آزمون تورینگ برای فهم چینی!
نوشتهی زیر پاسخی است به سوالی که در کلاس مطرح شده بود؛ سوال این بود:
سرل ادعا میکند "اتاق چینی" آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر میگذارد. منظور از این جمله چیست و در مفهوم آزمون تورینگ برای فهم چینی چه مشکلی وجود دارد؟
به نظر میرسد منظور سرل از جملهی ’"اتاق چینی" آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر میگذارد‘ این است که اگر، مانند آزمون تورینگ که بر اساس رفتار زبانی اتاق (بر اساس پاسخهای زبانی که از خروجی اتاق به سوالات داده میشود) تعیین میکند که موجود درون اتاق فکر میکند (هوشمند است) یا خیر، بر اساس رفتار زبانی "اتاق چینی" (بر اساس پاسخهای زبانی که از خروجی اتاق به سوالات داده میشود) قضاوت کنیم که "اتاق چینی" چینی میفهمد یا خیر باید بگوییم چینی میفهمد.
به نظر میرسد اینکه در جملهی فوق (مثلاً بجای اینکه گفته شود شخص درون اتاق آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر میگذارد) بر روی "اتاق چینی" تاکید شده است به این دلیل است که از انتقاداتی شبیه به system reply (اینکه فهمیدن را به کل سیستم اسناد میدهیم نه به جزئی از آن) پیشگیری شود.
برداشتهای دیگری هم از "آزمایش فکری اتاق چینی" وجود دارد مثلاً Lowe به نحوی "آزمایش فکری اتاق چینی" را مطرح میکند که گویی اتاق باید همان آزمون تورینگ (آزمونی که برای تعیین هوشمند بودن طراحی شده است) را پاس کند (نه آزمونی که برای تعیین فهم چینی طراحی شده است را). مطابق برداشت Lowe با توجه به اینکه برگزار شدن آزمون به زبان مثلاً انگلیسی بخشی از مشخصات آزمون تورینگ نیست آزمونی که به زبان چینی برگزار میشود نیز دقیقاً همان آزمون تورینگ است. مشکل برداشت Lowe این است که سرل درون اتاق که با کمک دفترچه آزمون را پاس میکند (هر چند چینی نمیفهمد ولی) فکر میکند (هوشمند است) و بنابر این نمیتواند مثال نقضی برای آزمون تورینگ باشد.
مشکل مفهوم آزمون تورینگ برای فهم چینی این است که آزمون تورینگ برای سنجش هوشمند بودن (یا فکر کردن) به طور کلی ست نه فهمیدن چینی که (برای چنی زبانها) احتمالاً بخشی از هوشمند بودن (یا فکر کردن) است. (شاید بتوان گفت مفهوم "آزمون تورینگ برای فهم چینی" مشابه مفهوم "پیچ گوشتی برای میخ کوبیدن" است.) در واقع آزمونی که میخواهد بر اساس رفتار زبانی تعیین کند فرد یا چیزی زبان خاصی را میفهمد یا نه با آزمونی که میخواهد بر اساس رفتار زبانی تعیین کند فرد یا چیزی فکر میکند یا نه هر چند از این جهت که هر دو بر اساس رفتار زبانی قضاوت میکنند مشابه هستند ولی در هر صورت این همان نیستند.
به نظر میسد مشکل تغییر دادن آزمون به صورت فوق این است که در آزمون تورینگ میخواستیم چیزی را هوشمند محسوب کنیم که بتواند همهی کارهایی که یک موجود هوشمند به واسطهی هوشمند بودن میتواند انجام میدهد را تقلید کند نه بخشی از آن را؛ از ابتدا روشن بود که تقلید بخش خاصی از رفتارهایی که ما آنها را با فکر انجام میدهیم بدون فکر کردن نیز ممکن است؛ مثلاً ماشین حساب و نرمافزارهای بازی شطرنج به این دلیل که فقط بخش بسیار خاصی از کارهایی که ما برای انجام آنها به فکر احتیاج داریم را تقلید میکنند متفکر (یا دارای ذهن) محسوب نمیشوند. اما در آزمون تورینگ ادعا این بود که اگر چیزی بتواند (بر خلاف ماشین حساب و نرمافزارهای بازی شطرنج) همهی رفتاری که ما به واسطه هوشمند بودن انجام میدهیم را تقلید کند هوشمند است. با این توصیف میتوان گفت محدود کردن حوزهی آزمون تورینگ برخلاف ایده اصلی آزمون تورینگ است و آزمونی که به این صورت تغییر داده شده باشد دیگر آزمون تورینگ نیست.