جدا از فيلسوفان سياسي، منطق داناني چون لوئيس كارول (نويسنده كتاب آليس در سرزمين عجايب) هم به بسط و تحليل نظريه هاي راي گيري پرداخته اند. از ميان فيلسوفان تحليلي، مايكل دامت، يكي از بزرگترين فيلسوفان قرن گذشته از جمله كساني است كه دو كتاب به عنوان هاي فرايندهاي راي گيري (1984) و اصول اصلاح انتخابات (1997) و مقاله هايي در اين زمينه منتشر كرده است. نكته جالب در مورد كتاب اول اين است كه دامت آن را در فاصله انتشار دو كتاب معروفش درباره فرگه به رشته تحرير در آورده است. از نظر دامت، سيستم هاي راي گيري بايد كليه ترجيحات راي دهندگان را لحاظ كنند.
برخي ديگر از نظريه پردازان نظريه هاي راي گيري معتقدند سيستم هاي فعلي همه ترجيحات راي دهندگان را لحاظ نمي كنند. همهي مدلهاي استاندارد انتخاباتي موجود در جهان – چه سيستم الكترال دو حزبي ايالات متحده، چه سيستم چند حزبي در كانادا، چه سيستم تك حزبي كره شمالي و چه سيستم چند نامزدي در ايران – در اين نكته مشتركند كه راي دهندگان تنها راي مثبت دارند. در واقع، رايدهندگان اگر در انتخابات شركت كنند و رأي "صحيح" به صندوق بياندازند تنها مي توانند در جهت افزايش آراي كانديداها (چه حزب، چه شخص) مؤثر واقع شوند.
مطابق مدل هاي نوين مطرح شده توسط برخي انديشمندان علوم سياسي انتخاب كنندگان بايد بتوانند در پايين آمدن آراي كانديداها با انداختن آراي منفي نيز موثر باشند. البته بايد ياد آوري كرد كه اين مدل نوين ريشه ي بسيار طولاني دارد. در يونان باستان انتخاب كنندگان مي توانستند دامنه اي از امتيازات مختلف را به كانديداها نسبت دهند و جمع اين امتيازات كانديداي برنده را مشخص مي كرد (چيزي شبيه به نحوه انتخاب قهرمان در مسابقات ژيمناستيك يا اسكيت موزون كه در آن داوران امتيازات مختلفي را به شركت كنندگان مي دهند و جمع امتياز هر فرد رتبه فرد را مشخص مي كند).
مدلي كه در آن انتخابگران بتوانند راي منفي نيز به صندوق بياندازند، مدل چند-گزينه اي متوازن مي خوانند. اين مدل اين تفاوت اساسي را با مدل هاي استاندارد دارد كه به انتخاب كنندگان اين امكان را مي دهد كه هم راي مثبت و هم راي منفي را به صندوق بياندازند. راي مثبت (مانند سيستم استاندارد) يك راي به آراي نامزدي كه نامش برده مي شود اضافه مي كند و راي منفي يك راي از آراي نامزدي كه نامش برده مي شود كم مي كند. بديهي است كه اگر يك انتخاب كننده، راي مثبت و منفي خود را به يك نامزد واحد اختصاص دهد، اين راي تفاوتي با راي ندادن ندارد (صرفاً آمار شركت كنندگان را بالا مي برد). اما جذابيت اين مدل آن است كه انتخاب كننده مي تواند راي مثبت خود را به يك نامزد و راي منفي خود را به نامزد ديگري اختصاص دهد. در واقع اين نوع راي نشان دهنده اين است كه انتخاب كننده اولاً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب شود و ثانياً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب نشود. در حالتي كه هيچ كدام از نامزدها صلاحيت لازم را از ديد انتخاب كننده نداشته باشند و در نتيجه نخواهد راي مثبتي به صندوق بياندازد، هنوز ممكن است ترجيح دهد از راي منفي خود استفاده كند. به احتمال زياد اگر چنين سيستمي در انتخابات سال 2000 ميلادي در ايالات متحده اجرا مي شد، ال گور به راحتي بر جورج بوش پسر پيشي مي گرفت.
مشكل سيستم هاي استاندارد اين است كه هر تلاشي براي انتخاب نشدن يك كانديدا تنها از طريق افزايش راي هاي مثبت غيرواقعي كانديداهاي رقيب ممكن است. در مقابل، در مدل متوازن، امكان دادن راي منفي تعداد راي هاي مثبت غيرواقعي را به حد زيادي كاهش مي دهد.
در مدل متوازن، بخت پيروزي كانديداي شناخته شده اي كه به شدت نامحبوب است پايين مي آيد. در واقع در اين مدل نامزدي كه كل جامعه را به دو قطب طرفدران متعصب و مخالفين جدي تقسيم مي كند شانس كمتري نسبت به نامزدي دارد كه تعداد طرفداران او كمتر و مخالفينش تقريباً صفر است. طبيعي است كه گزينه راي مثبت براي سيستم متوازن اهميت اساسي دارد و نمي شود فقط راي مثبت را با راي منفي جايگزين كرد. چرا كه در اين حالت تنها صورت مسئله عوض مي شود و اين بار راي هاي منفي غيرواقعي ظهور مي كنند.
سوالات فلسفي اي كه در اينجا بروز مي كند اين است كه آيا راي منفي نيز مانند راي مثبت از حقوق شهروندان به شمار مي آيد يا خير؟ و ازسوي ديگر آيا وزن راي هاي مثبت و منفي بايد يكسان باشند يا خير؟ از سوي ديگر اگر حاصل كل راي همه كانديداها منفي باشد چه بايد كرد؟
پي نوشت: مصاحبه اي با دامت درباره برخي از آراي فلسفي اش و از جمله نظراتش در مورد سيستم هاي راي گيري در ابرپيوند زیر موجود است:
http://eprints.lse.ac.uk/552/1/VPP05_01.pdf