فلسفه تحلیلی یعنی همان فلسفه
احمدرضا همتیمقدم:در ابتدای قرن بیستم سه فیلسوف علیه ایده آلیسم مطلقگرای حاكم بر فضای فلسفه آن دوران شوریدند و تفكر فلسفی را سمت و سویی دیگر بخشیدند. راسل، مور و فرگه اگرچه هر یك در این راه عزم یكسانی داشتند، برای رسیدن به این هدف مسیرهای مختلفی را برگزیدند. مهمترین بنیان كار آنها اهمیتی بود كه برای «تحلیل» قائل بودند و روش آنها بهطور كلی «فلسفه تحلیلی» نامیده شد. فلسفه تحلیلی در ابتدای قرن بیستم تحت تاثیر دستاوردهای ریاضیات و علم بود و بهطور مشخص از شیوه تفكر فلسفه قارهای متمایز شد. یكی از بدفهمیهای رایج درباره فلسفه تحلیلی ناشی از كسانی بود كه خارج از این حوزه فعالیت میكردند، خصوصا روشنفكران ادبی و انسانگرایان سنتی. در واقع یكی از بدفهمیهای رایج و مداوم درباره فلسفه تحلیلی این است كه آن را مكتب یا رویكردی جدید به فلسفه میدانند كه با مجموعهای از آموزههای مشخص همراه است.
سنت فلسفه تحلیلی اگر فقط اسمش را بخواهیم لحاظ كنیم، به كارهایی بر میگردد كه در این 100 سال اخیر در فلسفه جهانی خصوصا در كشورهای انگلوساكسون رخ داده است. اما به معنای عام فلسفه تحلیلی نوعی اندیشیدن است كه از دیرباز تاكنون در فلسفه رواج داشته است، در این نوع اندیشیدن تعهد ضمنی به روشنگویی و برهان یا استدلال مبنای كار است. بنابراین با این نگاه به فلسفه تحلیلی، این نوع اندیشیدن لزوما امری فرنگی نیست و در فلسفه اسلامی خودمان، در علم اصول و علومی از این قبیل كاملا تعهد به برهان محسوس است. از این جهت فلسفه تحلیلی میتواند هر مبحثی در فلسفه را شامل شود و امری منحصر به آموزههای 100 سال اخیر نیست.
تعهد به برهان و روشنگویی مشخصه اصلی فلسفه تحلیلی است. جیای مور در اولین پاراگراف كتاب «اصول اخلاق» این تعهد را به خوبی شرح میدهد، او بیان میكند برای پاسخگویی به سوالات اخلاقی ابتدا باید چیستی سوال را دقیقا مشخص كنیم كه از طریق «تحلیل» بهدست میآید. به عبارت دیگر ابتدا باید مطالب و مفاهیم را دقیقا با وضوحی كامل مشخص كرد و سپس به تامل فلسفی درباره آنها پرداخت كه این تاملات فلسفی، تعهد به برهان را مبنای كار خود دارند. این شیوه اندیشیدن ایده محوری در سنت تحلیلی قرن بیستم بوده كه تا به امروز نیز ادامه دارد.
همانگونه كه ذكر شد علاوه بر روشنگویی، تعهد به برهان مبنای كار فیلسوفان تحلیلی است. فیلسوفان تلاش میكنند تا نتایج صحبتهای خود را با ابزارهای قوی عقلانی اثبات كنند. چه فیلسوف علاقهمند به ارائه دیدگاهی كلی درباره جهان باشد و چه بخواهد خلطهای رایج مفهومی را حل كند، این مهم را با ارائه استدلالهای دقیق انجام میدهد و صرفا نظرورزیهای كلی در این حوزه جایگاهی ندارد. منطق جدید ابزار نیرومندی در دستان فیلسوفان تحلیلی قرار داد تا از این طریق استدلالات خود را بارسازی كنند. منطق ابزار كار فیلسوف است و در سنت تحلیلی مبنای كار استدلالی فیلسوفان منطق است.
از دیگر مشخصات فلسفه تحلیلی در این 100 سال اخیر نشانهگیری آن به سمت صدق و معرفت است، به عبارت دیگر هدف در فلسفه تحلیلی كشف صدق چیزهاست و فراهم آوردن نسخهای برای زیستن نیست. در سنت تحلیلی قرن بیستم فیلسوفان معمولا از مباحث باریكتر و كوچكتر آغاز میكنند. نحوه پژوهشی فلسفی آنها بررسی دقیق مباحث خردتر فلسفی است. به این دلیل تخصصگرایی در فلسفه تحلیلی امروزه كاملا بارز و برجسته است. شاید یكی از دلایل آن نیز گره خوردن فلسفه تحلیلی با علم بوده كه به سمت تخصصگرایی رفته است. مثلا در پزشكی، ما فوقتخصص «دست» داریم. كار تخصصی او پرداختن به بیماریهای دست است و دخالتی در تخصصهای دیگر مانند چشمپزشكی یا جراحی عمومی ندارد. البته این پزشكان نیز در دوره پزشكی عمومی به صورت كلی با پزشكی و موضوعات آن آشنا میشوند اما در نهایت یك تخصص را برگزیده و در آن به طبابت مشغول میشوند. این مشابهت را میتوان در فلسفه تحلیلی نیز مشاهده كرد. چهار جریان اصلی فلسفه تحلیلی یعنی متافیزیك، معرفتشناسی، فلسفه زبان و فلسفه ذهن مبنای كار آموزشی فیلسوفان این حوزه است و با موضوعات مختلف این مباحث بهطور كلی آشنا میشوند، اما وقتی به پژوهش فلسفی روی میآورند در نهایت در یك یا دوشاخه فعالیت خود را متمركز میكنند. فلسفه تحلیلی در حال حاضر جریان غالب اندیشیدن در كشورهای آنگلوساكسون است و در كشورهایی چون اسپانیا، پرتغال، ایتالیا و حتی آلمان و فرانسه نیز جایگاه خود را یافته است و عمده اندیشیدن فلسفی را شامل میشود. فلسفه تحلیلی همان فلسفه است و چیزی جز آن نیست. فلسفه یعنی تعهد به روشنگویی و استدلال و فلسفه تحلیلی زنده كردن این نوع اندیشیدن با ابزار منطقی جدید است.
تعهد به برهان و روشنگویی مشخصه اصلی فلسفه تحلیلی است. جیای مور در اولین پاراگراف كتاب «اصول اخلاق» این تعهد را به خوبی شرح میدهد، او بیان میكند برای پاسخگویی به سوالات اخلاقی ابتدا باید چیستی سوال را دقیقا مشخص كنیم كه از طریق «تحلیل» بهدست میآید. به عبارت دیگر ابتدا باید مطالب و مفاهیم را دقیقا با وضوحی كامل مشخص كرد و سپس به تامل فلسفی درباره آنها پرداخت كه این تاملات فلسفی، تعهد به برهان را مبنای كار خود دارند. این شیوه اندیشیدن ایده محوری در سنت تحلیلی قرن بیستم بوده كه تا به امروز نیز ادامه دارد.
همانگونه كه ذكر شد علاوه بر روشنگویی، تعهد به برهان مبنای كار فیلسوفان تحلیلی است. فیلسوفان تلاش میكنند تا نتایج صحبتهای خود را با ابزارهای قوی عقلانی اثبات كنند. چه فیلسوف علاقهمند به ارائه دیدگاهی كلی درباره جهان باشد و چه بخواهد خلطهای رایج مفهومی را حل كند، این مهم را با ارائه استدلالهای دقیق انجام میدهد و صرفا نظرورزیهای كلی در این حوزه جایگاهی ندارد. منطق جدید ابزار نیرومندی در دستان فیلسوفان تحلیلی قرار داد تا از این طریق استدلالات خود را بارسازی كنند. منطق ابزار كار فیلسوف است و در سنت تحلیلی مبنای كار استدلالی فیلسوفان منطق است.
از دیگر مشخصات فلسفه تحلیلی در این 100 سال اخیر نشانهگیری آن به سمت صدق و معرفت است، به عبارت دیگر هدف در فلسفه تحلیلی كشف صدق چیزهاست و فراهم آوردن نسخهای برای زیستن نیست. در سنت تحلیلی قرن بیستم فیلسوفان معمولا از مباحث باریكتر و كوچكتر آغاز میكنند. نحوه پژوهشی فلسفی آنها بررسی دقیق مباحث خردتر فلسفی است. به این دلیل تخصصگرایی در فلسفه تحلیلی امروزه كاملا بارز و برجسته است. شاید یكی از دلایل آن نیز گره خوردن فلسفه تحلیلی با علم بوده كه به سمت تخصصگرایی رفته است. مثلا در پزشكی، ما فوقتخصص «دست» داریم. كار تخصصی او پرداختن به بیماریهای دست است و دخالتی در تخصصهای دیگر مانند چشمپزشكی یا جراحی عمومی ندارد. البته این پزشكان نیز در دوره پزشكی عمومی به صورت كلی با پزشكی و موضوعات آن آشنا میشوند اما در نهایت یك تخصص را برگزیده و در آن به طبابت مشغول میشوند. این مشابهت را میتوان در فلسفه تحلیلی نیز مشاهده كرد. چهار جریان اصلی فلسفه تحلیلی یعنی متافیزیك، معرفتشناسی، فلسفه زبان و فلسفه ذهن مبنای كار آموزشی فیلسوفان این حوزه است و با موضوعات مختلف این مباحث بهطور كلی آشنا میشوند، اما وقتی به پژوهش فلسفی روی میآورند در نهایت در یك یا دوشاخه فعالیت خود را متمركز میكنند. فلسفه تحلیلی در حال حاضر جریان غالب اندیشیدن در كشورهای آنگلوساكسون است و در كشورهایی چون اسپانیا، پرتغال، ایتالیا و حتی آلمان و فرانسه نیز جایگاه خود را یافته است و عمده اندیشیدن فلسفی را شامل میشود. فلسفه تحلیلی همان فلسفه است و چیزی جز آن نیست. فلسفه یعنی تعهد به روشنگویی و استدلال و فلسفه تحلیلی زنده كردن این نوع اندیشیدن با ابزار منطقی جدید است.
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت توسط ایوب شاهمرادی
|