تبليغاتX
فلسفه علم

 

جلسه­ دفاع از پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد

دانشگاه صنعتی شریف، گروه فلسفه‌ی علم

برداشت استنتاجی از ارتباط، و نظریه ی اطلاعات

(Inferential Account of Communication, and Information Theory)

ارائه کننده: صدرا ساده

 

استاد راهنما: دکتر لاله قدک پور

اساتید ممتحن: دکتر امیر کرباسی‌زاده، دکتر حسین شیخ رضایی

مکان: دانشگاه صنعتی شریف، گروه فلسفه‌ی علم - زمان: سه­شنبه، 8 بهمن 1387، ساعت 2

 

خلاصه

رویکرد استنتاجی (inferential)، در برابر مدل کلاسیک رمزگذاری-رمزگشایی (coding-decoding)، ارتباط را چیزی بیش­تر از رمزگشایی پیام دریافتی می­بیند، و اهمیت استنتاج را برای کشفِ معنای مورد نظر در ارتباط مرکزی می­کند. گشایشِ این مسیرِ تحقیقی در کاربردشناسی زبان (pragmatics) را مرهون پل گرایس می­دانند. نظریه او برای این منظور اصل همکاری (cooperation principle) و قواعد مکالمه ­ای (conversational maxims) خود را پیش می­نهد.

نظریه ی ربط (relevance theory)، با پذیرشِ مرکزیتِ استنتاج، اصل شناختی ربط (cognitive principle of relevance) را جای­گزین مجموعه قوانین گرایسی می­کند. با این کار، توضیح ای جامع­تر، با سادگی (simplification) و وحدت (unification) بیش­تر، از پدیده ی ارتباط حاصل می ­آید.

نوشته حاضر، با وام گرفتن مفهوم اطلاع از نظریه ارتباطی اطلاعات (communicative theory of information)، می­کوشد تبیین ای بدیل برای کوشش نظری نظریه ی ربط ارائه دهد، و با بر شمردن نقاط ضعف و کمبود نظریه ی ربط، برای توسعه و تکمیلِ نظری آن گام ای پیش­تر در تبیین کُنش ارتباطی بردارد.

 ***

در ضمن: حضور همه دوستان و آشنایان...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت   توسط صدرا ساده  | 

 

نشست­های هفتگی حلقه مطالعات فلسفی

یک شنبه­ها از ساعت 5.5 تا آخر

مکان: دفتر مطالعات فرهنگی (طبقه دوم ساختمان مرکز معارف)

برنامه این هفته (۳/۱۰/۸۵):

موضوع: نظریه ی پیمانه ای ذهن جری فودور (Modularity of Mind)*

ارائه دهنده بحث: صدرا ساده

حضور همه دوستان، آشنایان و سروران گرامی ...

 

* علت ربط این موضوع به فلسفه ی علم، استفاده ای است که فودور در مقاله خود با عنوان "بازبینی مشاهده" از این مفهوم در فلسفه ی علم می کند.

 در آن مقاله، فودور در ربط با نظریات خود در علوم شناختی، روان شناسی و فلسفه ذهن؛ و نظریه پیمانه ای ذهن استدلال می کند که استفاده ی برخی فیلسوفان علم از جریان "new look" و روان شناسی گشتالتی برای نشان دادن نظریه بار بودن مشاهدات و لذا ناتوانی از ارائه ی تمایز میان مشاهدتی و نظری، استفاده ی سرسری و بی دقت و تعمقی است.

کوهن با ارجاع به خطای بصری مولر-لایر نظریه بار بودن مشاهدات را نتیجه گرفته، آن را به تمام حوزه ی علم تسری داده و نسبی گرایی را حاصل می داند. فودور در برابر استدلال می کند که اگر این خطای باصره وابسته به نظریه است چرا پس از آگاهی از توهم بودن آن، این خطای بصری رفع نمی شود؟ این اتفاق به زعم فودور، به علت عدم تاثیر قوای شناختی مراتب بالاتر در ادراکِ شناختیِ پیمانه ایِ سطوح پایین تر است. فودور بنا دارد با این استدلال عینی بودن مشاهده را در برابر انتقادات فیلسوفان نسبی گرا با نشان دادن استفاده ناصحیح ایشان از یافته های روان شناسی نجات دهد.

 

***

 

درباره ی فودور: (به نقل از فرهنگ فلسفه ی ذهن)

According to Fodor, "the basic question in cognitive science is, How could a mechanism be rational? The serious answer to that question is . . . that it could be rational by being a sort of proof-theoretic device, that is, by being a mechanism that has representational capacities - mental states that represent states of the world - and that can operate on these mental states by virtue of its syntactical properties. The basic idea in cognitive science is the idea of proof theory, that is, that you can simulate semantic relations - in particular, semantic relations among thoughts - by syntactical processes."

Fodor first defends this idea in his 1975 book The Language of Thought. He also defends a strong version of faculty psychology, according to which the mind consists of informationally encapsulated, ‘low-level’ perceptual modules which feed information to ‘higher-level’ non-modular cognitive processes, in his 1983 book The Modularity of Mind. According to Fodor, only modular cognitive processes can be studied scientifically. Fodor is also an ardent critic of connectionist models of cognitive phenomena, arguing that they cannot account for the rationality of thought. This criticism is bolstered by Fodor’s endorsement of the strict separation of psychology from neuroscience. According to Fodor, the neurological properties of the brain are irrelevant to its cognitive properties.

نظریه ی پیمانه ای ذهن:

For Fodor, significant parts of the mind, such as perceptual and linguistic processes, are structured in terms of modules, or "organs", which are defined by their causal and functional roles. These modules are relatively independent of each other and of the "central processing" part of the mind, which has a more global and less "domain specific" character. Fodor suggests that the character of these modules permits the possibility of causal relations with external objects. This, in turn, makes it possible for mental states to have contents that are about things in the world. The central processing part, on the other hand, takes care of the logical relations between the various contents and inputs and outputs.

Fodor (1983) states that modular systems must - at least to "some interesting extent" - fulfill certain properties:

  1. Domain specificity, modules only operate on certain kinds of inputs – they are specialised
  2. Informational encapsulation, modules need not refer to other psychological systems in order to operate
  3. Obligatory firing, modules process in a mandatory manner
  4. Fast speed, probably due to the fact that they are encapsulated (thereby needing only to consult a restricted database) and mandatory (time need not be wasted in determining whether or not to process incoming input)
  5. Shallow outputs, the output of modules is very simple
  6. Limited inaccessibility
  7. Characteristic ontogeny, there is a regularity of development
  8. Fixed neural architecture.

پ.ن.:

۱. تاکیدها از من است.

۲. ببخشید درباره ها را بدون ترجمه گذاشتم. وقت نداشتم ترجمه کنم!

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت   توسط صدرا ساده  | 

صورتبندی کلاسیک تبیین علمی كه توسط كارل گوستاو همپل(1) انجام شده است، مبتنی بر فرم و ارائه شماهای مختلفي است كه اساسي ترين آن ها، شمای "قیاسی- قانونی" و "استقرایی" است. در جلسه ي اين هفته، ابتدا به بیان این شماها و موارد دیگر تبیین صورت بندی شده توسط همپل پرداخته می شود. در انتها برخی از انتقاداتی که بر این صورت بندی وارد شده است مطرح و بررسي می شود.

مرجع اصلي، كتاب همپل درباره ي تبيين علمي (جنبه هاي تبيين علمي، 1965) است. براي ديدن شرح موجز و رسايي از جغرافياي بحث تبيين در آراي همپل به فارسي، فصل 5 (قوانين و نقش آن ها در تبيين علمي) و 6 (نظريه ها و تبيين نظري) از كتاب "فلسفه ي علوم طبيعي" همپل(2)خوب است. من قبل از اين كتاب، با خواندن بخش نخست كتاب "مقدمه اي بر فلسفه ي علم" كارنپ(3)، با عنوان "قوانين، تبيين ها و احتمالات" به بحث علاقه مند شدم.

تبيين منطقي و نحوي "تبيين" توسط همپل به همراه اپنهايم، ابتدا با مقاله اي در 1948 صورت گرفته است. بعد در 1965 همپل درباره ي آن كتاب نوشته است. در نهايت همپل متاخر به نقد برخي از مهم ترين اين مطالب پرداخته است. (1973 نقد معناي عبارت نظري، و 1988 نقد شيوه ي استنتاجي نظريات علمي)

1. http://www.iep.utm.edu/h/hempel.htm
2. فلسفه ي علوم طبيعي، كارل همپل، ترجمه ي حسين معصومي همداني، مركز نشر دانشگاهي
3. مقدمه اي بر فلسفه ي علم، رودلف كارنپ، ترجمه ي يوسف عفيفي، انتشارات نيلوفر
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت   توسط صدرا ساده  | 


• ملاك تعيين درجه ي سختي يا آساني يك آزمون چيست؟
يك ملاك براي سختي آزمون مي تواند اين باشد كه چه قدر آزمون مرتبط با بخشهاي اصلي تر و مركزي تر نظريه است. به عبارت ديگر اگر نظريه از پس آن آزمون بر نمي آمد چه قدر امكان داشت تا با اصلاح در فرضيه هاي كمكي و فرض هاي جانبي يا وارد كردن ad hoc، مورد مبطل رفع و رجوع شود. پس بر طبق اين ملاك آزموني سخت تر است كه در صورت مردود شدن نظريه در آن، نياز به اصلاح جدي تر نظريه و تغييرات در قسمت هاي اصلي و مركزي نظريه باشد، در برابرِ آزمون هاي ساده تري كه با تغييرات كم اهميت تر و جانبي تر مي توان نظريه را از آن ها رد كرد.
اما به نظر مي رسد قسمتي از بار معناييِ سختي يا سادگيِ آزمون، به جاي قابل تحليل بودن به شيوه ي ملاك هايي از اين دست، ريشه در تاريخ تكوين و سير تحول نظريه داشته باشد. يعني در سير تاريخي و مشكلاتي كه يك نظريه در تبيين هاي اش داشته است يا جدال هايي كه با نظريات رقيب داشته است، مورد خاصي كه جدلي الطرفين بوده است به عنوان آزمون سرنوشت ساز يا سخت تلقي شده است. به اين معنايِ از سختي/سرنوشت سازي كه وضعيت هر نظريه در نسبت با اين آزمون، مي توانسته وضع آن را در بازي انتخاب ميان دو نظريه ي رقيب بهتر كند. اين معناي از سختي بسيار در ارتباط با نظريه¬هاي علمي مطرح در يك حوزه (مثلا نظريات موجي و ذره اي درباره ي نور) قرار مي گيرد. في الواقع آزموني سخت تر (سرنوشت سازتر) است كه صدور حكم براي انتخاب ميان يكي از چندين نظريه ي موجود را آسان تر كند.

• درباره ي مقاله ي قبلي (مقاله ي كوهن):
برداشت من از مثالهاي كوهن از تاريخ علم اين بود كه نظر كوهن درباره ي مثالهاي مهمي مثل كوپرنيك يا نيوتن چندان صحيح و نزديك به واقع نيست. اين تلقي كه با تغيير پارادايم علاوه بر تغيير نظريه ها، مفاهيم و ارزشگذاري ها نيز عوض مي شود (كه چنان كه گفته شد ويژگي مهم پارادايم از نظر كوهن است) در مورد دو مثال ذكر شده چندان صحيح به نظر نمي رسد. نه كوپرنيك در چارچوب مفهومي متفاوتي از پيشينيان خود مي انديشيد و نه نيوتن دستگاه مفهومي اش تفاوت عمده و خارق العاده اي با قبلي ها مي كرد. هم چنين تغيير ارزش گذاري ها براي متدولوژي، موضوع و هدف علم نيز در كوپرنيك كه اصلا، و در نيوتن هم بعيد مي دانم به آن شدت موجود باشد. حتي در مورد كوپرنيك نظريه ي فيزيكي كه با آن هيئت تبيين مي شد نيز از - به اصطلاحِ كوهن- پارادايم قبلي بود. ممكن است تبعات خورشيد مركزيِ كوپرنيك – كه اتفاقا به طور دست و پا شكسته هم مطرح شده بود- تغيير در برخي مفاهيم و نگرش ها_ مثل تغيير تصور محدود بودن عالم، مركزيت زمين و به تبع آن انسان، اعلي نبودن عالم آسمان ها و..._ بوده باشد، اما بعيد است كه كوپرنيك –دست كم آگاهانه- واجد چنين دستگاه مفاهيم جديد – و به تبع آن پارادايم جديد- بوده باشد. هم چنين موارد مشابهي را در مورد نيوتن و تصور روح گونه از نيرو و ... مي توان بر شمرد كه با تصوير انقلابات علمي چندان سازگار نيست. مگر اين كه بگوييم اين انقلابات مستقل از افراد پديدآورنده شان هستند و آن چه در اثر كارهاي اينان پديد آمد داراي آن خصلت هاست كه كوهن برشمرده. به نظر من اين تصوير از تاريخ علم، و به تبع آن نتيجه گيري ها از آن، جاي تامل بيشتر دارد. اگر چنين نيست، توضيح دهيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت   توسط صدرا ساده  |