درباره مباحث مطرح شده در جلسه سوم:
در مورد حلقه وین و اصل تحقیقپذیری، مشکل اصلی من در مورد مفهوم «معناداری» است. در مطرح کردن پرسشهایم از ترتیب طرح موضوعات در کلاس و به تبع آن ترتیب طرح مباحث در مقاله شلیک پیروی کرده ام. اما پرسشهای اصلی درباره مفهوم مذکور است.
· شلیک موضع اعضای حلقه را بیمعنا دانستن متافیزیک به معنای وجود دو نوع واقعیت اعلام میکند. اولین پرسش در این مورد اینست که این موضع از کجا و چگونه به دست آمده. در ست است که این گزاره که «هر گزاره ای که درباره آنچه قابل مشاهده (حس) نیست، بیمعنا است.»، یک گزاره در فرازبان است؛ ولی چگونه میتوان آن را اثبات کرد؟ مساله دوم اینست که چه تفاوت مهم و اثرگذاری میان بیمعنا دانستن موجودات متافیزیکی و نفی آنها وجود دارد؟تفاوت بین گزاره های بی معنا و گزاره های غلط است. "اسصیا یلیثلیث" یگ گزاره بی معناست ولی "تهران پایتخت کاندا است" یک گزاره معنا دار است. شلیک به همان اندازه نسبت به «مثل» بیاعتقاد است که کسی که آن را نفی میکند و چنانچه مثل وجود داشته باشد، شلیک و شخص نافی به یک اندازه در نادانی به سر میبردهاند و اگر نفع یا ضرری هم از بابت این نادانی قابل تصور باشد، هر دو به یک اندازه منتفع و متضرر خواهند شد.
· در مورد مفهوم «دادهشده» گفته شد که اعضای حلقه به چندمحمولی بودن فعل «دادن» دقت کردهاند و توضیح داده اند که مقصود آنها از دادهشده معانی پیشین نیست. اما خوب به هر حال مساله هنوز به جای خود باقیست: درباره داده های حسی که منبع معرفت دانسته میشوند، هنوز هم این سوال پرسیده میشود که آنها از کجا میآیند، چه چیزی باعث میشود که بعضی داده های خاص وجود داشته باشند؟ آیا نظمیمیان داده ها وجود دارد یا خیر؟ این پرسشها سرانجام ما را دوباره به پیشکشیدن یا معرفیکردن مفهوم «شیئ» یا مفهوم «جوهر» به عنوان منبعی که داده از آنجا میآید، راهنمایی میکند و در ادامه بحث درباره واقعگرایی و ایده آلیسم مجددا پیش میآید. صرف گفتن این جمله که منظور از «دادهشده» مفاهیم پیشین نیست، کاری شبیه به پاککردن صورت مساله به نظر میرسد. بخشی از این مسائل در قسمت پایانی مقاله شلیک پاسخ می گیرد.
البته شلیک در ادامه مقاله درباره جهان خارج و واقعگرایی صحبت خواهد کرد. طرح دقیق تر پرسش بالا بعد از مطالعه کامل مقاله میسر خواهد بود.
· اعضای حلقه معتقدند که آنچه تحقیقپذیر نیست بی معنا است. در اینجا پرسش من اینست که گزارههای اخلاقی و زیبایی شناسی تحقیقپذیر دانسته میشوند یا خیر؟ خیربرای مثال گزاره «من از رنگ آبی خوشم میآید.» و یا گزاره «دزدی بد است.» هردو گزاره بالا تحقیقپذیرند، بدین معنا که داده های حسی مطابق با هریک برای رد یا اثبات آنها وجود دارد. برای مثال داده حسی خریدن یک لباس آبی برای کسی که از رنگ آبی خوشش میآید و داده حسی برنداشتن پول دیگری برای کسی که دزدی را بد میداند. حال آنکه نوع این گزارهها با نوع گزارههای علمیکاملا متفاوت است و پذیرفتن آنها به عنوان گزارههای معنادار و تحقیقپذیر مورد خواست اعضای حلقه به نظر نمیرسد. لطفا در این باره توضیح دهید.یادآوری کنید در کلاس توضیح می دهم.
· من تصور میکنم که وصف «معنادار» وصف مناسبی به منظور حمل بر گزارههای تحقیقپذیر نیست. به عبارت بهتر نسبت تساوی بین مجموعه گزارههای معنادار و مجموعه گزارههای تحقیقپذیر وجود ندارد. بدین ترتیب که ما ابتدا فهمی هرچند اجمالی از یک گزاره به دست میآوریم یا به عبارت دیگر ابتدا معنای گزاره را هرچند اجمالا درک میکنیم و سپس حکم میکنیم که گزاره تحقیقپذیر است یا خیر. برای مثال میان گزاره «خدا وجود دارد.» یا گزاره «هیچ خودش میهیچد.» و گزاره «سمناب بهغ کمتس.» که از فشاردادن رندوم کلیدهای صفحهکلید به دست آمده، تفاوت واقعی وجود دارد. گزاره دوم به واقع بیمعنا است. از نظر حلقه وین هیچ تفاوتی بین این گزاره ها وجود ندارداما دو گزاره اول دارای معنیاند، اگرچه تحقیقپذیر نیستند. یک نشانه مناسب بر معناداری این دو گزاره همینست که اعضای حلقه وقت گذاشتهاند و برای نشان دادن بیمعنایی آنها مطلب نوشتهاند، این موضوع نشان میدهد که ابتدا آنهای معنای این گزارهها را فهم کردهاند و سپس تشخیص دادهاند که گزاره اول تحقیقپذیر نیست و گزاره دوم منطقا یک زنجیره درست ساخت نیست. اگر این گزارهها به درستی فاقد معنا بودند و توسط اعضای حلقه (هر چند اجمالا) درک نمیشدند، ایشان متنی درباره آنها نمینوشتند. حتی اگر فرایند نشاندادنِ بی معنایی صرفا از طریق تحلیل منطقی، مانند مقاله کارنپ در مورد گزاره «هیچ خودش میهیچد.»، انجام شود، باز هم اتفاقی از جنس فهم گزاره صورت گرفته که کارنپ آن را از طریق تحلیل منطقی برای دیگران توضیح میدهد. بدین ترتیب من ادعا میکنم که معناداری یک گزاره پیش از تعیین تحقیقپذیری آن تشخیص داده میشود و مجموعه گزارههای معنادار به دو مجموعه گزارههای تحقیقپذیر و تحقیق ناپذیر افراز میشوند.
· به نظر میرسد که معیار تحقیقپذیری اساسا مانع پیشرفت های مهم و انقلابی در علم میشود.آفرین !این نکته بسیار مهمی است که مدتها بعد از معرفی آرای حلقه وین مطرح شد. در مقاله هشتم به (مقاله کوهن) به این نکته پرداخته شده است. برای مثال چنانچه در اوایل و اواسط قرن نوزدهم که مفهوم میدان الکتریکی و مغناطیسی در حال شکلگیری بود، دانشمندان از معیار پوزیتویستهای منطقی پیروی میکردند، باید بحث از مفهوم میدان را بدین خاطر که هنوز فرمولبندی نشده بود و نمیتوانست پیش بینی های کمیاز نتایج آزمایش به دست بدهد، یکسره کنار میگذاشتند. به نظر میرسد که معیار تحقیقپذیری بیشتر برای توصیف نظریه های تکمیل شده مناسب است و نه تنها معیار مناسبی برای توصیف روند پیشرفت علوم نیست، بلکه تبعیت از آن مانع خلق نظریه های جدید میشود. لطفا در این باره توضیح دهید.
بخشی از مشکلات شما در طول چند جلسه آینده بخصوص در مقاله همپل جواب می گیرند. حتما متن انگلیسی مقالات را بخوانید.