یک سوال فلسفی اصیل چه خصوصیاتی دارد؟
یک زمانی به این فکر میکردم که یک سوال فلسفی اصیل (یا بدرد بخور) باید چه خصوصیتی داشته باشد. در آن موقع با مقایسه با سایر علوم به این نتیجه رسیده بودم که یک سوال اصیل (یا بدرد بخور) حداقل باید ویژگیهای زیر را داشته باشد:
- باید بشود آن را به صورت ساده و بدون استفاده از کلمات تخصصی فلسفه (کلماتی که فقط متخصصان فلسفه آنها را میفهمند) به نحوی بیان کرد که برای غیر فیلسوفان قابل فهم باشد.
- هنگامی که سوال به صورت بالا مطرح شد باید پیدا شدن پاسخ برای آن لااقل برای یک گروه از افراد غیر از فیلسوفان مهم باشد و بعلاوه برای آنها مهم باشد که مثلاً پاسخ گزینه A است یا B.
- این پیش قضاوت که جواب آن سوال را نمیتوان یافت درمورد آن وجود نداشته باشد.
امروز وقتی داشتم این مطلب را میخواندم به نحو خوشحالکنندهای فهمیدم که واریان هم به عنوان یک اقتصاد دان احتمالاً در این مورد با من موافق است. نظر شما چیست؟ معیارهای اصیل بودن یک سوال فلسفی چیست؟
البته معیارهای بالا معیارهایی برای فلسفی بودن یک سوال نیستند بلکه معیارهایی برای اصیل بودن (یا بدرد بخور بودن) یک سوال هستند ولی برای شروع میتوانیم این معیارها را در مورد سوالاتی که بالفعل در کتابهای "فلسفه" مطرح میشوند بکار بریم. فکر میکنید اگر این کار را بکنیم چه میشود؟ با توجه با این معیارها آیا میتوانید سوال فلسفی اصیلی مثال بزنید؟
پی نوشت: آیا سوالاتی که در اینجا مطرح کردم با همین تعریف خودم اصیل هستند؟