گلشنی رفت
دکتر گلشنی پس از ۱۵ سال ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برکنار شد.
برخی از بازنشست کردن وی از دانشگاه شریف نیز خبر می دهند. به اعتقاد کارشناسان(!) این تغییرات ممکن است حیات گروه فلسفه علم شریف را با مخاطراتی مواجه کند.
گلشنی رفت
دکتر گلشنی پس از ۱۵ سال ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برکنار شد.
برخی از بازنشست کردن وی از دانشگاه شریف نیز خبر می دهند. به اعتقاد کارشناسان(!) این تغییرات ممکن است حیات گروه فلسفه علم شریف را با مخاطراتی مواجه کند.
|
علم بدون تجربه
Science without Experience
[پل فايرابند/ترجمه: رضا مثمر]


چگونگی جهان
[هيلارى پاتنم/ ترجمه رضا مثمر]
مقاله زير در اصل متن پياده شده سخنرانى اى است كه پاتنم به سال ۱۹۸۶ در همايشى با حضور كواين و گودمن در دانشگاه هاروارد ايراد كرده است. منبع : 1990 , The way the world is in Realism With a Human Face , Hilary putnam
هوالحق
برهان در فلسفه
گيلبرت رايل/ ترجمه: رضا مثمر
رايل اصل اين مقاله را به زبان فرانسه نوشته است و در سال ۱۹۵۴ به چاپ رسانده است. ترجمه اى كه خواهيد خواند از روى ترجمه انگليسى مقاله كه آن نيز به قلم خود رايل مى باشد صورت گرفته است. Gilbert Ryle, Collected Papers, Vol.2, 1971,(Hutchson of London), pp.319-25
نسخه PDF
جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد
مشکلات قیاس ناپذیری(ناهم مقیاسی): راه حل زبانی فایرابند
:Incommensurability Problems
Feyerabend’s Linguistic Solution
ارائه دهنده: علیرضا شفاه
استاد راهنما: دکتر مهدی نسرین
استادان ممتحن: دکتر شیخ رضائی، دکتر کرباسی زاده
زمان: چهارشنبه ۳/مهر/۸۷
ساعت ۱۱:۰۰
مکان: سالن اجتماعات گروه فلسفه علم
|
این احتمالا آخرین نوشته فلسفه علم به قلم یاسر خوشنویس در آنالوطیقاست که دیروز (چهارشنبه ۱۷ مرداد) در صفحه اندیشه روزنامه ایران (صفحه ۱۰) چاپ شد:
انسانی در برابر «علمی» (PDF) (HTML)
به امید خدا آنالوطیقا از هفته دیگه با مقاله خوبی که آقای یغمایی خودمون نوشته ادامه پیدا میکنه. البته در حوزه فلسفه فیزیک. با عنوانش هم خیلی حال کردم: فيزيک آقابالاسر نمي خواهد؟
این هم دیگه آخر این پست لینک به تنها مطلبی که در مورد الکساندر کویره مورخ علم به زبان فارسی منتشر شده (فکرکنم البته!). تاریخ نویسی او از عناصر موثر بر کوهن در ساخت فلسفه اش است.(خودم خیلی ازش خوشم میاد
) مقاله به قلم امیر بخشی زاده از دانشجوهای فلسفه علم دانشگاه علوم تحقیقاته:
نقش کویره در تاریخ علم (HTML) (PDF)
چرا دیگه پست نمیگذارید؟
اینم لینک آخرین مطلب آنالوطیقا(قسمت ۱۵) (فلسفه تحلیلی) که هر چهارشنبه تو صفحه فرهنگ و اندیشه روزنامه ایران (صفحه ۱۰) منتشر میشه:
آگاهى و غول چراغ علاءالدين (یاسر پوراسماعیل) (HTML) (PDF)
ضمنا برای صفحه پنجشنبه ها (اشارات و تنبیهات) نیاز به همکاری کانتیننتال دارم!دست مصطفی و ساجد(خان!) هم درد نکنه...
هوالحق
وقتي که توضيح را به مدل D-N محدود ميکنيم، اين امکان به وجود ميآيد تا به جاي بحث درباره مفهوم مبهم توضيح درباره چيزي معلوم تر سخن بگوييم و آنرا بررسي کنيم. اما شايد با برگشتن به مرحله قبل از تصريح توضيح به مدل D-N بتوان در تحليل مفهوم توضيح چيزهايي را ديد که در جايگزيني آن با مدل D-N ديده نميشود.
يک راه خوب براي آنکه بتوانيم بفهميم «توضيح چيست» آن است که ببينيم چيزي که توضيح داده نشده (با نماد «ت.ن») با چيزي که توضيح داده شده(با نماد «ت.د») چه تفاوتي دارد. آنچه نتيجه اين پرسش است، ديدن اثر توضيح بر آنچيزي است که ميتواند توضيح داده شود.
در مقايسه اين دو ميتوان به آن چيزي در «ت.ن» توجه کرد که ما را برآن ميدارد تا آنرا توضيح دهيم. در اين حالت به جاي آنکه به اين توجه کنيم که برخي چيزها را ميتوان توضيح داد به اين توجه ميکنيم که برخي چيزها به نظر ما نياز به توضيح دارند. در اين صورت «ت.د» را نبايد ديگر محتاج به توضيح دانست. يعني فقط وقتي ميگوييم چيزي توضيح داده شده است که ديگر به نظر ما محتاج به توضيح نباشد يا به عبارت ديگر ما را به توضيح درباره آن برننگيزاند(در حالت ديگر ميتوان به گونهاي به توضيح توجه کرد که طي آن الزاما امري که توضيح داده شده است بي نياز از توضيح مکرر نباشد). در اين حالت ميتوان گفت که ما امر مورد توضيح را فهميدهايم. اين روش نگاه به موضوع مساله را تا حدي روانشناسانه ميکند و ما را به انديشيدن درباره حالت ذهنيي وسوسه ميکند که ميتوان «برانگيختگي براي توضيح» ناميدش. اما از سوي ديگر ميتوان مساله را از زاويه تاثيري که «ت.ن» بر انسان ميگذارد ومنجر به حالت ذهني مذکور ميشود بررسي نمود و نه اثري که انسان ميپذيرد. در اين حال باز هم ميتوانيم در حوزهي فلسفه باقي بمانيم. در اينصورت دوباره پرسش خود را تکرار ميکنيم: چه چيزي در «ت.ن» هست که در «ت.د» نيست؟ به عبارت ديگر چه جور چيزهايي از ما توضيح ميطلبند؟ به نظر ميرسد اگر چيزي مبهم باشد در اينصورت نياز به توضيح دارد. اما چه چيزهايي مبهم است؟
i) به نظر ميرسد که ابهام مخصوص امور فهميدني يا به عبارتي ديگر دانستني است) من اين دو کلمه را در اين متن به يک معنا به کار ميبرم(.
ii) به نظر ميرسد که هميشه چيزهايي در مورد يک امر مبهم هست که ما آنها را نميدانيم چنانکه به نظر ميرسد اگر ما همه چيز را در مورد يک شيء و امور مربوط به آن بدانيم آن امر نميتواند مبهم باشد. از اينجا ميتوان نوعي درجه بندي براي ابهام قايل شد که بگوييم برخي چيزها هست که در قياس با برخي چيزهاي ديگر، ما در مورد آن و امور مربوط به آن چيزهاي بيشتري ميدانيم و در نتيجه داراي ابهام کمتري هستند و در مقابل برخي چيزها ابهام بيشتري دارند. البته لزومي ندارد که وزن اهميت دانستن همه چيزهايي که مربوط به آن امر هستند و ما آنها را نميدانيم در رفع ابهام يکسان باشد. ممکن است ازميان امور الف و ب که هر دو به موضوع مربوطند دانستن يکي تاثير بيشتري در رفع ابهام از موضوع داشته باشند تا ديگري. در اين حالت خود آن امور نيز لازم نيست که به کلي مجهول باشند بلکه ميتوانند داراي درجهاي از ابهام باشند. با اين نوع برخورد ابهام چيزي ميشود که با جهل تناسب مييابد.
iii) از سوي ديگر ميتوان ديد که اگر رفع ابهام از امر «الف» بر رفع ابهام از امر «ب» موثر باشد، آنگاه چنين نيست که لزوما رفع ابهام از امر «ب» نيز موجب رفع ابهام از امر «الف» شود. مثلا تصريح بدون ابهام اصول هندسه اقليدسي منجر به رفع هرگونه ابهامي از قضيهي فيثاغورث خواهد شد، اما نه بالعکس.
iv) در اين بحث دوموضع ميتوان داشت يکي اينکه ابهام هر امري را تماما ناشي از ابهام امور مربوط به آن بدانيم و ديگري اينکه قايل به اين شويم که يک مفهوم به خودي خود و مستقل از ابهام يا وضوح مفاهيمي که به آن مربوطند ميتواند داراي ابهام باشد. موضع اول (يعني اين موضع که همه ابهام مربوط به يک امر را به ابهام بيرون از خود آن امر حواله دهيم) منجر به محال خواهد بود. زيرا در شبکهاي که شامل همه اموري است که در مقدار ابهام امر الف موثر است، اگر ابهام الف تماما ناشي از امور بيرون از آن باشد و ابهام يک يک اين امور نيز که تشکيل دهنده کل شبکه مورد نظر ماست به خودشان نباشد آنگاه بايد به اموري باشد که خارج از اين شبکهاند اما اين محال است زيرا در صورت فرض چنين اموري، آنها بايد درون شبکه باشند و نه بيرون از آن. چرا که رفع ابهام از آنها بر رفع ابهام از اموري که در ابهام امر الف موثرند موثر خواهد بود وما شبکه را متشکل از همه اموري دانسته بوديم که بر ميزان ابهام امر الف موثرند. پس موضع دوم موضع درست است که ميگويد ابهام امور ميتواند ناشي از خود امور مستقلا باشد.
براي بيان صوري استدلال فوق محمول Dab را به اين صورت تعريف ميکنيم که ابهام b بر مقدار ابهام a موثر است.

v) اين بدين معناست که اگر در جايي بپذيريم که از امري که ابهام داشته ابهام زدايي کردهايم و يا ابهام آن را کم نمودهايم آنگاه ما از خود آن امر و يا يکي از امور مربوط به آن مستقيما ابهام زدايي کردهايم. يعني ذهن انسان ميتواند به نحوي از امري که براي او مبهم است مستقيما يعني بدون توسل به امر ديگري ابهام زدايي کند. من اينگونه ابهام زذايي را «شهود عقلي» (يا Intuition) مينامم.
vi) اگر همسخن با همپل استدلال را توضيح بدانيم آنگاه ميبايد بتوانيم آنرا در چارچوب آنچه در باب توضيح آورديم بگنجانيم. در اين مورد امر مبهم يک گزاره است که همپل آنرا «گزاره توضيح خواه»( يا Explanandum) ناميده است. به عقيده همپل ما براي توضيح دادن اين امر به مجموعهاي از گزارهها متوسل ميشويم که وي مجموعه آنها را «گزارههاي توضيح دهنده» (يا Explanans) مينامد.
اولين درسي که ما از اين بررسي در اين مورد ميگيريم اين است که در هر استدلالي که منجر به ابهام زدايي ميشود، ما با شهود عقلي در باب خود گزاره نتيجه و يا اجزاء برهان کارمان را پيش ميبريم. مثلا در مورد قضاياي هندسي آيا ما صرف دانستن صدق اصول هندسه اقليدس درباره تمام گزارههاي قابل بيان در آن نظام ميتوانيم فهم بدون ابهامي داشته باشيم و مثلا در باره صدق هر گزارهاي اعلام نظر کنيم. اگر چنين بود ديگر نيازي به برهان براي قضاياي هندسي نبود. اين بدان معناست که ما حتي وقتي صدق يک گزاره را ميدانيم چيزهاي بيشتري در آن گزاره براي دانستن هست! چنانکه همپل تحليلهاي خود را معطوف به توضيح براي گزارههايي ميکند که ما بر صدق آنها يقين داريم. اين نشان ميدهد که گزارهها آنچنانکه فرگه ميگويد تنها حامل صدق و کذب نيستند...
ادامه دارد...
هوالحق
توضیح: محتوای این مطلب بعدا در ذهنم به دوبخش تفکیک شد یکی با عنوان تحلیل علی تکنولوژی به صورت مقاله درآمد اما رابطه علم با تکنولوژی را که در اینجا بیشتر به آن پرداخته شده هنوز مقاله نکرده ام....
هدف اين مقال تحقيق در باره رابطه علم و تکنولوژي از طريق بررسي تعاريف آنهاست(بخش الف). به ويژه نشان داده خواهد شد که مطابق برخي تعاريف اين دو مفهوم اينهمان خواهند بود(بخش ب).
بخش الف)
تصور اين امر که تکنولوژي بدون علوم نوين تجربي بتواند پبدايش و ادامه حيات داشته باشد کار مشکلي است. به محض آنکه ما در باره پيشرفت تکنولوژي مي انديشيم علاوه بر صنايع و کارخانه هاي پيشرفته ي توليدگر محصولات تکنولوژيک به ياد آزمايشگاههاي بسيار مجهز و دقيق و پژوهشگراني ورزيده و کارآزموده و انبوه محاسبات و نظريات پيشرفته علمي مي افتيم که موجبات امکان وجود و توسعه تکنولوژي را فراهم آورده است.
با اينهمه جدا کردن تکنولوژي و علم (science) و ارائه ي تعريفي مانع از هرکدام از آنها -که در عين حال بيانگر رابطه متقابل آنها نيز باشد- کاري دشوار است. نخستين تفاوت بارز در ميان اين دو مفهوم، عملي بودن تکنولوژي و نظري بودن علم است. آنچنان که پيت تکنولوژي را «Humanity at Work» تعريف کرده اما براي تعريف علم آنچنانکه در فلسفه علم استاندارد ديده ميشود، در صدد توصيف «گزاره علمي» و يا «نظريه علمي» هستند و اين به خوبي بيانگر همان تفاوت پيش گفته ميان مفهوم علم و تکنولوژي است. در ترجمه «Humanity at Work» ميتوان «انسانيت در مقام کار» را قرار داد و مقصود از کار «عمل مفيد» است؛ لکن به نظر ميرسد وقتي روي وجه عملي تکنولوژي به اين صورت تاکيد ميشود، تفاوتهاي تکنولوژي با صنعت مورد غفلت واقع شده است در حاليکه تکنولوژي را تنها از باب مسامحه ميتوان عمل و به بيان دقيقتر کار دانست. در بياني بهتر آنچنانکه که از ظاهر آن پيداست تکنولوژي (Techno/logy) «علمي است که به گسترش توانايي در انجام عملِ مفيد منجر ميشود»؛ اما به نظر ميرسد که گستره توانايي انسان به خودي خود ثابت است زيرا يک فرد انسان در يک وضع کاملا معلوم (يعني با شرايط خاصي که در يک لحظه در جهان حاکم است) يا ميتواند با سلسله اي از عملها تغييري ويژه را در جهان اعمال کند و يا نميتواند. تنها مسئله اينست که وي از اين توانايي و چگونگي آن مطلع باشد. بايد تصحيح ديگري در تعريف فوق انجام شود. ما تنها ميتوانيم امکانات عمل خود را بشناسيم و نه آنکه آنرا گسترش دهيم. پس بايستي گفت «تکنولوژي شناسايي چگونگي انجام عمل مفيد با توجه به امکانات انجام عمل است.»
در اين تعريف آنچه مورد توجه ماست کلمه شناسايي است. از اينجا اين امر قابل پيگري است که اگر اين شناسايي به صورت گزاره يا گزاره هايي بيان شود (اين گزاره را گزاره تکنولوژيک ميناميم) آنگاه آيا خصوصيات ويژه اي خواهد داشت؟ براي پاسخ به اين پرسش بايد به بررسي چيستي انجام عمل بپردازيم.عمل عبارتست از «اعمال تغيير در جهان». بديهي است که در سرتاسر اين مقال جهان را به جهان فيزيکي محدود کرده ايم. در نتيجه تغيير دادن رنگ يک مکعب که در خيال خود آنرا تصور کرده ايم عمل نخواهد بود.به واسطه در نظر آوردن فاعل عمل دو گونه اعمال تغيير در جهان قال تشخيص است:
1- عمل بلا واسطه: اعمال تغييري در جهان که فاعل عمل بلاواسطه آنرا انجام ميدهد. مثل اينکه دست خود را تکان ميدهد.
2- عمل باواسطه: اعمال تغييري در جهان که در پي انجام عمل بلاواسطه توسط فاعل به وقوع پيوسته است. مثل تکان دادن يک شيء به وسيله انجام عمل بلاواسطه تکان دادن دست.
چند نکته از تامل در اين مطلب به دست مي آيد:
اولا عمل بلاواسطه انسان تنها و تنها اعمال تغيير درمکان است. ما توانايي آنرا نداريم که بلاواسطه بر تغيير رنگ چيزي اقدام کنيم يا صدايي را کم نماييم يا زير و بم بودن آنرا تغيير دهيم يا مزه چيزي را عوض کنيم. فعل بلاواسطه ما به اعمال تغيير مکان برخي اجزاء و يا کل جسممان محدود است.
ثانيا با توجه به محدوديت مذکور ما در اعمال تغييراتي که مورد خواست ماست و مثلا براي ما مفيد است خود را بر روي سلسله تغييراتي که از پس عمل ما مي آيد متمرکز ميکنيم. درست در همين جاست که ما به قوانيني که بر اين تغييرات حاکم است نياز داريم. مثلا نياز داريم بدانيم که هر گاه تغيير A رخ دهد در پي آن حتما B رخ ميدهد. در همين نقطه است که نقش علوم تجربي نوين در تکنولوژي مشخص ميشود.
بخش ب)
حالا به تعاريفي که در فلسفه علم براي علم انجام شده نگاهي بيندازيم. در انديشه حلقه وين گزاره اي علمي است که معني دار باشد. معيار معناداري در اين انديشه به صورت عام آزمون پذيري علي الاصول و به طور خاص تحقيق پذيري علي الاصول است. يعني گزاره اي معنادار است اگر و تنها اگر علي الاصول(يعني بدون توجه به محدوديتهاي عملي) قابل تحقيق و آزمون باشد. اين نه تنها معيار معناداري گزاره در اين نوع نگاه است بلکه محتواي آن نيز هست. به عبارتي معناي يک گزاره چيزي بيشتر از عمل آزمودن آن نيست. معناي «هر دو جرمي يکديگر را ميربايند» چيزي بيش از عمل آزمودن آن نيست.يعني قرار دادن دو جرم در کنار يکديگر و مشاهده حرکت آنها به سوي هم.
با اين تعبير علم تجربي کاملا معطوف به تکنولوژي خواهد بود. تنها تفاوت قابل ذکر ميان اين دو آن است که علم سلسله تغييرات را فارغ از فاعل انساني آن بررسي ميکند. اما اگر قيد علي الاصول آزمون پذير را در نظر آوريم ميتوان گفت که گزاره هاي علمي اگر علي الاصول آزمون پذيرند آنگاه علي الاصول تکنولوژيک نيز هستند. اين قضيه وقتي پررنگ تر ميشود که به تاکيدات صريح در آثار اعضاي حلقه وين در اينباره توجه نماييم. آنها در بيان دليل انتخاب چنين معياري براي معناداري (و در نتيجه علمي بودن) صريحا مفيد بودن چنين معياري را پيش ميکشند. اساسا فلسفه علم استاندارد چنين عملگرايي را با خود يدک ميکشد. تاکيد بر توانايي پيشبيني نيز تاکيد بر همين امر است. البته اين تاکيد نتيجه آزمون پذيري بوده و منفک از آن نيست. زيرا ميدانيم که آزمون عبارتست از قياس پيشبيني نظريه با مشاهده.
صريحترين بيانات در تکنولوژيک بودن گزاره هاي علم را بايد در انديشه پاپر جستجو کرد. او برخلاف حلقه وين برتري گزاره هاي علمي نسبت به انواع ديگر را نه در معناداري آنها و بي معنا بودن ديگر گزاره ها بلکه در کارآمدي آنها ميداند. وي دو بيان دارد که براي بحث ما بسيار مهم است: اولا «گزاره اي علمي است که ابطالپذير باشد» و ميدانيم که ابطالپذيري مانند تحقيق پذيري حالت خاصي از آزمون پذيري است. ثانيا «برتري علم بر ديگر دانايي ها در کار آمد بودن آن است». نتيجه مهم و بلافصل اين دوگفته اين است که ابطالپذيري (آزمون پذيري) همان مفيد بودن است و اين مويد همان تحليلي است که پيش از اين ارايه شد. به نظر نميرسد که فلسفه علم استاندارد در توصيفي که از علم داشته به کلي بر خطا باشد. به عبارتي به نظر ميرسد که حيثيت اساسي علم تجربي نوين همانا مفيد بودن آن است. به عبارتي گزاره علمي همان گزاره تکنولوژيک خواهد بود.

اي پسران اسماعيل!
و اي عروسان فلسطين!
كه تاجي از سيم خاردار بر سر داريد
و گرداگردتان ديوار ياس و اضطراب كشيده اند
اي دهان دوخته ها !
محصور شده هاي يك نبرد نابرابر!
كه تنها فريادهاي مادران تان
شما را از چنگ اشغالگران رهايي مي بخشد!
اي پسران اسماعيل!
و اي عروسان فلسطين !
فانوسقه هاي جانبازي را محكم بسته ايد
اي آنان كه سر فرود نياورديد!
تسليم نشديد
مزارع زيتون تان را سوختند
اين آب دزدها
پسران و دختران روستاهاي متروك و
غصب شده با زور سرنيزه ها
محاصره شده ايد با ديوارها
كهن و ريشه داريد
اما
شهرهاتان مقاوم بادا
در برابر تجاوز دشمن
سرزمين مقدس تان را محكم بگيريد
كه اين موهبتي الهي ست
كه فتح تان را
زنجيرهاي ناگسستني باستاني
ضمانت كرده است!
درس آقای کچوئیان حذف شده و فلسفه علوم اجتماعی توسط عماد افروغ اضافه شده است.