. Vahid: IPM


Registration for Essay Proposals will be processed from March the 6th until April the 9th through this very section

where: Sharif University of Technology ,Department of Mathematical Sciences

when: May 18, 2009 from 08:00 am to 06:00 pm

http://logic.math.sharif.edu/Home 

 

 

لیست دروس ارایه شده توسط دانشکده گروه فلسفه علم مقطع کارشناسی ارشد در نیمسال دوم ۸۸-۱۳۸۷

لیست دروس ارایه شده توسط دانشکده گروه فلسفه علم مقطع کارشناسی ارشد در نیمسال دوم ۸۸-۱۳۸۷

شماره درس

واحد

نام درس

نام استاد

برنامه هفتگی

ملاحظات

42112

3

منطق ریاضی ۲

نبوی

سه شنبه 15:0 تا 18:0

‍بیشنیاز = منطق ریاضی ۱

42117

3

تاریخ فلسفه غرب

مجتهدی

دوشنبه 9:0 تا 12:0

‍بیشنیاز = فلسفه غرب ۱

42119

3

فلسفه اسلامی ۲

فطورچی

يکشنبه 9:0 تا 12:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42222

3

تاریخ علم ۱

آقایانی چاووشی

يکشنبه 13:0 تا 16:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42231

3

فیزیک و فلسفه ۱

گلشنی، شفیعی

يکشنبه و سه شنبه 8:30 تا 10:0

با موافقت استاد درس

42234

3

فلسفه علم ۱

کرباسی زاده

دوشنبه 13:0 تا 16:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42239

3

فلسفه دین

آیت‌اللهی

شنبه 14:0 تا 17:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42242

3

مقولات ویژه درفلسفه‌علم

نسرین

چهار شنبه 14:0 تا 17:0

بیشنیاز = مقدمه ای بر فلسفه علم

42254

3

مقدمه‌ای بر فلسفه علم

تقوی

چهار شنبه 9:0 تا 12:0

ویژه دانشجویان غیر فلسفه علم

42258

3

فلسفه ذهن ۱

ملیح

چهار شنبه 9:0 تا 12:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42274

3

اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان

میری

شنبه 9:0 تا 12:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42278

3

انسان وماشین

بیاتانی

سه شنبه 13:0 تا 16:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42279

3

مروری فلسفی بر ریاضیات عالی

رستگار

سه شنبه 9:30 تا 12:30

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

42280

3

مکاتب معرفت شناسی غربی

بیاتانی

سه شنبه 13:0 تا 16:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس

لیست دروس ارایه شده توسط دانشکده گروه فلسفه علم مقطع دکترا در نیمسال دوم ۸۸-۱۳۸۷

 

 

لیست دروس ارایه شده توسط دانشکده گروه فلسفه علم مقطع دکترا در نیمسال دوم ۸۸-۱۳۸۷

شماره درس

گروه

واحد

نام درس

نام استاد

برنامه هفتگی

ملاحظات

42508

1

2

منطق ومحاسبه پذیری

ایزدی

چهار شنبه 10:0 تا 12:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما

42509

1

2

مفاهیم بنیادی فیزیک معاصر2

هدایتی دزفولی

شنبه 9:0 تا 11:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما

42510

1

2

معرفت شناسی و هستی شناسی در فلسفه اسلامی

عبودیت

يکشنبه 8:30 تا 10:30

کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما

42511

1

2

فلسفه علوم اجتماعی 2

افروغ

يکشنبه 15:0 تا 17:0

کلیه دانشجویانت با موافقت استاد راهنما

42512

1

2

مقولات ویژه در فلسفه علوم

کرباسی زاده

دوشنبه 9:0 تا 11:0

کلیه ذانشجویان با موافقت استاد راهنما

42513

1

2

فلسفه اسلامی 2

مصطفوی

پنجشنبه 9:0 تا 11:0

کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما

حکایتی از کواین

                                

بارها اسم کتاب مشهور کواین؛ From a logical point of veiw را شنیده ایم. اما حکایت این نامگذاری خالی از لطف نیست. ظاهراً کواین در بار نشسته بوده و خواننده آواز زیر را می خوانده است.

 If you want to be happy the rest of your life
            
Never make a pretty woman your wife
                 
All you have to do is just as I say
                  
Then you will be happy, merry and gay
                  
Therefore from a logical point of view
               
 ! Always love a woman uglier than you

و کواین از روی این بیت اسم کتاب مشهورش را انتخاب کرده است.

- با تشکر از دکتر کاوه لاجوردی که این ماجرا را نقل کردند.

فلسفه­ی تحلیلی یعنی همان فلسفه­؟

در پست "فلسفه­ی تحلیلی یعنی همان فلسفه­" من سعی کردم از موضع متعادلی دفاع کنم که از یک سو فلسفه را "نوعی اندیشیدن می­داند كه در آن تعهد ضمنی به روشن‌گویی و برهان یا استدلال مبنای كار است." و از سوی دیگر ابزار این نوع تحلیل و استدلال را لزوماً محدود به منطق ریاضی جدید نمی داند و به معنای وسیعتری آن را بکار می­برد. بدیهیست که اگر شرط اخیر را اعمال میکردیم میدان به قدری تنگ می­شد و فلسفه به حدی جوان که بعید میدانم کسی مایل به آن باشد.

انتقادی که به موضع قبلیم دارم اینست که معنای ایجابی برای تحلیل معرفی نمی کند. بیان می­دارد که منظورش از تحلیل محدود به چه چیز نیست، لکن وا می نهد که پس چیست؟ بنابر این به طرز دردناکی مبهم است. از همینجا ناچار شدم در برابر انتقادات دوستان عزیز علیرضا و یاسر مبنی بر اینکه کسانی چون هایدگر و دیگران هم در جاهایی از متونشان تحلیل کرده­اند بپذیرم که خوب پس آنان نیز دز آنجاها فلسفیده اند.

اما اگر هایدگر را راه دهیم چرا نباید شکسپیر را راه داد؟ آیا نمی­توان متنی از شکسپیر مثال آورد که در آن به تحلیل پرداخته باشد؟ کار سختی نیست. همان مشهورترین قطعه ی ادبیات جهان را مثال می­آورم و نشان می­دهم که  متن تحلیلی به سامانی درباره ی مرگ و خودکشی است. عیناً ترجمه ی "به آذین" را بدون تغییر یا جابجایی می­آورم. صرفاً آنچه در پرانتز است توضیحات من است(خالی از لطف و شوخی هم نیست):

" (عنوان مقاله:)بودن یا نبودن؟ (حال باید مسئله ای را که در این مقاله سعی در حلش داریم روشن کنیم:) مسئله اینست؛ آیا خرد را شریفتر آنست که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را تحمل کنیم، یا سلاح نبرد به دست بگیریم و در مبارزه­ی مرگبار با دریای مصائب آنها را از میان برداریم؟  (تز مقابل رو مطرح میکنه:) مردن، خفتن؟ همینو بس؟ اگر خواب مرگ می­تواند آلام قلب ما و هزاران درد دیگر را که بر جانمان مستولیست پایان بخشد غایتی است که البته باید آرزو مند آن بود. (حالا تزی که معرفی کرده بود رو میزنه:) مردن، خفتن، خفتن و شاید خواب دیدن. آه مانع همینجاست: آن زمان کین کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم، در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم. ترس از همین رویاهاست که ما را به تآمل وا میدارد و عمر فاجعه را اینقدر طولانی می­کند. زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می­تواند خود را آسوده کند، کیست که در مقابل لطمه ها و خفتهای زمانه، ظلم ظالم، ... تن به تحمل در دهد؟"

در متن بالا شکسپیر چند استعاره بکار برده است. اما حتی کاربرد این استعاره­ها هم دلیلی برای رد تحلیلی بودن این متن نیست زیرا چنان که می­دانیم کواین هم از استعاره استفاده می­کند. در کجا؟ در "دو جزم تجربه گرایی" یکی ازمهمترین متون تحلیلی قرن!

 

اين مرد بی­گناه!

يکی از توتولوژیهای منطق کلاسيک توتولوژی زير است که به سادگی می­توانيد صحتش را بررسی کنيد:

(p-->q) or (q-->p)

اجازه دهيد p و q را به ترتيب دو حکم تجربی "E=mc2" و " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." تعبير کنيم. بنا بر توتولوژی فوق:

یا "E=mc2" نتيجه­ی " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." است و يا " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." نتيجه­ی "E=mc2" است.

کمی با تفصيل بيشتر سخن گويییم. نمايندگان محترم مجلس احتمالاً سه مورد زير را می­پذيرند:

الف) توتولوژی فوق را که نتيجه­ی مسلم و قطعی اصول منطق است.

ب) اين را که فی­الواقع:  "E=mc2" نتيجه­ی " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." نيست.

ج) فرمول آنشتاين را هم که به حق مسلممان مربوط است مسلماً قبول داريم. یعنی: E=mc2

با يک قياس انفصالی و يک بار استفاده از MP نتيجه می­شود: " کردان فارق التحصيل اکسفورد است."

به اين ترتيب کردان می تواند با توسل به چنین حقایق مسلمی از خود دفاع کند. چرا منطق نمی آموزید تا بیهوده متهم نکنید؟

 

 پارادکس کلاغها و راه حل همپل

پارادکسهای تایید که بیشتر به پارادکس کلاغها معروفند نامشان را از مثال مشهور همپل یعنی: "همه­ی کلاغها سیاهند." گرفته­اند. این گزاره در منطق کلاسیک به صورت زیر قابل صورتبندی است:

(x)( Rx ---> Bx

گزاره­ی زیر را که منطقاً معادل حکم فوق است نظر بگیرید:

(x) (~Bx-->~Rx

اين گزاره می­گوید "هرغیر سیاهی غیرکلاغ است."

 بنابر ملاک نیکو برای تایید: یک گزاره به وسیله­ی شئ  a تایید می­شود اگر و تنها اگر a هم مقدم و هم تالی حکم را ارضا کند. یک گزاره به وسیله­ی شئ a عدم­تایید می­شود اگر و تنها اگر a مقدم را ارضا کند و تالی حکم را ارضا نکند. یک گزاره نسبت به شئ a خنثی است اگر و تنها اگر a مقدم را ارضا نکند. همپل با وجود ایراداتی که از ملاک نیکو می­گیرد ولی ملاک نیکو را به عنوان شرط کافی تایید می­پذیرد.

حال شرط هم ارزي را كه همپل يكي از شرايط لازم براي هر تئوري تاييد مي­داند در نظر بگيريد. بنا بر شرط هم ارزی اگر شئ خاصی یک حکم را تایید کند باید همه ی احکام منطقاً هم ارز با آن را نیز تایید کند.  با این شرط به حکم "همه ی کلاغها سیاهند." باز گردیم، حکم "هر غیر سیاهی غیر کلاغ است" با این حکم هم ارز است. یک تکه گچ سفید حکم اخیر را تایید می کند. بنا بر این یک تکه گچ سفید حکم "همه ی کلاغها سیاهند" را تایید می کند! به این ترتیب پرنده شناسی که در تلاش برای بررسی حکم اصلی است می تواند بدون بیرون آمدن از اتاقش و با بررسی گچها و میزو صندلی به دانش پرنده شناسی خدمت کند!

راه حل همپل براي حل پارادکس کلاغها در نهایت اينست كه مي­پذيرد واقعاً يك تكه گچ سفيد "همه­ي كلاغها سياهند." را تاييد مي­كند. احساس ما مبني بر پارادكسيكال بودن اين شرايط بخاطر آن است كه دانش زمينه­اي خود را دخالت مي­دهيم. مثلاً اینکه ما از قبل می دانیم که گچها کلاغ نیستند و... بنا بر این از نظر همپل پارادكس به نظر رسيدن اين امر ناشي از وضعيت رواني و ذهني ماست نه ملاک تایید.

در اين قسمت من استدلال خواهم كرد كه راه­حل همپل ابداً قانع كننده نيست. در واقع مي­خواهم استدلال كنم كه پارادكسهاي تاييد به هيچ­ عنوان به علت وضعيتهاي رواني و ذهني ما به وجود نيامده اند، بلكه سرشت صوری دارند.

فرض كنيد فرضيه­ي H در فرم منطقي (x) (~Bx -->~Rx ) اظهار شده باشد. براي اثبات اينكه بُروز پارادكسهاي تاييد ربطي به دانش زمينه­اي و وضعيت ذهني و رواني ما ندارد، لازم است نشان دهیم صرف نظر از اينكه محمولهاي R يا B يا شئ e چه باشند پارادكس همچنان وجود خواهد داشت. فرض كنيد e شي خاصي باشد كه( R(e و (B(e است. در اين صورت:

1.  واضح است كه e نسبت به فرضيه­ي H خنثي است.

2. (x)( Rx ---> Bx) معادل منطقي گزاره­ي قبل است. e اين فرمول را تاييد مي­كند لذا بنابر شرط هم­ارزي e فرضيه­ي H را تاييد مي­كند.

با توجه به 1 و 2 شاهد e هم فرضيه­ي H را تاييد مي­كند و هم نسبت به آن خنثي است!

 

پارادکسهای لجوج:

 

بیش از یکصد سال از نامه­ی راسل به فرگه که در آن  وجود پارادکس در مبانی فرگه­ای حساب نشان داده شده بود می­گذرد. از آن زمان تا امروز سعی عظیمی برای رفع پارادکسها صورت گرفته است که تنها برخی از آنان به قرار زیرند:

 

1)      برتراند راسل 1908: در نظریه­ی انواع((Type Theoryو با وضع اصل دور باطل.

2)      آلفرد تارسکی 1944: در نظریه­ی لایه­های زبان(Hierarchy) و بردن محمول صدق از زبان به فرازبان.

3)      سول کریپکی 1975: در نظریه­ی شکاف ارزش-صدق(Truth-Value gaps). در اینجا وجود احکامی که نه صادقند و نه کاذب پذیرفته می­شود. جمله­ی دروغگو از این نوع است.

4)      سالومون ففرمن 1982: در نظریه­ی نوع-آزاد صدق(Type-free theory of truth)

5)      گراهام پرایست 1984: در نظریه­ی Dialetheism. پرایست تا آنجا پیش می­رود که وجود تناقض را امری قابل قبول می­داند و تنها سعی می­کند از انفجار سیستم جلوگیری کند.

6)      گوپتا(1982)، هرزبرگر(1982) و بلنپ(1993): در نظریه­ی تجدیدنظر(revision theory).

7)      ون مکگی(1990): در نظریه­ی صدق معین(definite truth). مکگی جملاتی چون جمله­ی دروغگو را مبهم تلقی می­کند.

 

هیچیک از این نظریه­ها از پس پارادکسها بر نیامده­ است، (گرچه بعضی از آنان حاضر شده­اند هزینه­های سنگینی بپردازند.) به عبارت دیگر در هر مورد باز یک دروغگوی سمج می­تواند جمله­ای پارادکسیکال بسازد.

 برای نمونه نشان می­دهیم چگونه راه حل کریپکی در این مورد کاری از پیش نمی­برد. توضیح اینکه، در نظریه­ی کریپکی یک جمله می­تواند صادق، کاذب، یا گپی باشد. جمله­ی گپی نه صادق است و نه کاذب و جمله­ی دروغگو از این نوع است. حال فرض کنید یک دروغگوی سمج جمله­ی زیر را اظهار کند:

 

(د) این جمله یا کاذب است یا گپی است.

 

1) اگر (د) صادق باشد آنگاه بنابر خود (د) یا کاذب است یا گپی است، لذا صادق نیست.

2) اگر (د) کاذب باشد بنابر معرفی "یا"، کاذب یا گپی است. لذا (د) صادق است.

3) اگر (د) گپی باشد بنابر معرفی "یا"، کاذب یا گپی است. لذا (د) صادق است.

 

"روزگاری این یک سخن تناقض آمیزی بود اینک زمانه­اش به اثبات رسانده!" (هملت/شکسپیر)

 

برای یک مقاله­ی مفید در این زمینه رجوع کنید به:

K.Simmons, Semantical and Logical Paradox, A Companion to Philosophy of Logic, Dale Jacquette, Blackwell,2002.

جزم کواین

 

از Two Dogmas of Empiricism غالباً به عنوان حمله­ای جانانه علیه تمایز تحلیلی/ترکیبی یا به بیان دقیق تر رد گزاره های تحلیلی(خصوصاً انکار تحلیلی بودن گزاره­های منطق و ریاضیات) یاد می­شود. انکار گزاره­های تحلیلی اساس فهم بسیاری از جنبه­های فلسفه­ی کواین است. بااینحال بنا به دلایل زیر می­توان گفت استدلال کواین استدلال بَدیست:

 

1)A (طبق تعریف فرگه)تحلیلی است اگر و تنها اگر:

الف) A یک صدق منطقی باشد.

ب) با جایگزینی مترادفها با مترادفهای دیگر، A به صدق منطقی تبدیل شود.

کواین استدلالی علیه (الف) ندارد، اعتراض او مشخصاً متوجه­ی مفهوم ترادف است که در (ب) آمده.

 

2)کواین منطق را هم مشمول کلگرایی میداند. او انکار تحلیلیت را مقدمه ی استدلال برای اثبات تجدید نظر پذیر بودن منطق قرار می دهد:

 ۱)اگر گزاره­های منطق تحلیلی باشند آنگاه تجدید­نظر پذیر نیستند.

۲)صدقهای تحلیلی وجود ندارند ولذا گزاره های منطق تحلیلی نیستند.

پس بنابر این تجدید نظر پذیرند، يعني:

 

Aà ~B

~A

_____

B

 

که به وضوح مغالطه است.

 

3) انکار تحلیلیت بسیار پر هزینه است. علاوه بر مشکلاتی که در خود فلسفه­ی علم ایجاد میکند(Underdetermination) به یک فلسفه­ی ریاضی به اصطلاح تجربی منجر می­شود که کمترین عیبش وانهادن مفهوم و نقش برهان ریاضی است. بعلاوه یکی از دلایل کواین برای رد منطق موجهات از ارتباط مفهوم ضرورت با مفهوم تحلیلیت نتیجه می شد.

 

من اصرار کواین برای رد گزاره­های تحلیلی را(با وجود همه مشکلاتش) به شوخی جزم کواین نامیده­ام.   " آری واقعاً فکر میکنم او یک جزم­اندیش است، مگر جزم­اندیش واقعی کیست؟ آیا جز اینست که آدمی چیزی جز جزم­اندیش نباشد؟" (پولونیوس/هملت/شکسپیر- با تصرف!)

 

بسیاری از ایده­ها از کتاب زیر است:

سوزان هاک - فلسفه­ی منطق- محمد علی حجتی- انتشارات طه- 1382