حیث معنایی افکار (آنچه لازم است توضیح داده شود):
جملاتی که بیان کنندهی افکار هستند (بیان کنندهی گرایشهای گزارهای هستند) حیث معنایی دارند، یعنی شرایط لازم متنهای مصداقی را برآورده نمیکنند. (توضیح: دربارهی اینکه متنهای مربوط به همهی انواع افکار غیر مصداقی هستند توافق وجود ندارد.)
برای اینکه یک متن مصداقی باشد لازم است دو شرط زیر را برآورده کند:
به عنوان مثال جملاتی که دربارهی باورها هستند هر دو شرط را نقض میکنند. مثلاً ممکن است جملهی
سیامک باور دارد دو بعلاوهی دو مساوی چهار است
صادق باشد اما جملهی
سیامک باور دارد دو بعلاوهی رادیکال دو مساوی چهار است
صادق نباشد (فرض کنید سیامک دانشآموز کلاس دوم دبستان است). همچنین از اینکه
محمود باور دارد مافیای مسکن در یک اقدام توطئه آمیز قیمتها را افزایش داد
نمیتوان (تعمیم وجودی آن را) نتیجه گرفت:
X-ای وجود دارد که محمود باور دارد X در یک اقدام توطئه آمیز قیمتها را افزایش داد.
نظریهی زبان فکر: (فکر کردن در یک زبان صورت میگیرد)
ادعای نظریهی زبان فکر، مثلاً، دربارهی باورها (به عنوان یکی از حالات ذهنیای که محتوای گزارهای دارند) این است که باورها به این دلیل بازنمایی میکنند که در مغز ما متناظر با باورها بازنماییهایی وجود دارند و این بازنماییها بازنمایی زبانی هستند. به عنوان مثال، اگر S باور داشته باشد که P و این باور علّت بعضی از رفتارهای او باشد، مطابق نظریهی زبان فکر این موضوع به این صورت توضیح داده میشود که جملهی P به نحوی در بخشی از مغز S نوشته شده و صورت این نوشته (syntax آن نوشته) به نحو علّی در رفتار S تاثیر میگذارد.
توضیح حیث معنایی افکار با استفاده از نظریهی زبان فکر:
مطابق نظریهی زبان فکر «سیامک باور دارد که دو بعلاوهی دو مساوی چهار است» معادل این است که «در مغز او نوشته شده "دو بعلاوه دو مساوی چهار است"». چون "دو بعلاوهی دو مساوی چهار است" و "دو بعلاوهی رادیکال دو مساوی چهار است" از نظر صورت با یکدیگر متفاوت هستند ممکن است سیامک باور دشته باشد که دو بعلاوهی دو مساوی چهار است ولی باور نداشته باشد که دو بعلاوهی رادیکال دو مساوی چهار است.
بسیاری از پاسخ ها به برهان اتاق چینی بر این نکته پای می فشارند که این برهان مبتنی بر چنین شهودی است که کامپیوتر –یا سرل درون اتاق-نمی تواند فکر کند .برای مثال ند بلاک (1980) می گوید :برهان سرل قوتش را از این می گیرد که برخی هویات ویژه نمی توانند فکر کنند،اما بلاک چنین ادامه می دهد که
۱.گاهی اوقات بایستی شهود را وانهاد، یا اینکه
2.شاید ما نیاز داشته باشیم که مفهوم "فهم"(Understanding) را چنان تغییر دهیم که روبوتها تحت یک نوع طبیعی (natural kind) قرار گیرند ،همانند بشر.
برخی دیگر بر این رأیند که ما در وابسته دانستن هوش به جسم(انسانی) نمی توانیم به شهود خام خود اعتماد کنیم، پیشرفت علم ممکن است شهود ما را دگرگون کند، در واقع حذف پیش داوری های شهودی ما، آن چیزی بود که تورینگ را برانگیخت که آزمونش را ارائه کند ،آزمونی که نسبت به وضعیت فیزیکی پاسخ دهنده خنثی است.(M.Boden 1988)
حتی برخی منتقدان سرل قائلند که برهان اتاق چینی محصول درکی است ما از "فهم"(Understanding) داریم.
طرفداران هوش مصنوعی (AI) بر این عقیده اند که هر چند سرل "هوش مصنوعی قوی منطقی"(logical strong AI) -اینکه یک برنامه خاص ضرورتا می تواند آزمون تورینگ را با موفقیت بگذراند- ابطال می کند ،اما "هوش مصنوعی قوی تجربی" را ابطال نمی کند-امکان اینکه یک برنامه کامپیوتری بتواند بصورتی متقاعد کننده شروط فهم را ارضاء کند.-
به نظر می رسد پاسخ به سوالات بالا تنها در صورت دادن تعریفی از واژه "فهم" یا " می فهمد" ممکن باشد،که مبنای قضاوت قرار گیرد.
آنها به کواین استناد می کنند(کلمه و شیء) که "همواره در نسبت دادن "فهم" به افراد بشر دچار نوعی عدم قطعیت تجربی هستیم".
در میان منتقدان سرل، دنت از کسانی است که به گونه ای دیگر بر او خرده می گیرد ،او معتقد است که "کند بودن" عملیات در اتاق چینی از عواملی است که مانع نسبت دادن هوش به سرل ِ درون اتاق می شود."هر چند سرل نهایتا به سوالات چینی پاسخ مناسب می دهد،اما متفکر کند(slow thinker) احمق است نه هوشمند.(۱۹۸۷)"
دنت استدلال می کند که سرعتمندی از ذاتیات هوشمندی است. اگر شما تغییرات طبیعت را نتوانید چنان سریع درک کنید که روی پای خود بایستید،عملا هوشمند نخواهید بود ،هرچقدر هم پیچیده باشید.
بنابراین دنت هوشمندی را متناسب با سرعت پردازش نسبت به جریان محیط می داند.
تیم مادولین ) T.Madulin(نیز در مخالفت با دنت قائل است که سرعت بسیار کم یک سیستم محاسباتی هیچکدام از شرایط لازم فکر کردن و آگاهی را نقض نمی کند.
با این اوصاف ممکن است به سادگی بتوان نتیجه گرفت شهود ما درباب اتاق چینی غیر قابل اعتماد است و بنابراین سرل درون اتاق چینی می فهمد-علی رغم تضاد با شهود-
یا اینکه ممکن است کندی عملیات درون اتاق در مقایسه با سرعت یک کامپیوتر عاملی تعیین کننده باشد ،بطوریکه هر چند سرل درون اتاق هوشمند نیست اما یک کامپیوتر هوشمند است.
شما چی ،نظری ندارین؟ باور می کنید که یک کامپیوتر بتواند فکر کند؟-،والله خیلی از آدماش هم نمی تونن فکر بکنن ،کامپیوتر ها که جای خود دارن-،نه؟
نوشتهی زیر پاسخی است به سوالی که در کلاس مطرح شده بود؛ سوال این بود:
سرل ادعا میکند "اتاق چینی" آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر میگذارد. منظور از این جمله چیست و در مفهوم آزمون تورینگ برای فهم چینی چه مشکلی وجود دارد؟
به نظر میرسد منظور سرل از جملهی ’"اتاق چینی" آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر میگذارد‘ این است که اگر، مانند آزمون تورینگ که بر اساس رفتار زبانی اتاق (بر اساس پاسخهای زبانی که از خروجی اتاق به سوالات داده میشود) تعیین میکند که موجود درون اتاق فکر میکند (هوشمند است) یا خیر، بر اساس رفتار زبانی "اتاق چینی" (بر اساس پاسخهای زبانی که از خروجی اتاق به سوالات داده میشود) قضاوت کنیم که "اتاق چینی" چینی میفهمد یا خیر باید بگوییم چینی میفهمد.
به نظر میرسد اینکه در جملهی فوق (مثلاً بجای اینکه گفته شود شخص درون اتاق آزمون تورینگ برای فهم چینی را با موفقیت پشت سر میگذارد) بر روی "اتاق چینی" تاکید شده است به این دلیل است که از انتقاداتی شبیه به system reply (اینکه فهمیدن را به کل سیستم اسناد میدهیم نه به جزئی از آن) پیشگیری شود.
برداشتهای دیگری هم از "آزمایش فکری اتاق چینی" وجود دارد مثلاً Lowe به نحوی "آزمایش فکری اتاق چینی" را مطرح میکند که گویی اتاق باید همان آزمون تورینگ (آزمونی که برای تعیین هوشمند بودن طراحی شده است) را پاس کند (نه آزمونی که برای تعیین فهم چینی طراحی شده است را). مطابق برداشت Lowe با توجه به اینکه برگزار شدن آزمون به زبان مثلاً انگلیسی بخشی از مشخصات آزمون تورینگ نیست آزمونی که به زبان چینی برگزار میشود نیز دقیقاً همان آزمون تورینگ است. مشکل برداشت Lowe این است که سرل درون اتاق که با کمک دفترچه آزمون را پاس میکند (هر چند چینی نمیفهمد ولی) فکر میکند (هوشمند است) و بنابر این نمیتواند مثال نقضی برای آزمون تورینگ باشد.
مشکل مفهوم آزمون تورینگ برای فهم چینی این است که آزمون تورینگ برای سنجش هوشمند بودن (یا فکر کردن) به طور کلی ست نه فهمیدن چینی که (برای چنی زبانها) احتمالاً بخشی از هوشمند بودن (یا فکر کردن) است. (شاید بتوان گفت مفهوم "آزمون تورینگ برای فهم چینی" مشابه مفهوم "پیچ گوشتی برای میخ کوبیدن" است.) در واقع آزمونی که میخواهد بر اساس رفتار زبانی تعیین کند فرد یا چیزی زبان خاصی را میفهمد یا نه با آزمونی که میخواهد بر اساس رفتار زبانی تعیین کند فرد یا چیزی فکر میکند یا نه هر چند از این جهت که هر دو بر اساس رفتار زبانی قضاوت میکنند مشابه هستند ولی در هر صورت این همان نیستند.
به نظر میسد مشکل تغییر دادن آزمون به صورت فوق این است که در آزمون تورینگ میخواستیم چیزی را هوشمند محسوب کنیم که بتواند همهی کارهایی که یک موجود هوشمند به واسطهی هوشمند بودن میتواند انجام میدهد را تقلید کند نه بخشی از آن را؛ از ابتدا روشن بود که تقلید بخش خاصی از رفتارهایی که ما آنها را با فکر انجام میدهیم بدون فکر کردن نیز ممکن است؛ مثلاً ماشین حساب و نرمافزارهای بازی شطرنج به این دلیل که فقط بخش بسیار خاصی از کارهایی که ما برای انجام آنها به فکر احتیاج داریم را تقلید میکنند متفکر (یا دارای ذهن) محسوب نمیشوند. اما در آزمون تورینگ ادعا این بود که اگر چیزی بتواند (بر خلاف ماشین حساب و نرمافزارهای بازی شطرنج) همهی رفتاری که ما به واسطه هوشمند بودن انجام میدهیم را تقلید کند هوشمند است. با این توصیف میتوان گفت محدود کردن حوزهی آزمون تورینگ برخلاف ایده اصلی آزمون تورینگ است و آزمونی که به این صورت تغییر داده شده باشد دیگر آزمون تورینگ نیست.
مدافعان مادهگرایی حذفگرا (eliminative materialism) از جمله چرچلند
روانشناسی عرفی (common-sense psychology) را یک نظریه میدانند و
معتقدند این نظریه به نحو رادیکالی کاذب است و در نتیجه
هویات نظری آن (از جمله باور، خواسته و ...) وجود ندارند.
یکی از استدلالهایی که بر علیه مادهگرایی حذفگرا ارائه شده است این است که
ماده گرایی حذفگرا خود مبطل است.
چرچلند در دفاع از مادهگرایی حذفگرا و در مخالفت با برهان فوق ادعا میکند
برهان خود ابطالی مادهگرایی حذفگرا مشابه برهان خود ابطالی ضدحیاتگرایی (antivitalism) است و
همان مشکلی را دارد که برهان خود ابطالی ضدحیاتگرایی دارد.
از دانشجویان خواسته شده بود
برهانهای خود ابطالی مادهگرایی حذفگرا و ضدحیاتگرایی را بنویسند و توضیح دهند آیا اعتبار این دو برهان یکسان است.
در ادامه مطلب نمونهای از یک پاسخ مطلوب آوره شده است.