سووال 5:

در مورد اعتبار گزاره "روح خبيثی همواره در حال فريب دادن من است." مطابق استدلال کارنپ در مقاله "Empiricism, Semantics, and Ontology" بحث کنيد.

 

پاسخ: (قسمت­های قرمز توضيحات دکتر نسرين است.)

ابتدا بايد مشخص کنيم که منظورمان از گفتن جمله "روح خبيثی همواره در حال فريب دادن من است." چيست. اگر منظورمان اين باشد که کل نظام اشياء موجود در جهان واقعيت ندارد، آنگاه بنابر دسته­بندی ارائه شده در مقاله، چنين مسأله­ای درباره واقعيت کل دستگاه يک مسأله خارجی است. کارنپ به ما نشان می­دهد که چنين مسأله­ای در واقع يک شبه مسأله است. پذيرفتن نظام اشياء موجود در جهان، چيزی بيش از پذيرفتن نوع خاصی از سخن گفتن نيست. به عبارت ديگر اينکه ما نظام اشياء جهان را پذيرفته­ايم بدين معنا است که ما پذيرفته­ايم بر اساس قوانينی مشخص جملاتی را بسازيم و به کار بگيريم. در درون اين چارچوب زبانی پرسش­هايی را درباره وجود اشياء مختلف مفروض در اين چارچوب (پرسش­های درونی) مطرح کنيم و بر اساس قواعد معرفی شده در اين چارچوب (منطقی يا تجربی) به اين پرسش­ها جواب مثبت يا منفی دهيم. اما پرسش از واقعيت کل دستگاه پرسشی نيست که بتوان آن را در درون اين چارچوب صورت­بندی کرد ولذا اساساً مسأله نيستند. در اين گونه شبه مسأله­ها به اشتباه در جايی که پرسشی کارکردی مطرح است (آيا يک چارچوب زبانی را بپذيريم يا خير) پرسشی نظري مطرح می­شود.

اما ممکن است منظورمان از مطرح ساختن اين عبارت که "روح خبيثی ...." معرفی يک نحوه جديد سخن گفتن باشد. به اين صورت که به عنوان مثال هر گاه شاخه گلی را می­بينيم بگوييم "روح خبيث در حال فريب دادن من است که فکر کنم شاخه گلی را می­بينم." و به همين صورت وقتی گل را می­بوييم، بگوييم "روح خبيث در حال فريب دادن من است که فکر کنم بوی گلی را ادراک می­کنم." و به همين صورت در ديگر موارد. در اين جا کارنپ به ما می­گويد که مسأله انتخاب بين چارچوب­های مختلف زبانی يک مسأله کارکردی است که بنا بر ملاحظات عمل­گرايانه و نه نظری به آن پاسخ می­دهيم. کارنپ می­گويد ما می­توانيم چارچوب زبانی اشياء موجود در جهان را آن­گونه که از کودکی ياد گرفته­ايم بپذيريم يا نپذيريم و اگر آن را نپذيريم آنگاه می­توانيم چارچوب­های جانشينی (نظير زبان داده­های حسی) را بپذيريم يا دست از سخن گفتن بکشيم. به همين صورت چارچوب زبانی مبتنی بر روح خبيث نيز می­تواند به عنوان يک چارچوب جانشين مطرح باشد.

آنچه که در اين جا مهم است اين است که بدانيم انتخاب بين اين چارچوب­های زبانی بر اساس ملاحظات نظری و پرسش­هايی (به عبارت بهتر شبه پرسش­هايی) نظير اينکه آيا اشياء جهان واقعيت دارند يا آيا روح خبيث وجود دارد، انجام نمی­پذيرد. چنين پرسش­هاي خارجی درباره تماميت چارچوب زبانی مطرح می­شوند و کارنپ نشان می­دهد که آن­ها بی­معنا هستند. انتخاب بين اين چارچوب­ها بسته به هدفی که از به کاربردن زبان داريم بر اساس معيارهای کارکردی (مانند کفايت، سودمندی و سادگی) انجام می­گيرد. بدين ترتيب از ديدگاه کارنپ با پذيرش جهان اشياء يا پذيرش روح خبيث هيچ چيزی بيش از يک نحوه از سخن گفتن (يک چارچوب زبانی) را نپذيرفته­ايم و هر بحث وجودشناختی در اين باره بی­معنا و شبه مسأله خواهد بود. (اگر اين جمله را به عنوان يکی از اصول اوليه چارچوب زبانی معرفی کنيم چه؟)