تبليغاتX
فلسفه علم

[پیش نوشت: قرار شده از این به بعد وبلاگه گروه فلسفه علم از بلاگفا خداحافظی کنه به سرور Blogspot منتقل بشه. آدرسه جدید وبلاگ اینه: http://pofsut.blogspot.com . نویسنده های وبلاگ که هنوز مایلند در وبلاگ جدید مطلب بنویسند می تونند یه میل به من بزنند تا رو وبلاگ جدید هم براشون اکانت باز شه. با این حال از نویسنده ها درخواست می شه تا اطلاع ثانوی مطالبی رو که رو وبلاگ جدید می ذارند، اینجا هم به روز کنند هر چند که طبیعتاً وبلاگ اصلی اون یکیه و بحث ها و کامنتها هم رو اون انجام می شه. در ضمن دوستانی هم که به این وبلاگ تو سایت یا وبلاگشون لینک دادند در خواست می شه لینک جدید رو جایگزین کنند. ممنون. ساجد]

علیرضا جان سلام،

نوشته ات را خواندم. دو بار هم خواندم، هر چند که یک بار خواندنش هم به اندازه ی کافی طاقت فرسا بود. این چیزهایی هم که اینجا برایت می نویسم صرفاً نکات سطحی ای است که با خواندن نوشته ات به ذهنم رسید و همه ی آن ها هم شاید درباره نوشته ات نباشد. و البته نه نقد است و نه پاسخ، چرا که نه استدلالی در نوشته ات بود که نقدی بطلبد و نه انسجامی داشت که بتوان به آن پاسخ داد. در واقع اگر نمی­شناختمت، مطلب تو هم مثل انبوه دیگر مطالبِ روزنامه ی وزین شما و مطالب مشابه در کیهان و وطن امروز و رجانیوز و امثالهم نه توجهم را جلب می کرد (هم چنان که 8-9 روز بعد از چاپ از وجودش مطلع شدم) و نه مطلقاً به خودم زحمت خواندن آن را می دادم چه برسد که درباره ی آن یا نوسینده آن چیزی هم بنویسم. به خصوص که شاید خودت هم بدانی که نه مطلقاً انگیزه ای برای دفاع از سروش دارم و نه رفتار و مواضع او را در بسیاری موارد قابل دفاع می دانم. آن چه انگیزه ی نوشتن این مطلب شد فقط و فقط نام علیرضا شفاه بر بالای مقاله بود و نه هیچ چیز دیگر.

و اما بعد.

1- به هیچ وجه ادعا ندارم که تو را خوب می شناسم ولی خوشبختانه شناختم از تو اینقدر هست که خیالم راحت باشد که تو این مطلب را به انگیزه کسب شهرت از طریق دشنام گویی و درشت گویی به یک آدم مشهور (چه خوب و چه بد) ننوشته ای. می دانم و می دانی که فرمول بسیار ساده ای برای کسب شهرت در سرزمین ما هست که اتفاقاً بسیار هم جواب داده است: کافی است آدم مشهوری پیدا کنی که ترجیحاً به مقدار کافی مرید و سینه چاک هم داشته باشد. زحمت کار، فقط چند دشنام و به اصطلاح شستن طرف، البته با ژست روشنفکرانه و اصطلاحات فیلسوفانه است. برای این کار هم چه لقمه ای بهتر از سروش. چه بسیار کسانی که مطالبی این چنینی علیه سروش نوشته اند و بعد دست به دعا برداشته اند و خدا خدا کرده اند که جناب ایشان یا دست کم یکی از مریدانشان پاسخی به ایشان دهد تا بتوانند ره صدساله ی شهرت را یک شبه طی کنند و البته سروش هم برای اجابت دعای آن ها کم همکاری نکردده است. با این حال ذره ای شک ندارم که تو چنین هدف و انگیزه ای نداشتی که اگر چنین بود بسیاری از نوشته هایت را با اسم مستعار منتشر نمی کردی.

2- نوشته ات نکات مثبتی هم داشت. از جمله این که معلوم است در این سالها که در روزنامه ایران به خدمت مشغولی با انسان هایی به غایت مبادی به آدابِ بحث محشوری چرا که در غیر این صورت، مطمئنم آن قدر حکیم بودی و هستی که از آن بی ادبان ادبِ بحث می­آموختی. فکر نمی کنم برای اثبات بی ادبانه بودن نوشته ات نیازی باشد دلیلی بیاورم. یک بار دیگر خودت آن را بخوان. خودت می دانی که اصلاً مهم نیست که سروش کیست و چه کاره است و آیا خود او با مخالفانش با ادب و اخلاق برخورد می کند یا نه. به هر حال فقط از باب امر به معروف می گویم: سعی کن دوستانی کمی بی ادب تر پیدا کنی.

3- خوشم آمد به ذوقت. تو نشان دادی که چنین هم نیست که در این دولت شایسته سالاری حاکم نباشد و اگر دبیری ی صفحه اندیشه ی روزنامه دولتی کشور را به کسی می دهند حتماً قابلیت ویژه ای را در او دیده اند و مطمئن اند که در صورت فراهم بودن شرایط می توان این قوه را به فعل تبدیل کرد. فقط ای کاش نام صفحه را اندیشه نمی گذاشتند. این هم البته گناهی قابل درک است . آن چه در این دولت ارزشی ندارد، همانا اندیشه است و چه باک از آلودن نامش.

4- ظاهراً آن قدر هیجان نوشتن این مقاله را داشته ای که یادت رفته بگویی کدام نوشته و مطلب سروش بوده است که چنین ترا به وجد آورده است و خوشت آمده از هوشش. یک دفعه گفته ای که "هنوز هم نمی خواهی ..." و منِ خواننده ی از همه جا بی خبر باید از خودم بپرسم مگر سروش چه چیز جدیدی گفته است که علیرضای ما را چنین خوش آمده است. کاش این میزان قواعد مقاله نویسی (آن هم در صفحه ی اندیشه) را رعایت می کردی که ما را در حیرت چنین شروعی نگذاری.

5- راستی تو از کجا دانسته ای که آن چه سروش می گوید " غیر از آن چیزی است كه دینداران و مؤمنان می‌خواهند" کاش می گفتی به کدام نظر سنجی معتبر از دینداران و مومنان استناد کرده ای که این قدر مطمئن، از آن چه آن ها می خواهند نوشته ای؟ نکند علیرضای ما علم غیب پیدا کرده است و ما نمی دانیم. اگر چنین است خوشا به سعادتت. اما نکند زبانم لال تو هم مثل خیلی از هم فكران سیاسیت، خود را معیار دینداری و مومنی دانسته ای و آن چه را خود می خواهی آن چیزی می دانی که " دینداران و مؤمنان می‌خواهند". در این صورت هم خوشا به سعادتت که چه راحت خواهی زیست.

6- از بدگوییِ سروش "از پرداختن به انگیزه‌ها به جای نقد محتوای كلام" سخن گفته ای که دیگر از "کفر ابلیس" هم مشهورتر است و او را به استهزا گرفته ای که گویی "در عالم مورد اشاره خاتم‌الفلاسفه هیچ كس مبتنی بر انگیزه و هدف و ایدئولوژی سخن نمی‌گوید و عمل نمی‌كند." یاللعجب از تو علیرضا جان و چنین مغالطعه ای. اگر نمی شناختمت به بی سوادیت می خندیدم ولی چه کار کنم که آشنایی با تو لذت چنین خنده ای را هم از من گرفته است. تنها می توانم تأسف بخورم که چگونه تعصب بر چشم و گوش و عقلت پرده افکنده و چنین مغالطه ای را روا می داری. اگر " هیچ كس مبتنی بر انگیزه و هدف و ایدئولوژی" سخن نمی گفت و عمل نمی کرد که آن به زعم تو خاتم الفلاسفه دلیلی نمی دید که " از پرداختن به انگیزه‌ها به جای نقد محتوای كلام" بد بگوید. حتماً پشت سر هر کلامی انگیزه ای و هدفی و شاید ایدئولوژی ای باشد وگرنه چه جای تمایز انگیزه و انگیخته؟ آن چه او و بسیار دیگران می گویند این است که وقتی می خواهید استدلال و ادعایی را نقد کنید تنها به نقد محتوا (انگیخته) بپردازید و نه انگیزه و اهداف آن؛ که این ها هر چه باشند هیچ دخالتی در اعتبار یا عدم اعتبار استدلال و صدق و کذب کلام ندارند. عجبا! ادعای پوپر خواندن و خوب هم خواندن و مثل نقل و نبات نقل قول آوردن از پوپر و نفمیدن تمایز مقام کشف و داوری. نفهمیده ای یا تجاهل العارف کرده ای یا شیخ؟

7- از پوپر نقل قول بسیار کردی اما آن جا که گفتی او " حتی محتوای علم را تابع «هدفی» می‌دانست كه جامعه عالمان برمی‌گزیند" (و اتفاقاً مهترین ادعایت هم همین است) هیچ گواهی از نوشته هایش نیاورده ای. من بر خلاف تو چندان پوپر نخوانده ام چه برسد به این که خوب هم خوانده باشم. با این حال این ادعا بیشتر رنگ و بوی کوهنی دارد تا پوپری. نمی گویم اشتباه می گویی كه این خارج از صلاحیت من ست. ولی ای کاش این جا هم گواه حرفت را می آوردی تا همچو منِ بدبینی فکر نکند که این همه نقل قول آوردی تا خواننده را تحت تأثیر پوپردانی خود قرار دهی و بعد ناگهان چیزی در دهان پوپر بگذاری که او نگفته است. پناه بر خدا!

8- من دوستان تو را نمی شناسم ولی فکر می کنم اگر کسی برای "سر از دعای سحر" در آوردن به "پیروی از این افکار" سروش (لابد منطورت از "این" افکار پوپری است دیگر) افتاده، به نظر من هم فریب خورده و کاملاً طبیعی است که "به کار دیگر" بیفتد. این که سروش چقدر در این فریب مقصر بوده را من نمی دانم اما فکر می کنم چنین فریب خورده ای خود هم بی تقصیر نیست چرا که سوراخ دعا را گم کرده است. کسانی را که من می شناسم اغلب نه به دنبال سر در آوردن از دعای سحر بلکه به دنبال باطل السحر به سراغ "این افکار" سروش رفته اند و این ها دست کم "به کار دیگر" نیفتاده اند اگرچه در این راه شاید از سروش هم رد شده باشند.

9- خودت خنده ات نمی گیرد: " می‌توانم به شما اطمینان بدهم كه هیچ روشنفكر سابقه‌داری دیگر نمی‌تواند از افادات و آموزه‌های فلسفی جنابعالی نشاطی بگیرد." به لطف دوستان تو دیگر هیچ روشنفکر بدون "سابقه " ای نداریم و آن ها نه تنها دیگر از هیچ چیز نشاط نمی گیرند که یک به یک هر روز دارند از شدت آگاه شدن بر گمراهی خود در گذشته (البته با تأملات تنهایی) به افسردگیِ مزمن مبتلا می شوند و حتماً تو هم قبول داری که اینها همه هیچ ربطی به سروش ندارد.

10- پیام سالیان نه چندان دور رفقای سکولار تو را من هم شنیده ام هر چند کسی آن را در گوشم نخوانده است که چندی است با صدای بلند آن را بر سر هر کوی و برزن جار می زنند. با این حال من فکر می کنم اگر سروش به قول پیامبران این پیام "تمام شده" بود یا به قول تو "مرد مرده" بود دیگر کسی پیدا نمی شد که به خود زحمت بدهد و در روزنامه ی دولتی ایران به اسب مرده لگد بزند.

ایام عزت مستدام.
(پی نوشت: بخش نظرات در وبلاگ اصلی گروه فعال است)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت   توسط ساجد طیبی 

[پیش نوشت: قرار شده از این به بعد وبلاگه گروه فلسفه علم از بلاگفا خداحافظی کنه به سرور Blogspot منتقل بشه. آدرسه جدید وبلاگ اینه: http://pofsut.blogspot.com . نویسنده های وبلاگ که هنوز مایلند در وبلاگ جدید مطلب بنویسند می تونند یه میل به من بزنند تا رو وبلاگ جدید هم براشون اکانت باز شه. با این حال از نویسنده ها درخواست می شه تا اطلاع ثانوی مطالبی رو که رو وبلاگ جدید می ذارند، اینجا هم به روز کنند هر چند که طبیعتاً وبلاگ اصلی اون یکیه و بحث ها و کامنتها هم رو اون انجام می شه. در ضمن دوستانی هم که به این وبلاگ تو سایت یا وبلاگشون لینک دادند در خواست می شه لینک جدید رو جایگزین کنند. ممنون. ساجد]

امروز مصطفی بهم خبر داد که علیرضا شفاه (از بچه های فارغ التحصیل فلسفه علم شریف) مطلبی رو تو روزنامه ایران درباره­ی عبدالکریم سروش نوشته و گفت که قصد داره اون رو تو وبلاگ بذاره تا مورد بحث قرار بگیره. موضوع ماله 8-9 روز پیشه، ولی من چون نه ارادتی به عبدالکریم سروش دارم و نه علاقه ای به روزنامه ایران، طبعاً از جریان بی خبر بودم. ولی چون به علیرضا هم ارادت دارم و هم علاقه، بلافاصله رفتم مطلب رو پیدا کردم و اون رو خوندم. قصد دارم چیزی دربارش بنویسم و رو وبلاگ بذارم ولی ترجیح دادم اول خودش رو اینجا بذارم تا بچه هایی هم که احتمالاً اون رو نخوندند بتونند بدون این که مجبور بشوند به سایت روزنامه ایران برند یه نگاهی بهش بیندازند:
----------------------
روزنامه ایران- علیرضا شفاه- سه شنبه 23 شهریور 1388

سخني با آموزگار از دست رفته، عبدالكريم سروش
راه رفتن مرد مرده

خوشم آمد به هوشت كه هنوز هم كه هنوز است نمي‌روي زير بار اينكه آنچه مي‌خواهي غير از آن چيزي است كه دينداران و مؤمنان مي‌خواهند. چنان گلوي قلمت را صاف مي‌كني و شق و رق مي‌نويسي كه بندگان خدا خيال مي‌كنند نسخه ايراني پاپر- حضرت آقاي سروش- واقع‌الامر پي مدينة‌النبي (و نه جامعه مدني) است و خب خودت مي‌گويي «جامعه اخلاقي» و چه اسم خوبي هم! بخصوص اگر به مرحمت سر و صداهاي اين ده ــ بيست ساله، پاپر خوانده باشيم و درست و درمان خوانده باشيمش، مي‌فهميم منظورت چيست. بايد در مايه‌هاي كانونشناليسم پاپر باشد آنجا كه «هنجارها» بنياد «وقايع»اند و نه برعكس!
اين يكي از آموزه‌هاي پاپر نيست، همه آموزه‌هاي پاپر است: ميان تجربه‌ها و گزاره‌ها فاصله‌اي است كه پر نمي‌شود. «دليل صدق هر گزاره، خود بايد گزاره باشد. پس معلوم نشد كه حسيات كجا به گزاره‌ها پيوند مي‌خورد» (منطق اكتشاف علمي، 1384، علمي- فرهنگي، صفحه159).
تجربه بنياد محكم باورهاي ما نيست. به جاي آن باورهاي ما بر گزاره هاي هنجاري ايستاده است. تجلي اجتماعي اين معنا، تقدم قرارداد اهالي اجتماع بر باورهايشان است و پاپر مي‌گويد اين باورها همان «علم عيني» است: «پذيرش گزاره‌هاي پايه، منوط به توافق يا عزم عالمان به قبول آنهاست» (همان، صفحه135) «پذيرفتن و كافي شمردن وخرسند بودن به گزاره‌هاي پايه معلول دريافت هاي ما- بويژه دريافت‌هاي دروني ما- است.
ولي ما اين دريافت‌ها را دليل صدق گزاره‌هاي پايه نخواهيم گرفت. دريافت‌ها انگيزه رد و قبول گزاره‌ها هستند» (همان). به عقيده من نسخه(هاي) ايراني پاپر نهان روشي ويژه‌اي در طرح افكار خود بروز داده‌اند كه تنها با اهداف سياسي (و نه فلسفي‌شان) هماهنگ بوده، برخي از افكارت را صريح مي‌گويي وبرخي را مضمر و حتي گاهي لازم است در اين باره از حد بگذراني. مثلاً همين بدگويي از پرداختن به انگيزه‌ها به جاي نقد محتواي كلام كه ديگر از «كفر ابليس» مشهورتر شده را در نظر بگيريد. يا انتقاد از ايدئولوژي را؛ در هر دو مورد- حضرت استاد!- طوري سخن رانده‌ايد كه گويي ايدئولوژي و انديشيدن در حوزه انگيزه‌ها و «اهداف» بد است و در عالم مورد اشاره خاتم‌الفلاسفه هيچ كس مبتني بر انگيزه و هدف و ايدئولوژي سخن نمي‌گويد و عمل نمي‌كند. اگر اينها را از سر صدق گفتي و خيال مي‌كني كه حضرت پاپر حسيات را به گزاره‌هاي پايه مربوط كرده و اينها را بنياد «علم عيني» گذارده كه رجوعتان مي‌دهم دوباره نگاهي به پاورقي صفحه 49منطق اكتشاف علمي بياندازيد: «البته در اسم‌گذاري مناقشه نيست. هنگامي كه اسم تازه «گزاره پايه» را وضع كردم، قصدم فقط آوردن لغتي بود كه معناي «گزاره ادراكي» را تداعي نكند. مايه تأسف است كه ديگران به سرعت آن را برگرفتند و دقيقاً براي القاي همان معنايي به كار بردند كه من از آن پرهيز داشتم.»
اما گمان نكنم قلم شما چندان روي سهو بچرخد. شما مي‌دانيد كه پاپر به حضور پررنگ هنجارها وايدئولوژي‌ها در هر معرفتي و در عمل انساني ما تأكيد مؤكد داشت و حتي محتواي علم را تابع «هدفي» مي‌دانست كه جامعه عالمان برمي‌گزيند.
شما بهتر از هر كسي مي‌دانيد كه پاپر در دوره‌اي حتي گفت‌وگو ميان آدم‌هاي با اهداف و اغراض متفاوت را ممكن نمي‌دانست. از اين صريح‌تر؟: «بي‌پرده مي‌گويم كه در تنظيم پيشنهادهاي ياد شده، در كنه ضمير خويش از بعضي داوريهاي ارزشي، متأثر بوده‌ام و جانب برخي مرحجات را نگه داشته‌ام» (همان، صفحه 52 و 53) و يا اين فقره: «بحث و گفت‌وگوي معقول بر سر چنين مسائلي فقط در ميان كساني بايد برود كه اهدافي مشترك داشته باشند. انتخاب آن اهداف در تحليل آخر منوط به تصميم و توافق است و به صرف احتجاج عقلاني حاصل نمي‌شود.» (همان، صفحه52)
نهان روشي شما تنها راهي است كه خود را با آن خالي از داوري‌هاي ارزشي و حق مطلق و مطلق حق جلوه دهيد و علي‌رغم سخن گفتن از تفكر انتقادي هر مخالفي را فاشيست و ديكتاتور و علم ناشناس و نادان خطاب كنيد. به علاوه با همين نهان روشي است كه افكار خود را هماهنگ با ايمان جا‌مي‌زنيد. در حالي كه نهايت و نقطه ثقل افكار مراد شما – جناب خاتم‌الفلاسفه، كارل ريموند پاپر را مي‌گويم – قراردادگرايي و در خوش‌بينانه‌ترين حالت «تفكر انتقادي» و تقابل با جزميت است. آري از جهتي سخن شما دروغ نيست و با دستگاه فكري پاپر هم سازگار است. همانگونه كه خود پاپر هم به ما مي‌آموزد اين ايمان به ارزش‌ها و اعتقاد به هنجارهاست كه پايه باورها و واقعيات علمي و اجتماعي و... را مي‌گذارد. پس بايد لااقل معلوم كرد ايماني كه شما مي‌گوييد، ايمان به چيست؟ ايمان به سكولاريته و آزادي به معناي مدرن آن يا ايمان به خدا به معنايي كه محمد(ص) هزار و چهار صد سال پيش از آن سخن گفت؟
شما به واسطه اين نهان روشي آدم‌هاي زيادي را فريفته‌ايد. آدم‌هايي كه گمان مي‌كردند با پيروي از اين افكار شما سر از دعاي سحر درمي‌آورند اما به كار ديگر افتادند و اين توهم من نيست برخي از اين آدم‌ها را من مي‌شناسم و با برخي از آنها هم دوست و رفيق بوده و هستم و اگر خواستيد محض نمونه مي‌توانم ليستي از اسامي افرادي كه چنين شدند برايتان ارسال كنم!
شما كار خود را كرده‌ايد و تا اندازه زيادي الهام‌بخش دوره جنيني سكولاريته ايراني بوده‌ايد. اكنون اين جريان دندان درآورده و نيازش از شير سينه‌هاي افكار شما برطرف شده است. اما شما مانند مادري كه پس از استقلال فرزندانش احساس بيهودگي مي‌كند، دست از سر اين طفل برنمي‌داريد. مي‌خواهم پيامي را كه سالياني نه چندان دور چند تا از رفقاي سكولار و در عين حال فرهيخته‌ام به گوش من خواندند، به گوش شما هم بخوانم: «سروش ديگر تمام شده». اين واقعيت تلخي است كه شما آن را بهتر از هر كس مي‌دانيد و اگر نمي‌دانيد به شما بگويم كه در ميان دوست و دشمنتان جمله معروفي است. تقريباً مي‌توانم به شما اطمينان بدهم كه هيچ روشنفكر سابقه‌داري ديگر نمي‌تواند از افادات و آموزه‌هاي فلسفي جنابعالي نشاطي بگيرد.
آموزه‌هاي شما براي جريان سكولار همان قدر خالي از برانگيختگي فكري شده (كاري به هيجانات سياسي و ادبي نوشته‌هايتان ندارم) كه مقالات مذهبي دهه شصت‌تان براي«امت شهيدپرور». حتي ديگر انگيزه‌اي براي بنيادگراها نمانده تا به كتاب قبض و بسط تئوريك، «ناسزا» بگويند.
به محض آنكه مجتهد شبستري در نشريه مرحوم مدرسه چيزهايي فلسفي– كلامي در باب وحي و قرآن گفت كه جنجالي آفريد و نام او را بر سر زبان‌ها انداخت، شما بلافاصله با خبرنگار هلندي گفت‌وگو كرديد و حرف‌هاي مشابهي (بدون ذكر مقدمات فلسفي – كلامي!) گفتيد كه از قافله عقب نمانيد. قبل‌ترش هم كه به اعتقادات مردمان درباره «مهدي(عج)» آويخته بوديد و بعدتر هم كه فضاي سياسي آماده جنجال شد، خود را طرفدار كانديداتوري «كروبي» كرديد (كه موضعي عجيب باشد!) و بعد هم به نظريه ولايت فقيه ناسزا گفتيد و حالا هم... آنچه شما از دست داده‌ايد – حضرت استاد! – با جنجال برنمي‌گردد. «شما ديگر آموزگار هيچ كس نيستيد، هرچند كه براي فراموش نشدن داريد خود را به فرمانده چريك‌ها تبديل مي‌كنيد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

قرار شده از این به بعد وبلاگه گروه فلسفه علم از بلاگفا خداحافظی کنه به سرور Blogspot منتقل بشه. آدرسه جدید وبلاگ اینه: http://pofsut.blogspot.com . نویسنده های وبلاگ که هنوز مایلند در وبلاگ جدید مطلب بنویسند می تونند یه میل به من بزنند تا رو وبلاگ جدید هم براشون اکانت باز شه. با این حال از نویسنده ها درخواست می شه تا اطلاع ثانوی مطالبی رو که رو وبلاگ جدید می ذارند، اینجا هم به روز کنند هر چند که طبیعتاً وبلاگ اصلی اون یکیه و بحث ها و کامنتها هم رو اون انجام می شه. در ضمن دوستانی هم که به این وبلاگ تو سایت یا وبلاگشون لینک دادند در خواست می شه لینک جدید رو جایگزین کنند. ممنون. ساجد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

حمیدوحیددستجردی ترجمه:محسن زمانی: آلستون در مباحثات معروفی كه درباره ایمان دینی دارد، مدعی است كه تمایز بین باور و پذیرش برخی، پیچیدگی‌های مبحث ماهیت ایمان را خواهد گشود. مدعای اصلی او این است كه ركن شناختی ایمان را نه باور كه پذیرش بدانیم. این دیدگاه، علاوه بر مزایای دیگر، این مزیت را نیز دارد كه گرایش‌های متفاوت یك مومن را می‌توان با آن تبیین كرد. بررسی دلایلی كه له این ادعا اقامه شده است، گذشته از اهمیت خود موضوع، به این سبب نیز شایان توجه است كه نوشته‌های اخیر معرفت‌شناسی باور دینی عمیقاً از این دیدگاه متاثر شده‌اند. در ادامه نشان خواهم داد این ادعای آلستون كه كاربست تمایز باور/پذیرش به كار تعیین ماهیت ایمان می‌آید قابل قبول نیست. این به معنی نفی اصیل بودن تمایز باور و پذیرش نیست، بلكه مدعا این است كه خوانش آلستون از این تمایز و كاربست آن در بحث ایمان دینی بر شالوده‌های محكمی استوار نیست. هدف اصلی من در این مقاله نشان دادن این دو امر است: 1- می‌توان همه مثال‌هایی را كه آلستون برای اثبات نظر خود (این‌كه ركن شناختی ذی‌مدخل در ایمان پذیرش است) بدان‌ها متوسل می‌شود با مفهوم متعارف درجات باور [و بی‌توسل به مفهوم پذیرش] كاملاً توصیف كرد و 2- معنایی كه آلستون از «پذیرش» مراد می‌كند در واقع خود نوع خاصی باور است [ و نه متمایز با آن].

بخش اول    بخش دوم

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

(اين نوشته را مدتها قبل در وبلاگ نوشته و ذخيره كرده بودم. يادداشت آقاي سياوشي بهانه انتشار آن شد)
 
از نظر كواين احكامي را كه معمولاً به آنها تحليلي مي گوييم مي توان به دو گروه تقسيم كرد. گروه اول احكام منطقاً صادق هستند و گروه ديگر احكامي كه ادعا مي شود با جايگزين مترادفها به جاي يكديگر قابل تبديل به احكام منطقاً صادق هستند.  هر چند كه کواین در استدلالهاي قسمت دوم مقاله (بخشهای ۵و ۶) وجود هر گونه حكم تحليلي اعم از منطقاً صادق يا غير آن را منكر مي شود اما به نظر مي رسد محور اصلي انتقادات وي در قسمت اول از مقاله دو جزم (بخشهاي 1 تا 4) احكام تحليلي نوع دوم است. وي در اين قسمت با حمله به مفهوم ترادف كه در تعريف گروه دوم به كار رفته است نشان مي دهد كه نمي توان تلقي درستي از اين گروه دوم از احكام تحليلي و در نتيجه احكام تحليلي به طور عام ارائه داد. به عنوان مثال وی در این قسمت تاکید می کند:
 
We still lack a proper characterization of this second class of analytic statements, and therewith of analyticity generally
 
يا
 
Our problem, however, is analyticity; and here the major difficulty lies not in the first class of analytic statements, the logical truths, but rather in the second class, which depends on the notion of synonymy.
 
ميلر (Alexander Miller) در كتاب فلسفه زبان خود ادعا مي كند مي توان نشان داد كه احكام تحليلي نوع اول يعني احكام منطقاً صادق نيز متكي به مفهوم ترادف هستند و لذا استدلالهاي كواين همزمان وجود هر دو نوع حكم تحليلي را زير سوال مي برد. ميلر معتقد است به نظر مي رسد خود كواين هم از اين نكته غافل بوده است.
استدلال ميلر:
 
کواین صدقهای منطقی را اینگونه تعریف می کند:

a logical truth is a statement which is true and which remains true under all reinterpretations of its components other than the logical particles.

- اگر چيزي صدق منطقي باشد قطعاً "همه A ها A هستند" يك صدق منطقي است.
- "همه شيرها، شير هستند" يك نمونه جانشين اين صدق منطقي است.
- با اين حال اگر دو مورد "شير" در اين جمله دو معناي مختلف داشته باشند، اين جمله كاذب است.
- بنابراين كواين بايد تعريف خود از صدقهاي منطقي را اينگونه تكميل كند كه عبارتهاي جايگزين براي يك متغير در صدق منطقي بايد هم معنا يا مترادف باشند. "همه A ها A هستند" صدق منطقي است اگر در همه تعبيرهايي كه در آن دو مورد A به شكل هم معنا تعبير شوند صادق باشد. 
نتيجه: اگر حمله كواين به مفهوم ترادف و هم معنايي موفق باشد، تعريف وي از صدق منطقي هم به مخاطره مي افتد.

(آيا استدلال ميلر درست است؟ من شك دارم. به نظر عجيب مي رسه كه در منطق extensional نيازي به مفاهيم معنا يا ترادف داشته باشيم.)

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

جلسه دفاع از پایان نامه

مفهوم نشانگری صلب و

رابطه آن با آموزه ذات گرایی

 

ساجد طیبی

استاد راهنما: دکتر کرباسی زاده

ممتحنین: دکتر نسرین

دکتر قدک پور

زمان: یک شنبه ۲۶/۳/۸۷

ساعت ۱۰

مکان: سالن اجتماعات گروه فلسفه علم

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

از کتاب Mathematical Logic نوشته Ian Chiswell و Wilfrid Hodges:

It is a very old idea that sentences are built up by two parallel processes: combining words on The page, and combining meanings in the mind. Already in the tenth century the Arabic philosopher Al-F¯ar¯ab¯ı talked of ‘the imitation of the composition of meanings by the composition of expressions’. As long as people agreed with Al-F¯ar¯ab¯ı that the meanings wear the trousers, there was no way in for mathematics, because nobody had any idea where to look for the mathematical structure of meanings.

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

متن کامل خبر را اینجا بخوانید اما حیفم اومد این بخشش رو عبناْ و بدون هیچ شرحی بازنویسی نکنم:

"وي ادامه داد: غربي ها با تاسيس و تقويت رشته فلسفه علم در حوزه هاي علوم مهندسي و تجربي تلاش دارند معرفت طالبان علوم تجربي را غني تر کرده و آنها را از نگاه تک بعدي به عالم و غفلت از ابعاد متافيزيک علوم رها سازند که طبيعي است اين مهم براي جامعه مسلمانان از اهميت بيشتري برخوردار است. "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

 نخستین جلسه از سمینارهای بهار 87 گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف دوشنبه ۱۹ فروردین با سمینار آقای ابوتراب یغمایی آغاز می شود. موضع سخنرانی ایشان «متافیزیک ویژگیها در مکانیک کوانتم»است:

متافیزیک ویژگی‏ها در مکانیک کوانتومی

 

ابوتراب یغمایی

 

واقع گرایی نسبت به ویژگی‏ها در مکانیک کوانتومی ،از زمان پیدایش این نظریه با قضایای مانع (No-Go Theorems) روبرو شد. امروزه قضیه‏ی بل و قضیه‏ی کوچن-اشپکر از جمله قضایایی محسوب می‏شوند که بر پایه‏ی فرض‏های موجهی استوار هستند. قضیه‏ی بل ناسازگاری واقع گرایی را با نسبیت خاص نشان می‏دهد. در حالیکه قضیه کوچن-اشپکر ناسازگاری واقع گرایی را با فرمالیسم مکانیک کوالنتوم اثبات می‏کند. در مقابل این قضایا،راهکارهای متفاوتی را می‏توان اتخاذ کرد. تعابیر مدال،تعابیری هستند که نسبت به ویژگی‏ها واقع گرا هستند اما براساس متافیزیک جایگزینی که اتخاذ می‏کنند با یکدیگر اختلاف دارند. در این جلسه سعی می‏شود با پاسخ دادن به این پرسش که چرا منطق کلاسیک با فیزیک کلاسیک سازگار است ولی با مکانیک کوانتومی خیر(حداقل در نظر اول)، به تعبیر مدال باب-بوهم پرداخته شود. این تعبیر،البته با خوانشی از کلیفتون، با توسل به ویژگی‏های تمایلی مانع به ثمر رسیدن قضیه‏ی کوچن-اشپکر می‏شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

سمینارهای فلسفه علم

بهار 87

 

19/1/87   متافیزیک ویژگیها در مکانیک کوانتومی

                ابوتراب يغمايي

               گروه فلسفه علم شريف

 

           2/2/87    برهانهای اجتناب­ناپذیری

                               علی بابایی

                            گروه فلسفه علم شریف              

                                                   

16/2/87  Some existents are necessary existents, aren't they?

                    اميراحسان كرباسي زاده

                    ﻣﺆسسه پژوهشی حکمت و فلسفه

 

           30/2/87 مرکزیت باور و پارادوکس مور

               مهدی نسرین،

              ﻣﺆسسه پژوهشی حکمت و فلسفه

 

13/3/87 ابهام (vagueness)

                             داود حسینی

                              دانشگاه تربیت مدرس- گروه فلسفه منطق

 

تهران- خيابان آزادی- دانشگاه صنعتی شريف- گروه فلسفه علم

ساعت: 14-16

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

موسسه پژوهشی حکمت وفلسفه بر گزار می کند:

نشستهای هفتگی فلسفه سیاسی معاصر

آغاز دوره: مرداد ۱۳۸۶

وبلاگ دوره

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

لینکهای زیر مال مطلبیه که من سال گذشته برای روزنامه ایران نوشتم و موضوعش مرور تاریخی بر مسأله تمیز علم از غیر علمه. می شه گفت یه نسخه روزنامه ای شده مطالبیه که تو درس فلسفه علم ۱ خونده بودیم. یه کم قدیمیه ولی برای فعال شدن دوباره اینجا بد نیست.

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

این هم یادداشت انتقادیه که آقای مقدم حیدری لطف کردند و درباره مطلب من نوشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

در راستای حمایت از اقدام اخیر مصطفی برای فعال شدن مجدد اینجا به نظرم بد نیومد که لینک مطالبی رو که یاسر درباره فلسفه علم تو صفحه آنالوطیقای روزنامه ایران که چهار شنبه ها چاپ می شه اینجا قرار بدم. به خصوص که به نظرم برای دوستانی که علاقه مندند درباره این رشته و مباحث آن اطلاعاتی بدست آورند علاوه بر اینکه یه نقطه شروع مناسبه منبع شناسی خوبی هم داره. امیدوارم یاسر هم منو ببخشه که بدون اجازش این لینکها رو اینجا قرار دادم چون ساعت ۱۲:۳۰ نیمه شب نمی شد بهش زنگ زد و کسب اجازه کرد. در ضمن که هدف (= فعال شدن دوباره اینجا) هر وسیله ای رو توجیه می کنه.

فکر می کنم این صفحه تنها صفحه منظمیه که درباره فلسفه تحلیلی تو روزنامه ها در میاد و به خاطرش باید به علیرضاخان شفاه*  دست مریزاد گفت. 

ناكامى خط كش ها

مشاهده با طعم نظريه

نه اثبات نه ابطال

چرا كندى در روز ۲۲دسامبر ۱۹۶۳ كشته شد؟

آيا الكترون ها واقعاً وجود دارند؟

به چشمهایت اعتماد مکن

آيا علم پيشرفت مى كند؟

--------------------------------

* تا حالا دقت کرده بودید چقدر پسوند خان به اسم علیرضا میاد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

با توجه به مشکل فنی سرور پست الکترونیک دانشگاه، از تمامی دوستانی که قبلاً مقالات خود را برای  دومین سمینار سالیانه فلسفه علم email نموده بودند درخواست می گردد مقالات خود را بار دیگر به آدرس  pofs_sharif@yahoo.com  ارسال نمایند. همچنین در صورتی که هنوز مقاله خود را نفرستاده اید نیز از آدرس جدید برای ارسال مقاله استفاده نمایید. با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

 

 

فراخوان دومين سمينار ساليانه فلسفه علم

 

گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف

ارديبهشت 1386

 

گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف دومين سمينار ساليانه فلسفه علم را در تاريخ 19 و 20 ارديبهشت ماه برگزار مي­نمايد. از پژوهشگران، دانشجويان و ساير اهل نظر دعوت مي­شود در اين سمينار شرکت نمايند و مقالات خود را با توجه به موضوع سمينار (فلسفه علم و حوزه هاي مرتبط ازجمله فلسفه فيزيک، فلسفه رياضي، فلسفه علوم اجتماعي و ...) ارسال دارند.

حجم مطلوب مقالات ارسالي بين 15تا 25 صفحه مي­باشد و از شرکت کنندگان درخواست می­گردد پيش از پايان مهلت ارسال مقالات، مقلات خود را به صورت تايپ شده به آدرس يا پست الکترونيک قيد شده در زير ارسال نمايند. ضمنا لازم است چکيده مقاله و اطلاعات مربوط به نويسنده يا  نويسندگان (شامل: نام و نام خانوادگي، مرکز آموزشي يا پژوهشي مرتبط، تلفن تماس و آدرس پست الکترونيک) در يک صفحه جداگانه به همراه مقاله ارسال گردد.

 

براي کسب اطلاعات بيشتر به وب سايت سمينار مراجعه نماييد.

 

مهلت ارسال مقالات: حد اکثر تا 8 صبح شنبه هشتم ارديبهشت ماه 1386.

 

توجه:

با توجه به مشکل فنی سرور پست الکترونیک دانشگاه، از تمامی دوستانی که قبلاً مقالات خود را برای  دومین سمینار سالیانه فلسفه علم email نموده بودند درخواست می گردد مقالات خود را بار دیگر به آدرس  pofs_sharif@yahoo.com  ارسال نمایند. همچنین در صورتی که هنوز مقاله خود را نفرستاده اید نیز از آدرس جدید برای ارسال مقاله استفاده نمایید. با تشکر

آدرس: تهران، خيابان آزادي، دانشگاه صنعتي شريف، گروه فلسفه علم.

کد پستي: 8639-11365                                     تلفن/نمابر: 66022718

پست الکترونيک: pofs_sharif@yahoo.com 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

Look at this just for fun

Causes of Deaths of Philosophers:
Here are some examoles:

Aquinas: Last causes
Ayer: Unverifiable
Chomsky: Degenerative transformation
Chisholm: Lost his foundations
Chalmers: Too hard a problem
Carnap: Left the material mode
Church: Recursive causes
Churchland(s): Eliminated
Davidson: Radically different
Feyerabend: Everything went
Frege: Fell under a concept
Gettier: Fatal counter-example
Gödel: Became incomplete
Kim: Supervened on nothing
Kripke: Dropped causal chain
Kuhn: Paradigm lost
Quine: Became a free variable
Searle: Chinese food
Tarski: 'Death'
Salmon: Fishy causal process
Van Fraassen: Empirical inadequacy
Wittgenstein: Became the late Wittgenstein

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

همپل در معرفي مدل D-N، چهار شرط کفايت براي اين مدل ارائه مي­کند که سه تاي اول شرط هاي کفايت منطقي هستند و شرط آخر شرط کفايت مادي. شرط کفايت مادي عبارتست از اينکه مقدمات استدلال در مدل D-N بايد صادق باشند. اين شرط مشکلات زيادي را براي اين مدل بوجود مي­آورد. همانطور که مي­دانيم يکي از شروط کفايت منطقي در اين مدل اين است كه حداقل يکي از مقدمات بايد قانون کلي باشد. ارائه تلقي بدون مشکل از صدق، که صدق يک گزاره کلي را نيز توضيح دهد آن قدر مشکلات ايجاد مي­کند که همپل ترجيح مي­دهد به جاي استفاده از مفهوم قانون از مفهوم شبه قانون استفاده کند که داراي تمام ويژگي­هاي قانون هست جز اينکه درباره ارزش صدق آن صحبتي نمي­کنيم. ظاهراً از نظر همپل قانون علمي عبارتست از همان قانون طبيعت. از اينجاست که اين فرض معقول به نظر مي­رسد که قانون بايد نه تنها صادق باشد (قانون کاذبِ طبيعت آشکارا بي معنا است) بلکه صدق و کذب آن به نظر بايد ازلي و ابدي باشد. از اينجا هم نتيجه مي­شود که اگر صدق قانون ازلي و ابدي است بنابراين يک استدلال اگر تبيين يک پديده باشد ازلاً و ابداً تبيين است و بالعکس. چيزي نمي­تواند در يک زمان تبيين يک رويداد باشد و در زمان ديگر نه.

در اينجا اين سوال مطرح مي­شود که آيا اين ديدگاه با ديگر ديدگاه هاي تجربه گرايي منطقي سازگار است يا خير و اگر سازگار نيست چه ديدگاه ديگري را مي­توان جايگزين کرد؟ در جواب اين سووال به چند نکته زير مي­توان اشاره کرد:

۱) اين گزاره که "قانون به طور ازلي و ابدي صادق است" يا اينکه "چيزي اگر قانون است هميشه قانون است." و گزاره هاي مشابهي که يه تبع اينها درباره تبيين مي­گوييم، به نظر تزهايي متافيزيکي و تحقيق­ناپدير مي آيند. آن ها صرفاً بيان ديگري از اصل يکنواختي طبيعت هستند که در بهترين حالت (همچون تز دترمينيسم) مي­توانند يک آرزو باشند و حاوي هيچ محتواي تجربي نيستند.

۲) به نظر من بسياري از مشکلات مدل D-N از آنجا ناشي مي­شود که بيان همپلي آن رنگ و بويي رئاليستي دارد. البته رئاليستي بودن به خودي خود عيب نيست اما سازگار کردن آن با زمينه آنتي رئاليستي پيدايش آن است که مشکل ساز شده است.

۳) اگر در مورد گزاره­هاي حاوي الفاظ غيرمشاهدتي بپذيريم که نه صادق هستند و نه کاذب بلکه داراي کفايت تجربي هستند پذيرفتني خواهد بود که شرط کفايت مادي را اينگونه تغيير دهيم که مقدمات تبيين اگر گزاره­هاي مشاهدتي باشند بايد صادق باشند اما اگر گزاره­هاي غيرمشاهدتي يا قوانين کلي باشند به چيزي کمتر از صدق يعني کفايت تجربي نياز داريم.

۴) اينکه براساس مبناي تجربي نمي­توانيم صدق و کذب گزاره­هاي کلي را تعيين کنيم نه تنها در مورد مواردي که گزاره شامل بيشمار مصداق در گذشته و حال و آينده است، برقرار است بلکه همانطور که راسل در فلسفه اتميسم منطقي  مي­گويد حتي در موارد ساده­اي مانند "همه سيبهاي درون سبد b قرمز هستند" نيز صادق است. از مقدماتي که فقط شامل گزاره­هاي شخصي هستند هيچ نتيجه ي کلي نمي توان استنتاج کرد و در چنين استنتاج هايي هميشه يک مقدمه کلي پنهان وجود دارد.

از اينکه "سيب 1 در سبد b، قرمز است"، "سيب 2 در سبد b، قرمز است"، ...، "سيب n در سبد b، قرمز است"، نتيجه نمي­شود که "همه سيبهاي درون سبد b قرمز است." مگر اينکه اين مقدمه کلي را اضافه کنيم که "همه سيبهاي درون سبد b عبارتند از سيب 1 و سيب 2 و ... سيب n." اما در اين صورت توجيه و تحقيق پذيري تجربي يک گزاره کلي هرگز ممکن نمي­شود.

۵) با استفاده از مفهوم کفايت تجربي ديگر اين يکي از شرطهاي قانون نخواهد بود که بايد صادق باشد و قانون هم قانون طبيعت نخواهد بود که ازلاً و ابداً صادق باشد، بلکه گزاره اي بيانگر نظم هايي که ما در طبيعت يافته­ ايم است که در نظم دادن به تجربيات ما داراي کفايت است. واضح است که آنچه که در يک زمان داراي کفايت تجربي است در زماني ديگر ممکن است داراي کفايت نباشد. اين ويژگي از طريق قانون و گزاره­هاي غيرمشاهدتي به تبيين نيز سرايت مي­کند.

۶) مفهوم کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب، مفهومي مشکک است. در اينصورت شايد بتوان تفاوت ميان اين سه مورد را در امري مربوط درجه دانست (matter of degree) نه تفاوت بنبادين

a) همه سیبهای درون سبد b در زمان قرمز هستند.

b) قوانین کپلر

c) قوانین نیوتن

۷) در اين صورت مثلاً تبييني که از قوانين کپلر براي حرکت سيارات استفاده مي­کند کفايت کمتري دارد از تبييني که از قوانين نيوتن استفاده مي­کند. از طرفي تفاوت ميان قوانين نيوتن و قوانين تسبيت هم تفاوت در کفايت تجربي است. هر دو اين قوانين به علت استفاده از مفاهميم غير مشاهدتي نظير نيرو، ارزش صدق ندارند. بنابراين تبيين جزر و مد بر اساس نيوتن تبييني ضعيف تر از تبيين جزر و مد بر اساسا نسبيت است چرا که کفايت تجربي قوانين نيوتن کمتر از قوانين نسبيت است.

8) نتيجه اين که اگر همپل شرط کفايت مادي را (شرط 4) نفع شرط جديدي که به جاي صدق از کفايت تجربي (حداقل براي مقدمات مشاهده ناپذير و قوانين کلي) سخن مي­گويد تغيير دهد، به نظر مي رسد هم سازگاري بيشتري با زمبنه آنتي رئاليستي داشته باشد (حداقل با قرائت ون فراسني آن) و هم ما را از برخي مشکلاتي که مفهوم صدق و برداشت رئاليستي از قانون براي مدل همپل پيش مي­آورد (به ويژه تمايز ميان قانون و کلي تصادفي) نجات دهد.

۹) کفايت تجربي بر خلاف صدق و کذب مفهومي سمانتيکي نيست بلکه مربوط است به حوزه پراگماتيک. پيشنهاد من ارائه معياري به نام "کفايت تبييني" براي تبيين است که نه تنها دربردارنده کفايت تجربي قوانين به کار رفته در تبيين است بلکه ملاحظاتي مانند ربط آماري و ملاحظات پراگماتيکي را نيز در بر دارد.

۱۰) در اين صورت شايد بتوان با حفظ ساختار مدل D-N و با تغيير شرط کفايت مادي "جزم سوم تجربه گرايي" را که جزم خوشايندي است حفظ کرد. از نظر من جزم سوم اين می تواند باشد که تبيين بودن ازلي و ابدي است.

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

از نظر ما گزاره "همه کلاغ ها سياهند" يک قانون علمي است (هر چه باشد x، اگر x کلاغ باشد، آنگاه x سياه است.) اما اين گزاره که "همه سيب هاي درون سبد b در زمان t قرمزند"، يک تعميم تصادفي است و نه يک قانون علمي. مي خواهيم بدانيم تفاوت قوانين علمي با تعميم هاي تصادفي در چيست. هدف به دست دادن ويژگي است که قانون علمي داراي آن است اما تعميم تصادفي خير.
معمولاً در جواب اين سوال گفته مي شود که قوانين علمي شرطي هاي خلاف واقع را حمايت مي کنند اما تعميم هاي تصادفي خير. البته که به نظر مي رسد اين معيار به خوبي کار مي کند. به عنوان مثال با دانستن اين قانون که "همه کلاغ ها سياهند" احتمالاً موجه خواهيم بود که بگوييم: اگر x کلاغ بود، آنگاه سياه بود. اما تعميم¬هاي تصادفي به اين شکل از شرطي هاي خلاف واقع حمايت نمي کنند. دانستن اينکه "همه سيبهاي درون سبد b در زمان t قرمزند" ما را در اظهار اينکه اگر x سيبي در سبد b در زمان t بود آنگاه قرمز بود، موجه نمي کند.
اگر چه اين جواب احتمالاً در بسياري از موارد معيار خوبي براي تميز ميان قانون علمي و تعميم تصادفي به ما مي دهد اما بايد توجه داشته باشيم که هنوز به پرسش ما پاسخ نگفته است. ما به دنبال چيز بيشتري بوديم. ما مي خواستيم بدانيم که کدام ويژگي قانون علمي آن را از تعميم تصادفي متمايز مي کند. البته که پشتيباني از شرطي خلاف واقع خود يک ويژگي (یا به عبارت بهتر یک رابطه میان قانون و شرطی خلاف واقع) است اما به نظر مي رسد مي توانيم پرسش خود را اينگونه صورتبندي مجدد کنيم که: قوانين چه ويژگي دارند که باعث مي شود از شرطي خلاف واقع حمايت کنند و تعميم هاي تصادفي فاقد آن هستند.
به نظر نمي رسد اين ويژگي را به توان در ساختار نحوي (syntactical) قوانين بيان کرد. تعميم هاي تصادفي هم تمام آن ويژگي هاي نحوي که قوانين دارند (کلي بودن، شرطي بودن و ...)، دارا هستند. همچنين ملاحظات معنا شناختي نظير اينکه در قوانين به زمان و مکان خاص ارجاع داده نمي شود هم همانطور که مثال قوانين کپلر نشان مي دهد، به نظر راه گشا نمي رسند.
با در نظر گرفتن اين موارد به نظر مي رسد چاره اي نداشته باشيم مگر آن که پاسخ را در قلمرويي دنبال کنيم که نداي وجدان تجربه گراي ما، ما را از ورود به آن نهي مي کند و آن متافيزيک است. آيا ويژگي اي که دنبالش هستيم همان رابطه علي ميان مقدم و تالي در يک قانون علمي نيست که باعث مي شود قانون از شرطي خلاف واقع حمايت کند. آيا اينکه "اگر a برقرار بود آنگاه b برقرار بود" صرفاً بيان ديگري از اين امر نيست که a علت b است؟ شايد حق با صدرا باشد (ارجاع: فايل صوتي جلسه دوم کلاس) که همه مشکل از اينجاست که ما چيزي را مي خواهيم کنار بگذاريم (عليت) که کنار گذاشتني نيست و همين باعث شده است که دست به دامن هزار راه حل ساختگي برويم که هرگز پاسخ اين پرسش نيستند. عليت همچون اژدهايي هفت سر چنان بر چارچوب مفهومي ما چنبره زده که هر سر آن را مي زنيم بلافاصله از جايي ديگر سر ديگري مي رويد.
من در اينکه آيا از عليت راه گريزي داريم يا نه شک دارم. شخصاً فکر مي کنم تحليل هيومي از عليت چاره ساز نيست. ما نمي توانيم با تحليل هيومي عليت را از چارچوب مفهومي خود حذف کنيم اگر قرار است راه حلي پيدا شود در يک بازنگري کلي ساختار مفاهيم بايد جستجو شود.

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

 

منبع: http://www.sharghnewspaper.com/850604/html/idea.htm

سخنی با دكتر سروش
سیدحسن حسینی (گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف)

برگزاری سمینار دین و مدرنیته بدون در نظر گرفتن نتایج، آثار و «میوه های» آن، خود ستودنی و درخور ستایش و سپاس است، اگرچه می توان به معیار «تعرف الاشجار باثمارها» نیز درباره آن به داوری نشست. طرح مباحث و مسائل مختلف درباره این موضوع و دعوت از متفكران و دانش پژوهان، بی تردید در رونق بخشی و انگیزه سازی برای توجه عمیق تر به این عرصه مهم از نظریه پردازی، بااهمیت و البته ضروری است. این مقدمه از جهت یادآوری این نكته لازم است كه گاهی می توان جدا از محصولات و میوه های هر پدیده، به اصل و هویت آن توجه كرد.اما آنچه راقم این سطور را وادار به یادآوری نكاتی كرد، پیام جناب سروش به مناسبت برگزاری سمینار دین و مدرنیته بود كه در غیاب ایشان در حسینیه ارشاد قرائت شد، پیامی كه گرچه برای كسانی كه با ویژگی های شخصیتی ایشان آشنایی دارند عجیب و غیرمنتظره نبود برای برخی دوستداران و مدح كنندگان ایشان كاملا تازگی داشت. بحث و داوری علمی و تحلیل و ارزیابی منصفانه را به مجالی دیگر و به خوانندگان و دانش پژوهان واگذار می كنیم، اما لازم می دانم فهرست وار به نكاتی اشاره كنم.
۱ اینكه سنت و یا مدرنیته چه هویت و هویاتی دارد، بحثی گسترده و فی نفسه «پلورال» است. اصرار انحصارگرایانه بر یك نظریه و ادعا البته قابل دفاع تنها نمونه ای در كنار ده ها نظریه رقیب و بدیل است كه مصادیقی از آن نیز در سمینار پنجشنبه ارائه شد. تاكید جناب سروش بر رد و نفی هویت گرایی و ماهیت اندیشی در دین و مدرنیته و توجه به آثار و نتایج دوران موسوم به مدرن و فعالیت های منسوب به امر دینی، تحلیلی از ده ها تحلیل ممكن و محتمل است. چه در مصاحبه و چه در پیام، روح انحصاراندیشانه و بنیادگرایانه در بررسی این موضوع به وضوح مشهود است. البته ایشان خواهند پذیرفت كه این نتیجه با معتبرترین اثر دوران مدرن ناسازگار و متعارض است.
۲ دكتر سیدحسین نصر همواره پذیرای گفت وگوی علمی با جناب دكتر سروش بوده اند.خوانندگان فرهیخته و دانش دوست روزنامه شرق احتمالا سال ۱۳۷۹ را به یاد می آورند. در آن سال از جناب سروش درخواست كردیم در مصاحبه ای رادیویی با حضور آقای مصباح شركت كند. ایشان شروط سختی را تعیین كردند كه همه را پذیرفتیم. در نهایت جناب ایشان، نبود مكتوبات و آثار منتشر شده قابل استناد آقای مصباح را دلیل رد این مناظره مطرح كردند. به فاصله كوتاهی از ایشان تقاضا كردیم كه این مناظره به صورت تلفنی با جناب دكتر سیدحسین نصر برگزار شود. طبیعی بود كه جناب سروش، دیگر نه می توانست خطبه جمعه و امكانات سیاسی و نبود انتشارات را مطرح كند و نه... اما خود می دانستیم كه جواب همان است و البته متاسفیم كه داعیه مناظره از سوی ایشان پس از آن حادثه كمرنگ و بی رنگ شد.
۳ نمی دانم مداحان و یا شاگردان دیرین نصر چه كسانی اند، چه كرده اند و چه می كنند، اما خداوند را سپاسگزاریم كه در سایه آزادی های فراوان مدنی و اجتماعی كشور، جناب ایشان به تحقیق و مطالعه و سیر در آفاق مشغول اند و امیدوارم به صفاتی كه لازمه ذاتی سیر در انفس است نیز بیش از پیش نایل گردند.
۴ اینكه در نگرش سنت گرایان، سنت چه معنایی دارد، حتما برایشان پنهان نیست، اما اینكه سنت گرایی به بنیادگرایی بینجامد به همان میزان محتمل است كه نظریه جناب ایشان به آن. آثار سنت گرایان قرن بیستم و قرن حاضر، بدون استعمال كلمات پرطمطراق به روشنی و آشكارا حكایت از نقد مدرنیته در ابعاد مختلف آن می كند و خالی از هرگونه پیچیدگی و آشفتگی ای است، درست و یا نادرست بودن آن و مهم تر از آن، پسندیده بودن و یا نبودنش بی تردید مسئله ای جداگانه و مستقل است.
۵ جناب سروش در مقاله ای در سال های اولیه پیروزی انقلاب، علم را با ویژگی هایی چون نور، حلم، صبر و خشیت معرفی كردند. از آن مقاله تا این پیام، راه درازی طی شده است. كاش هرازگاهی جناب سروش متاخر به جناب سروش متقدم نیم نگاهی بیندازد. تلسكوپ اشراق سید حسین نصر چه در ایران و چه در غرب، در آسمان یكتای حكمت خالده ستارگان بی شماری را رصد كرده است. اطمینان دارم جناب سروش بیش از این بنده ناچیز خدا از آن آگاهی دارد.این چند سطر را نه به انتظار جواب و نه به انتظاری دیگر، بلكه بنابر تذكر ضرورت بهره مندی و برخورداری از انصاف علمی نوشته ام و امیدوارم مثل همیشه از دعای توفیق استادانم بهره مند گردم.

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

از طرف سجاد سلطان زاده برای صدرا:

 

... يادش به خير مادرم !

از پيش

در جهد بود دائم، تا واژگون کند

ديوار اندهی که يقين داشت

           در دل ام،

مرگ اش به جای خالی اش احداث می کند.

 

خنديد و

    آن چنان که تو گفتی من نيستم مخاطب او

                                     گفت:

    " – می دانی؟

               اين جور وقت هاست

               که مرگ، زلّه، در نهايت نفرت

          از پوچی ِ وظيفه شرم آورش

               ملال

               احساس می کند."

 

                   بامداد

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت   توسط ساجد طیبی  |