· مجموعه گزاره های معنادار نزد بریجمن و شلیک چه نسبتی با هم دارند؟
اگر یک گزاره برای شلیک تحقیق پذیر باشد آنگاه سه حالت و جود دارد، حالت اول این است که نتوانیم هیچ عملیاتی برای تحقیق معنای آن پیشنهاد دهیم، حالت دوم اینکه یک و فقط یک عملیات بتوانیم برای تحقیق معنای آن پیشنهاد دهیم، و حالت سوم اینکه بیش از یک عملیات بتوانیم برای تحقیق معنای آن پیشنهاد دهیم. از این سه حالت مورد اول و سوم را بررسی می کنیم.
در مورد اول گزاره تحقیق پذیری داریم که عملیات لازم برای تحقیق آن مشخص نیست در نتیجه از نظر عملیات گرایی بی معنا است. مثلاً شرایطی را در نظر بگیرید که هنوز هیچ روشی برای اندازه گیری فاصله زمین از خورشید با استفاده از روابط نیروی گرانش یا سرعت نور کشف نشده باشد ولی فواصل زمینی قابل اندازه گیری باشند؛ در این شرایط شلیک می گوید علی الاصول می توان فاصله زمین تا خورشید را اندازه گرفت و معنی دارد که بپرسیم این فاصله چقدر است، ولی بریجمن نمی تواند هیچ عملیاتی همراه با جزئیات اجرایی پیشنهاد دهد که این فاصله را اندازه بگیرد (باید توجه داشت که مطابق عملیات گرایی جزئیات اجرایی در معنای مفاهیم استفاده شده در گزاره اثر می گذارند)، در نتیجه این گزاره برای او بی معنا است. به بیان دیگر فقط قوانین منطق می توانستند حکم به تحقیق ناپذیری بدهند، در حالی که برای پیشنهاد دادن یک عملیات باید مشکلات اجرایی آن را هم مدنظر داشته باشیم که این مستلزم گردن نهادن بر قوانین یا نظم های مکرر طبیعت هم هست. به نظر می رسد اگر عملیات گرایی بخواهد این دسته از گزاره ها را به عنوان گزاره های با معنا بپذیرد، باید بدیلی برای مفهوم علی الاصول که در تحقیق پذیری و جود دارد، ارائه کند (که البته بعید است بتواند).
اما در مورد دسته سوم گزاره ها که برای تحقیق آنها می توان چند عملیات پیشنهاد داد، بر اساس عملیات گرایی هر عملیات مفهوم خاصی را تولید می کند و در نتیجه نمی توان گفت آن گزاره دقیقاً به کدام معنا اشاره می کند. این دسته از گزاره ها برای بریجمن دارای ابهام هستند و به معنای مشخصی اشاره نمی کنند.
با این توضیحات مشخص شد که بعضی گزاره هایی که نزد شلیک معنادار هستند از نظر بریجمن معنای مشخصی ندارند. در مقابل به نظر می رسد تمام گزاره هایی که بتوان به عنوان بامعنا، عملیاتی به آنها نسبت داد، تحقیق پذیر باشند. به این ترتیب به طور خلاصه می توان گفت گزاره های معنادار نزد بریجمن زیر مجموعه گزاره های معنادار نزد شلیک هستند.
باوجود اینکه با روشن شدن مفهوم عملیات گرایی به نظر می رسد آنچه از تجربه و آزمایش صرف بدست می آید لاجرم باید محدودیت های عملیات گرایی را بپذیرد. اما بکار بستن دقت های عملیات گرایانه نتایجی را به همراه دارد که کار علمی را بسیار دشوار و سخت و گاهی ناممکن می سازد یکی از این نتایج در ادامه بررسی می شود.
· مفاهیم علمی نمی توانند صورت کلی به خود بگیرند.
به عنوان نمونه مفهوم طول و عملیات لازم برای اندازه گیری آن به وسیله خط کش را بررسی می کنیم. فرض کنید برای اندازه گیری طول یک میز به وسیله خط کش لازم باشد 3 بار بر روی میز علامت گذاری کنیم و 4 بار خط کش را بر روی آن قرار دهیم، در حالی که برای اندازه گیری طول کلاس لازم است 10 بار بر روی زمین علامت گذاری کنیم و 11 بار خط کش را روی زمین قرار دهیم. در هر کدام از این اندازه گیری ها عملیات انجام شده متفاوت است (لااقل از لحاظ تعداد مواردی که لازم است خط کش را کنار طول مورد اندازه گیری قرار دهیم). به بیان کلی تر هر اندازه گیری شرایط خاص و مشخصات ویژه ای مخصوص خود دارد که مطابق عملیات گرایی مفهوم خاصی را طلب می کند، هر روش اندازه گیری استانداردی که مورد توافق قرار گیرد از عوامل و شرایط بسیاری که اندازه گیری ها با آن همراه هستند چشم پوشی می کند. بنا بر این با ابزار عملیات گرایی نمی توان مفهومی کلی بدست آورد و قوانین علمی را به عنوان رابطه بین این مفاهیم بیان کرد. اما این هم نکته عجیبی برای فیزیکدانان نیست. ممکن است تعدد تکرار یک رشته عملیات نتایج را تغییر دهد. نمونه بارز این امر ضریب خستگی در فیزیک جامدات است. همه صحبت بریجمن این است که فیزیک تنها با تجربه معین می شود و ما باید همواره منتظر تغییر نتایج هنگام وارد شدن به دامنه های جدید (در مثال شما وارد به حوزه هایی که تکرار عمیات اولیه از یک عدد مشخص فراتر می رود) باشیم(دکتر نسرین). (مسئله این است که چیزی از پیش وجود ندارد که مشخص کند آیا به حوزه جدید وارد شده ایم یا خیر)
درباره مباحث مطرح شده در جلسه سوم:
در مورد حلقه وین و اصل تحقیقپذیری، مشکل اصلی من در مورد مفهوم «معناداری» است. در مطرح کردن پرسشهایم از ترتیب طرح موضوعات در کلاس و به تبع آن ترتیب طرح مباحث در مقاله شلیک پیروی کرده ام. اما پرسشهای اصلی درباره مفهوم مذکور است.
· شلیک موضع اعضای حلقه را بیمعنا دانستن متافیزیک به معنای وجود دو نوع واقعیت اعلام میکند. اولین پرسش در این مورد اینست که این موضع از کجا و چگونه به دست آمده. در ست است که این گزاره که «هر گزاره ای که درباره آنچه قابل مشاهده (حس) نیست، بیمعنا است.»، یک گزاره در فرازبان است؛ ولی چگونه میتوان آن را اثبات کرد؟ مساله دوم اینست که چه تفاوت مهم و اثرگذاری میان بیمعنا دانستن موجودات متافیزیکی و نفی آنها وجود دارد؟تفاوت بین گزاره های بی معنا و گزاره های غلط است. "اسصیا یلیثلیث" یگ گزاره بی معناست ولی "تهران پایتخت کاندا است" یک گزاره معنا دار است. شلیک به همان اندازه نسبت به «مثل» بیاعتقاد است که کسی که آن را نفی میکند و چنانچه مثل وجود داشته باشد، شلیک و شخص نافی به یک اندازه در نادانی به سر میبردهاند و اگر نفع یا ضرری هم از بابت این نادانی قابل تصور باشد، هر دو به یک اندازه منتفع و متضرر خواهند شد.
· در مورد مفهوم «دادهشده» گفته شد که اعضای حلقه به چندمحمولی بودن فعل «دادن» دقت کردهاند و توضیح داده اند که مقصود آنها از دادهشده معانی پیشین نیست. اما خوب به هر حال مساله هنوز به جای خود باقیست: درباره داده های حسی که منبع معرفت دانسته میشوند، هنوز هم این سوال پرسیده میشود که آنها از کجا میآیند، چه چیزی باعث میشود که بعضی داده های خاص وجود داشته باشند؟ آیا نظمیمیان داده ها وجود دارد یا خیر؟ این پرسشها سرانجام ما را دوباره به پیشکشیدن یا معرفیکردن مفهوم «شیئ» یا مفهوم «جوهر» به عنوان منبعی که داده از آنجا میآید، راهنمایی میکند و در ادامه بحث درباره واقعگرایی و ایده آلیسم مجددا پیش میآید. صرف گفتن این جمله که منظور از «دادهشده» مفاهیم پیشین نیست، کاری شبیه به پاککردن صورت مساله به نظر میرسد. بخشی از این مسائل در قسمت پایانی مقاله شلیک پاسخ می گیرد.
البته شلیک در ادامه مقاله درباره جهان خارج و واقعگرایی صحبت خواهد کرد. طرح دقیق تر پرسش بالا بعد از مطالعه کامل مقاله میسر خواهد بود.
· اعضای حلقه معتقدند که آنچه تحقیقپذیر نیست بی معنا است. در اینجا پرسش من اینست که گزارههای اخلاقی و زیبایی شناسی تحقیقپذیر دانسته میشوند یا خیر؟ خیربرای مثال گزاره «من از رنگ آبی خوشم میآید.» و یا گزاره «دزدی بد است.» هردو گزاره بالا تحقیقپذیرند، بدین معنا که داده های حسی مطابق با هریک برای رد یا اثبات آنها وجود دارد. برای مثال داده حسی خریدن یک لباس آبی برای کسی که از رنگ آبی خوشش میآید و داده حسی برنداشتن پول دیگری برای کسی که دزدی را بد میداند. حال آنکه نوع این گزارهها با نوع گزارههای علمیکاملا متفاوت است و پذیرفتن آنها به عنوان گزارههای معنادار و تحقیقپذیر مورد خواست اعضای حلقه به نظر نمیرسد. لطفا در این باره توضیح دهید.یادآوری کنید در کلاس توضیح می دهم.
· من تصور میکنم که وصف «معنادار» وصف مناسبی به منظور حمل بر گزارههای تحقیقپذیر نیست. به عبارت بهتر نسبت تساوی بین مجموعه گزارههای معنادار و مجموعه گزارههای تحقیقپذیر وجود ندارد. بدین ترتیب که ما ابتدا فهمی هرچند اجمالی از یک گزاره به دست میآوریم یا به عبارت دیگر ابتدا معنای گزاره را هرچند اجمالا درک میکنیم و سپس حکم میکنیم که گزاره تحقیقپذیر است یا خیر. برای مثال میان گزاره «خدا وجود دارد.» یا گزاره «هیچ خودش میهیچد.» و گزاره «سمناب بهغ کمتس.» که از فشاردادن رندوم کلیدهای صفحهکلید به دست آمده، تفاوت واقعی وجود دارد. گزاره دوم به واقع بیمعنا است. از نظر حلقه وین هیچ تفاوتی بین این گزاره ها وجود ندارداما دو گزاره اول دارای معنیاند، اگرچه تحقیقپذیر نیستند. یک نشانه مناسب بر معناداری این دو گزاره همینست که اعضای حلقه وقت گذاشتهاند و برای نشان دادن بیمعنایی آنها مطلب نوشتهاند، این موضوع نشان میدهد که ابتدا آنهای معنای این گزارهها را فهم کردهاند و سپس تشخیص دادهاند که گزاره اول تحقیقپذیر نیست و گزاره دوم منطقا یک زنجیره درست ساخت نیست. اگر این گزارهها به درستی فاقد معنا بودند و توسط اعضای حلقه (هر چند اجمالا) درک نمیشدند، ایشان متنی درباره آنها نمینوشتند. حتی اگر فرایند نشاندادنِ بی معنایی صرفا از طریق تحلیل منطقی، مانند مقاله کارنپ در مورد گزاره «هیچ خودش میهیچد.»، انجام شود، باز هم اتفاقی از جنس فهم گزاره صورت گرفته که کارنپ آن را از طریق تحلیل منطقی برای دیگران توضیح میدهد. بدین ترتیب من ادعا میکنم که معناداری یک گزاره پیش از تعیین تحقیقپذیری آن تشخیص داده میشود و مجموعه گزارههای معنادار به دو مجموعه گزارههای تحقیقپذیر و تحقیق ناپذیر افراز میشوند.
· به نظر میرسد که معیار تحقیقپذیری اساسا مانع پیشرفت های مهم و انقلابی در علم میشود.آفرین !این نکته بسیار مهمی است که مدتها بعد از معرفی آرای حلقه وین مطرح شد. در مقاله هشتم به (مقاله کوهن) به این نکته پرداخته شده است. برای مثال چنانچه در اوایل و اواسط قرن نوزدهم که مفهوم میدان الکتریکی و مغناطیسی در حال شکلگیری بود، دانشمندان از معیار پوزیتویستهای منطقی پیروی میکردند، باید بحث از مفهوم میدان را بدین خاطر که هنوز فرمولبندی نشده بود و نمیتوانست پیش بینی های کمیاز نتایج آزمایش به دست بدهد، یکسره کنار میگذاشتند. به نظر میرسد که معیار تحقیقپذیری بیشتر برای توصیف نظریه های تکمیل شده مناسب است و نه تنها معیار مناسبی برای توصیف روند پیشرفت علوم نیست، بلکه تبعیت از آن مانع خلق نظریه های جدید میشود. لطفا در این باره توضیح دهید.
بخشی از مشکلات شما در طول چند جلسه آینده بخصوص در مقاله همپل جواب می گیرند. حتما متن انگلیسی مقالات را بخوانید.
· سوال: گزاره "سال 3000 میلادی پایان جهان است" را در نظر بگیرید این گزاره در صورت غلط بودن تحقیق پذیر است و در نتیجه یک گزاره معنا دار است ولی در صورت صحت تحقیق پذیر نیست و در نتیجه بی معنا می باشد.
در قدم اول به نظر می رسد اگر ابهام موجود در مفهوم پایان جهان بودن یک زمان برطرف شود بهتر بتوان در مورد تحقیق پذیر بودن گزاره بالا قضاوت کرد. اگر روش تحقیق پایان جهان بودن یک زمان که بنابر نظر شلیک معنای آن را تخلیه می کند این باشد که از آن زمان به بعد هیچ داده حسی دریافت نکنیم؛ در این صورت معنای گزاره اصلی و روش تحقیق آن را می توان اینگونه بیان کرد "هنگامی که داده های حسی خاصی را دریافت کردم که نشان دهنده تحویل سال 3000 هستند انتظار دارم دیگر هیچ داده حسی دریافت نکنم. اگر هیچ داده حسی دریافت نکردم این یعنی چه که هیچ داده حسی دریافت نکنم؟ (وقتی جهان پایان بپذیرد و هنوز ما به عنوان دریافت کننده داده های حسی وجود داشته باشیم خوب طبیعتاً دیگر صدایی برای شنیدن و نوری برای دیدن و... نیست در نتیجه هیچ دادهء حسی دریافت نمی کنیم) جهان پایان یافته است، و اگر هنوز داده های حسیی دریافی می کردم جهان پایان نیافته".
مسئله در صورتی بغرنج می شود که بگوییم، اگر در شرایطی هیچ داده حسیی دریافت نکردیم ممکن است این شرایط ناشی از خراب شدن دستگاه دریافت کننده داده های حسیمان باشد (شرایط متناظر با مرگ از نظر فرد مرده). به بیان دقیق تر در این حالت نتوانسته ایم وضعیتی از دریافت داده های حسی را مشخص کنیم که فقط نشان دهندهء پایان جهان است یعنی معنای پایان یافتن جهان در آن تخلیه شود.
چند راه حل وجود دارد:
1. شبیه موضعی که شلیک در برخورد با بحث های متافیزیکی داشت بگوییم فرض تفاوت داشن مرگ (یا خراب شدن دستگاه گیرندهء داده های حسی) با پایان یافتن جهان بی معنا است چون نمی توانیم مشخص کنیم که داده های حسی که در این دو موقعیت انتظار دریافت آنها را داریم چه تفاوتی دارند. این پاسخ به نظر من اصولی ترین پاسخی است که شلیک می توان بدهد. اما هنوز مشکل برقرار است چون گزاره ای داریم که درستی اش را می شود تحقیق کرد و نادرستی اش را نمی شود.(فکر می کنم منظورتان این بوده که درستی اش را نمی توان تحقیق کرد. ولی به نظر من با توضیحات بالا می توان تحقیق کرد، اگر هیچ داده حسی دریافت نکردم در این صورت یا جهان پایان پذیرفته یا من مرده ام، پایان یافتن جهان با مردن من هم هیچ فرقی ندارد چون داده های حسی متناظر با آن برای من فرقی ندارد. البته نتیجه تحقیق را نمی توان منتشر کرد ولی این که جزء تحقیق پذیری نیست)
2. دستگاه گیرنده داده های حسی ایده آلی را فرض کنیم که در هیچ صورتی خراب نمی شود و هیچ محدودیت مکانی و زمانی ندارد، آنگاه معنای گزاره ها را به دریافت های حسی این دستگاه (مشاهده کنندهء ایده آل) تحویل کنیم. در این صورت می توانیم بگوییم اگر این دستگاه هیچ داده حسیی دریافت نکرد جهان پایان یافته است. مشکل این پاسخ این است که فرض وجود چنین دستگاهی یک فرض متافیزیکی است. این ناظر مطلق چندان با خدای بارکلی تفاوتی ندارد. (ولی ما نمی خواهیم بگوییم حتماً این دستگاه وجود دارد این صرفاً یک فرض است برای روشن تر شدن تحقیق پذیری علی الصول) ولی به نظر می رسد این راه حل مشکلاتی را در جاهای دیگر ایجاد کند چون در هر صورت معنا را ما باید درک کنیم نه یک دستگاه دیگر.
3. سوم اینکه بگوییم روش تحقیق یک گزاره این است که مشخص کنیم در شرایط دریافت چه داده های حسی باید انتظار دریافت چه داده های حسیی را داشته باشیم به طوری که همیشه باید داده های حسیی در یافت شوند. این راه حل شلیک را از اینکه مجبور شود بپذرید یک گزاره خودش بی معنا است ولی نقیض آن معنا دار است نجات می دهد ولی به نظر می رسد ما در علم به چنین پیش بینی هایی احتیاج داریم مثلا اینکه پیش بینی کنیم اگر میزان گازهای گلخانه ای از میزان خاصی بالا تر رود دراین صورت طی چند سال امکان حیاط انسان بر روی زمین از بین می رود. ضمن اینکه این راه حل یک ترمیم موضعی یا راه فرار تبصره ای است.
· اگر ممکن است مقداری در مورد سوالهایی که از چیستی امور می پرسند توضیح دهید. به عنوان مثال آیا این سوال که ماهیت نور ذره است یا موج سوال از چیستی نور است؟ و اینکه بگوییم نور مثلاً موج است در مورد چیستی نور حرف زده ایم یا چرایی رفتار نور را به وسیله ارجاع به یک سری قوانین کلی تبیین کرده ایم. به نظر می رسد موج بودن نور به این معناست که خواص خاصی دارد و قوانین خاصی بر رفتار آن حاکم است که با خواص ذره و قوانین حاکم بر آن متفاوت است. (به نظر می رسد پاسخ سوالهایی که از چیستی پرسش می کنند همیشه تعاریف و قراردادها هستند، مثلاً موج چیست؟)معمولا" در پاسخ به چنین سوالهایی ارتباط مفاهیم با یکدیگر معرفی می شوند. به همین خاطر مثلاً می گوییم نور برخی اوقات خواص ذره و برخی اوقات خواص موج را از خود نشان می دهد.