یک زمانی به این فکر ­می­کردم که یک سوال فلسفی اصیل (یا بدرد بخور) باید چه خصوصیتی داشته باشد. در آن موقع با مقایسه با سایر علوم به این نتیجه رسیده بودم که یک سوال اصیل (یا بدرد بخور) حداقل باید ویژگی­های زیر را داشته باشد:

 

  1. باید بشود آن را به صورت ساده و بدون استفاده از کلمات تخصصی فلسفه (کلماتی که فقط متخصصان فلسفه آنها را می­فهمند) به نحوی بیان کرد که برای غیر فیلسوفان قابل فهم باشد.
  2. هنگامی که سوال به صورت بالا مطرح شد باید پیدا شدن پاسخ برای آن لااقل برای یک گروه از افراد غیر از فیلسوفان مهم باشد و بعلاوه برای آنها مهم باشد که مثلاً پاسخ گزینه A است یا B.
  3. این پیش قضاوت که جواب آن سوال را نمی­توان یافت درمورد آن وجود نداشته باشد.

 

امروز وقتی داشتم این مطلب را می­خواندم به نحو خوشحال­کننده­ای فهمیدم که واریان هم به عنوان یک اقتصاد دان احتمالاً در این مورد با من موافق است. نظر شما چیست؟ معیارهای اصیل بودن یک سوال فلسفی چیست؟

 

البته معیارهای بالا معیارهایی برای فلسفی بودن یک سوال نیستند بلکه معیارهایی برای اصیل بودن (یا بدرد بخور بودن) یک سوال هستند ولی برای شروع می­توانیم این معیار­ها را در مورد سوالاتی که بالفعل در کتاب­های "فلسفه" مطرح می­شوند بکار بریم. فکر می­کنید اگر این کار را بکنیم چه می­شود؟ با توجه با این معیار­ها آیا می­توانید سوال فلسفی اصیلی مثال بزنید؟

 

پی نوشت: آیا سوالاتی که در اینجا مطرح کردم با همین تعریف خودم اصیل هستند؟