پاسخ به نظرات درباب پاپر...
«هوالحق»
كار مهمي كه پاپر در فلسفه علم كرده دوچيز است:
الف) انتخاب يك ملاك بهتر براي تميز علم از غير علم
ب) اعلام اين ملاك به عنوان تميز و نه معناداري
ادعا : ابطالپذير بودن هيچ شرفي براي ساينس نمي آورد بلكه تنها و تنها اگر به عنوان ضمانتي براي پراگماتيك بودن معرفت ساينتيفيك پذيرفته شود (كه تا حد زيادي و نه كمتر از تحقيق پذيري پذيرفتني به نظر مي آيد) آنگاه ميتوان آن را معيار برتي نيز شمرد و اين خود منوط به قبول ارزشمندي كاربرد علم است. اما مقصود چيست؟
توضيح: هم تحقيق پذيري و هم چهار معيار همپل (مخصوصا توانايي پيشگويي كه معيار دوم اوست) و هم ابطالپذيري همگي در تلاشند تا خصوصيت تجربي علم را تبيين كنند. اما منظور از "خصوصيت تجربي علم" را شليك در مقاله پوزيتيويسم و رئاليسم به خوبي توضيح ميدهد ( آنتي رئاليسم كه خانم اسلامي در مورد آن پرسيده بودند هم در همين مقاله به تفصيل بحث شده است.)، شليك در اين مقاله درباره آمپريكال مينينگ سخن ميگويد. لُب مطلب شليك در توضيح علم ساينتيفيك اينگونه بيان ميشود كه جهان بايستي دربرابر نظريه موضع بگيرد تا نظريه را بتوان علمي تلقي نمود. يعني صدق و كذب آن بايد در جهان تجربه تفاوتي ايجاد كند. در نزديكي اين معني با كاربرد و فناوري تامل فرماييد. اين راز برآمدن تكنولوژي از علم جديد است. علم تجربي علمي است كه جهان در برابر گزاره هاي آن (يا چارچوبهاي زباني آن) موضع ميگيرد. و اگر ما قبول ميكنيم كه جهان در برابر گزاره Px -> Qx موضع ميگيرد آنگاه ميتوانيم شرط Px را برآوريم تا Qx رخ دهد و اين يعني فناوري. به همين دليل است كه علمي مانند متافيزيك كه تجربه در برابر آن موضع نميگيرد تكنولوژي هم نمي زايد. آمپريكال مينينگ (كه پاپر در انتها نميتواند آنرا براي علم ساينتيستيك تبيين كند و اعتبار علم را محدود به توافق جامعه علمي مينمايد) با پراگماتيستيك بودن علم بسيار نزديك است ولي حتي معناي تجربي به تنهايي نيز براي برتري علم كافي نيست. پوزيتيويستهاي منطقي ميخواستند معني گزاره هاي غير تحليلي و غير متناقض را در آمپريكال مينينگ منحصر كنند تا آن علومي كه چنين نيستند بيمعني شوند و معلوم است كه معني دار بر بيمعني برتري دارد. اما چنانكه در مطلب "برباد رفته" (در آرشيو مطالبم موجود است) توضيح دادم اين تلاش محال و منتهي به خروج از منطق دو ارزشي است.
ابطالگرايي پاپر از دام اين نقد ميجهد و از منحصر كردن معني براي علوم تجربي منصرف ميشود و تاكيد ميكند كه ابطالگرايي يك ملاك معناداري نيست. اما او بايد چيزي را جانشين معني دار بودن علم تجربي و بيمعني بودن ديگر علوم كند تا علم تجربي برتر بماند و الا همانگونه كه اشاره شد ابطالپذير بودن به خودي خود شرفي براي هيچ علمي نيست. اما اگر درنظر آوريم كه ابطالپذيري ضامن همان آمپريكال مينينگ است(بدون انحصار معنا در اين نوع معني داري) و آمپريكال مينينگ به پراگماتيك بودن منجر ميشود آنگاه درمييابيم كه آنچه نزد پاپر مي تواند منجر به برتري ساينس از ديگر انواع معرفت شود فقط و فقط كاربرد داشتن و تكنولوزيك بودن آن مي تواند باشد. در حقيقت پاپر از اينجهت كه از مخفي كردن شرف علوم ساينس در پشت نقاب معنا داري دست مي شويد ما را بهتر از ديگران به ماهيت پراگماتيك علوم تجربي رهنمون ميشود، به دريافت تفاوت اصلي علم تجربي از ديگر علم نزديكتر است. اما عريان شدن اين حقيقت، براي علم گراياني كه علوم تجربي را تنها داعيه دار ميدان دانايي مي خواهند، چندان رضايت بخش نيست. اين همان نقطه اي است كه پاپر پوزيتيويسم را (چه منطقي و چه غير منطقي!) به قول خودش ميكشد.