نشست های هفتگی حلقه مطالعات فلسفی (2)

 

نشست­های هفتگی حلقه مطالعات فلسفی

یک شنبه­ها از ساعت 5.5 تا آخر

مکان: دفتر مطالعات فرهنگی (طبقه دوم ساختمان مرکز معارف)

برنامه این هفته (12/9/85):

موضوع: نظریه­های معنا

ارائه دهنده بحث: ساجد طیبی

حضور همه دوستان، آشنایان و سروران گرامی مایه دلگرمی بازماندگان خواهد بود

 

درباره مفهوم تبیین- علیت و قانونمندی

به عقیده من دو عنصر کلیدی در مفهوم «تبیین علمی» سهیم هستند: 1- علیت و 2- تحت قانون کلی قرار گرفتن (subsumption).  به نظر می رسد که علیت و قانونمندی اگرچه با یکدیگر ارتباط دارند، اما دو مفهوم متفاوت هستند. به عبارت دیگر گاهی بین پدیدارها قانونمندی برقرار است و رابطه علی موجود نیست مانند مثال بارومتر و بارش باران و گاهی رابطه علی وجود دارد ولی قانونمندی برقرار نیست اين نكته جالبي خواهد بودکه در ادامه به این مورد خواهم پرداخت.

هنگامی که به عنوان یک پرسش علمی می پرسیم «چرا پدیدار الف روی داد؟» از یک سو می خواهیم بدانیم که چه علتی باعث شد که الف رخ دهد. از سوی دیگر تبیین علمی پدیدار الف باید به ما بگوید که این پدیدار مصداق کدام قانونمندی است.

همپل عنصر دوم را بخوبی تشخیص داده است، در حالی که عنصر علیت را کنار گذاشته است. در مقابل ون فراسن اهمیت علیت و داستان علی را تشخیص داده، اما چنان برداشت عامی از تبیین معرفی کرده است که عنصر قانون علمی و قرار گفتن تحت یک قانون را نادیده گرفته است. برای بررسی بهتر ابتدا به قانون علمی اشاره می کنم. (قانون‌وار را مطابق با تعریف همپل به کار می برم.)

قانون علمی ارتباط تنگاتنگی با استقرا دارد. ما از مشاهده تعداد قابل توجهی الف که ب هستند، این قانون‌وار را پیشنهاد می کنیم که «هر الف ب است.» کمتر اتفاق می افتد که از مشاهدات نادر و معدودی از این نوع که ج د است، قضیه قانون‌وار «هر ج د است.» را استخراج کنیم. اینکه در طول زندگی خود بیشتر الفهایی را ببینیم که ب هستند، یا ج هایی را ببینیم که د هستند، بیشتر به طبیعت و کمتر به خواست ما وابسته است.  

در مثال طول میله و طول سایه، بیشتر مواقع ما میله هایی را دیده ایم که علت وقوع سایه در یک مکان خاص بوده اند و کمتر سایه هایی را دیده ایم که مطابق با داستان ون فراسن علت قرار گرفتن میله باشند. این دو تبیین را طبق مدل D-N می توان به ترتیب زیر نوشت:

(1) هر میله که 2 متر طول داشته باشد و در مکان الف قرار داشته باشد، می تواند در شرایط تابش مناسب سایه‌ای به طول 2 متر در مکان نسبی ب (نسبت به الف) پدید آورد.

(2)   میله A 2 متر طول دارد، در مکان الف قرار گرفته است و شرایط تابش مناسب است.

(3)   نتیجه (گزاره تبیین خواه): سایه B به طول 2 متر در مکان نسبی ب پدید می آید.      

 و 

('1) برای هر قومی که داستان ون فراسن برایشان اتفاق بیفتد، وقوع سایه به طول 2 متر در مکان الف می تواند موجب قرار گرفتن میله‌ای به طول 2 متر در مکان نسبی ب (نسبت به الف) شود.

('2) برای قوم A' داستان ون فراسن اتفاق افتاده است و سایه‌ای به طول 2 متر در مکان الف قرار گرفته است.

('3) نتیجه (گزاره تبیین خواه): میله B' در مکان نسبی ب قرار داده شده است.

تبیین اول درست به نظر می آید، به این دلیل که قانون‌وار (1) در شبکه باور ما قرار گرفته است، به نوبه خود به این دلیل که این قانون‌وار فرصت یافته است که در مشاهدات متعددی که درباره طول میله، تابش آفتاب و طول سایه داشته ایم، به نحوی استقرائی تایید یا تبرئه شود. در مقابل قانون‌وار ('1) به نظر درست نمی آید. این قانون‌وار هم منطقا ممکن است و هم تکرار پذیر، یعنی می توان تصور نمود که اقوام دیگری هم در موقعیت داستان ون فراسن قرار گیرند. علاوه بر این، از آنجا که فقط یک مصداق در جهان واقع دارد، صادق هم هست. اما دقیقا به همین دلیل که فقط یک مصداق در جهان واقع دارد، «واقعا تکرار نشده» (factually unrecurred) است. به عبارت دیگر قضیه ('1) و قضیه ('2) در جهان واقع همانگویی هستند و قانون‌وار ('1) هیچگاه فرصت نمی یابد که در جهان واقع تایید یا تبرئه شود.    به نظر شما نمي شود درباره درجه درستي قضیه ('1) ادعايي كرد؟ بايد دقيقاً توضيح دهيد چرا همانگويي است.

تصور می کنم که در علم در پی شناختن اموری هستیم که تکرار می شوند، احتمالا به این دلیل که بتوانیم مصداقهای بعدی آنها را پیش بینی کنیم. پدیدارهایی که به ندرت اتفاق می افتند، اگرچه می توانند تبیین داشته باشند، اما از آنجا که قانونمندی درباره آنها وجود ندارد، از حوزه «تبیین علمی» خارج می شوند. (مگر اینکه بتوانیم آنها را حالت خاص قانونمندیهای کلی تری بدانیم مانند تبیین یک مقارنه نادر از طریق قرار دادن مقارنه تحت قوانین کلی نجومی.) به همین دلیل تصور می کنم که داستان علی ون فراسن درباره طول میله یک تبیین است، اما از آنجا که داستان قوم را تحت یک قانون‌وار کلی تر قرار نداده است، یک تبیین علمی نیست.         

به عبارت دیگر به عقیده من عمومیت (generality) یک ارزش موجه در علم است. (با این اشاره که عمومیت واقعی و نه عمومیت امکانی در علم اهمیت دارد، قانون‌وار (1) هم عمومیت واقعی دارد و هم عمومیت امکانی، اما قانون‌وار ('1) اگرچه امکان منطقی برای عمومیت دارد، اما در جهان واقعی از عمومیت برخوردار نیست.) به همین دلیل دانشهایی مانند تاریخ اگرچه دارای عنصر کلیدی علیت هستند، اما از آنجا که کمتر از عنصر قانونمندی برخوردارند، خصلت علمی کمتری دارند. مثال ون فراسن هم نمونه یک تبیین مناسب در دانش قوم شناسی است، اما قوم شناسی هم مانند تاریخ از قانونمندی کمتری برخوردار است و از سطح توصیف سازگار و علی رفتارهای اقوام فراتر نمی رود. هرچه خصلت تحت قانون کلی قرار گرفتن در یک رشته از دانش شدیدتر باشد، آن دانش خصلت علمی بیشتری پیدا می کند. (البته در اینجا نمی خواهم قضاوت کنم که علمی بودن ارزشمند است یا بی‌ارزش.)  به همین ترتیب زیست شناسی بیشتر از جانورشناسی و جامعه شناسی بیشتر از تاریخ و قوم شناسی خصلت علمی دارند. در انتهای این طیف فیزیک نظری شدیدترین خصلت تحت قانون کلی قرار گرفتن را دارد، چنانکه خودِ قانون‌وارهای تجربی تحت قوانین کلی تر قرار می گیرند.

به نظر می رسد که پیدا کردن «قانون (قانون‌وار) همه چیز» هنوز هم یک آرمان صائب در علم است، توصیف همپل از تبیین علمی به این آرمان متعهد است، اما علیت را نادیده می گیرد؛ در مقابل ون فراسن به علیت توجه دارد، اما برداشت وی از تبیین برای دستیابی به آرمان علم کافی نیست. ون فراسن به جای «تبیین علمی» به «توصیف علی» می پردازد.

قرار بود از عليت بدون قانونمندي هم حرف بزنيد ولي اگر منظورتان مثال ميله و سايه است كه يكي علت ديگري هست ولي قانوني دركار نيست باز هم مشكل همانگويي خواندن قضیه ('1) در كار خواهد بود. در ضمن از كجا مي دانيم قانوني دركار نيست؟

دوره جدید جلسات حلقه مطالعات فلسفی - مقدمه ای بر مفهوم ابتنا

دیویدسون در مقاله مشهور «رویدادهای ذهنی» که در سال 1970 منتشر شد، واژه ابتنا (supervenience) را به عنوان یک واژه فلسفی در فلسفه ذهن به کار برد:

«ویژگیهای ذهنی به یک معنا به ویژگیهای فیزیکی وابسته اند یا بر آنها بنا می شوند. ابتنا می تواند بدین معنا باشد که دو رویداد نمی توانند از جنبه های فیزیکی کاملا مشابه یکدیگر باشند، اما از بابت جنبه های ذهنی با یکدیگر فرق داشته باشند یا به عبارت دیگر یک شیئ نمی تواند در جنبه های ذهنی تغییر کند،  مگر آنکه در جنبه های فیزیکی تغییر کرده باشد.»

اولین جلسه از دوره جدید جلسات حلقه مطالعات فلسفی با موضوع مقدمه ای بر مفهوم ابتنا، در ساعت 5.5 بعد از ظهر روز یکشنبه 5 آذر ماه در دفتر مطالعات فرهنگی برگزار خواهد شد. از همه علاقه مندان دعوت می شود که در این جسله شرکت نمایند.