تبليغاتX
فلسفه علم
http://pofsut.blogspot.com
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

هري فرانكفورت يكي از مهمترين فلسفه اي است كه در اين سالها در باب اخلاق در سنت فلسفه تحليلي مطلب نوشته است. او دكترايش را از دانشگاه جان هاپكينز در سال 1945 دريافت كرده (لازم به تذكر است كه پيش از دريافت دكترا، ليسانس هم داشته)  و پيش از بازنشستگي (واقعاً) در دانشگاه پرينستون مشغول به تدريس بوده است.

سنتاً دو شرط براي اسناد مسئوليت اخلاقي در انجام يك عمل به يك فرد ضروري به نظر مي رسيده است. اول اين كه آن فرد به راستي مسبب يا علت وقوع آن عمل باشد و ديگر اين كه در انجام آن عمل مختار بوده باشد. معمولاً نيز اختيار اين گونه توضيح داده مي شود كه شخص بتواند (يا مي توانست) جز آن عمل كار ديگري هم انجام دهد. فرانكفورت در مقاله اي كلاسيك كه به سال 1969 در ‍ژورنال فلسفه به چاپ رساند (و البته تا اين لحظه هم به سرقت آكادميك متهم نشده است)  با طرح يك آزمايش فكري در ضرورت شرط دوم ترديد وارد مي كند. لب كلام او اين است كه حتي اگر شرايط به شكلي طراحي شوند كه خروجي رفتاري يك شخص، چه تصميم به كاري داشته باشد چه نداشته باشد، ثابت بماند، باز هم او در حالتي كه واقعاً تصميم به انجام عمل گرفته است مسئول است. براي روشن شدن بحث مثال مي زنيم. يك جامعه غيرآزاد را تصور كنيد (مي دانم براي ما كه در آزادترين كشور جهان زندگي مي كنيم، اين كار سختي است). فرض كنيد در اين جامعه انتخاباتي برگزار مي شود ، در حالي كه نتيجه آن از پيش تعيين شده است (بله، اين هم فرض طاقت فرسايي است، لطفاً تحمل كنيد). در واقع چه راي دهندگان به نامزد مورد نظر حكومت راي دهند چه ندهند او انتخاب مي شود. اما نكته فرانكفورت اين است كه در حالتي كه را ي دهندگان واقعاً به او راي دهند مسئول اين انتخاب هستند و اگر راي ندهند مسئول نيستند (هرچند خروجي در هر دو حالت يكي است). پس ممكن است شما چاره اي جز انجام آن عمل كه انجام داده ايد نداشته باشيد ولي اين موضوع لزوماً مسئوليت اخلاقي را از شما ساقط نمي كند.

فرانكفورت از آن دسته فلاسفه اي است كه (مانند كارل پاپر مشهور به خاتم الفلاسفه) اعتبار، شهرت و ثروتي براي خود در خارج از دانشكده ها و حلقه هاي فلسفه تحليلي كسب كرده است و البته مانند بسياري از فلاسفه  و  غيرهم اين موقعيت را مديون مزخرف گويي است. او مقاله اي درباره مزخرف گويي نوشت و سپس آن را در سال 2005به صورت كتابي منتشر كرد كه به يكي از پرفروش ترين كتاب هاي آن روزها تبديل شد. در اين كتاب-مقاله فرانكفورت مفهوم مزخرف گويي را معرفي و تحليل مي كند.

نكته اصلي فرانكفورت اين است كه گرچه دروغگو (منظور هيچ شخص يا روزنامه اي نيست) عامدانه حقيقت را وارونه جلوه مي دهد و از اين رو نوعي تعهد حداقلي به حقيقت دارد مزخرف گو كوچكترين توجهي به حقيقت ندارد و حتي لزومي ندارد همه حرف هايش نادرست باشند. همه هم و غم مزخرف گو تحت تأثير قرار دادن مخاطب، فتيله پيچ كردن مخاطب، ضربه فني كردن مخاطب، ناك اوت كردن مخاطب، مقهور و مرعوب و منكوب كردن مخاطب است.

مزخرف گويي يكي از برجسته ترين جنبه هاي فرهنگي است كه ما در آن زندگي مي كنيم (اين جمله نقل قول مستقيم از فرانكفورت است و مدلول "ما" در عبارت "فرهنگ ما"، افراد منحطي چون خود اوست. اما صفحه كليد من دچار مشكل شده است و علامت " را نمي زند در نتيجه مجبور شدم اين جمله را خارج از " قرار دهم). هريك از ما سهم خودمان را در مزخرف گويي ايفا مي كنيم و البته تقريباً همه مان معتقديم توانايي تشخيص اين را داريم كه چه كسي مزخرف مي گويد. اما با اين حال يك نظريه منسجم درباره اين كه شر و ور يعني چه، چه كارايي دارد و چگونه نقش خود را در مناسبات اجتماعي ايفا مي كند نداريم. به دست دادن چنين نظريه اي به كمك بصيرت هاي فلسفي، روان شناختي، اجتماعي و تاريخي كاري است كه فرانكفورت  در اين كتاب كرده است (و از قبل آن هم پول خوبي نصيبش شده).

مزخرف گو آگاهانه قواعد حاكم بر گفتگو را تغيير مي دهد و آن را به صورتي در مي آورد كه ديگر بحث از درستي و نادرستي محلي از اعراب نخواهد داشت. حتي جايي براي صدق نسبي يا ساخت حقيقت هم نمي ماند و موضوع ديگر اين نيست كه چيزي كه براي فردي درست است شايد براي فرد ديگري درست نباشد. ماجرا اين است كه هنگام مزخرف گويي قرار نيست حقيقت براي هيچكس – و از جمله مزخرف گو – روشن شود.

پرسش مهمي  كه فرانكفورت مطرح مي كند اين است كه شرح با كفايتي از مفهوم مزخرف گويي تا چه حد وابسته به حالات ذهني گوينده است. مطابق برخي نظريه ها، ابراز يك گزاره نادرست شرط لازم در دروغ گفتن است؛ اما نظريات ديگري هم هستند كه ادعا مي كنند اگر گوينده باور به درستي گزاره اي داشته باشد و نقيض آن را ادا كند (مستقل از اين كه گزاره يا نقيضش كدام واقعاً درست است) دروغ گفته است. آيا همين وضعيت درباب مزخرف گويي هم برقرار است. آيا آن چه گفته هاي فردي را تبديل به چرت و پرت مي كند حالات ذهني اوست؟ تلاش او در مجاب كردن ديگران به جاي درگير شدن در يك مكالمه واقعي براي روشن شدن حقيقت؟

فرانكفورت به نكته اي در نحوه نوشتن ويتگنشتاين اشاره مي دارد. ويتگنشتاين از قول شاعري نقل مي كند كه سابق بر اين، معماران در كار قسمت هاي خارج از ديد عمارات همان دقتي را به خرج مي دادند كه در سردر و نما،  چون بر اين باور بودند اگر چه كسي آن جاها را نمي بيند خدا كه مي بيند (از قرار در بعضي بلاد تعداد خداترسان رو به نزول گذاشته است). ويتگنشتاين اين قطعه شعر را شعار خود قرار داده است. در يك مقاله، كتاب، فيلم، سخنراني يا گفتگو هدف تنها به كرسي نشاندن جمله آخر نيست. از مزخرف گويي در هر قسمتي از نوشته و كلام بايد پرهيز كرد. چنان كه زماني فانيا پاسكال به او مي گويد "من مانند سگي كه زيرش گرفته باشند حالم گرفته است" و ويتگنشتاين دلخورانه پاسخ مي دهد: "مزخرف نگو! تو كه نمي داني حال سگي كه زيرش گرفته اند چگونه است" (مثل اين كه كليد " دگرباره كار مي كند). ويتگنشتاين، فابيا رابه دروغگويي متهم نمي سازد بلكه به او گوشزد مي كند از چيزي كه نمي داند صحبت نكند. آسمان و ريسمان به هم نبافد. چيزهاي بي ربط را به هم گره نزند. راست و پوست كنده بگويد به چه فكر مي كند و دليلش براي اين ادعا چيست.

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت   توسط مهدی نسرین 

روح سوم: چون شير گردن-فراز باش! و پرواي آنان را نداشته باش كه ميرنجاني و مي‌آزاري؛ آنان كه عليه تو هم پيمان مي شوند: چرا كه مكبث هرگز شكست نخواهد خورد مگر آن زمان كه جنگل سبز عظيم روي به بلنداي تپه دانسينان آورد.

 مكبث: كه هرگز چنين نخواهد شد. چه كس مي تواند با جنگل اين كار را كند كه درختان را فرمان دهد ريشه هاي در خاك گره خورده خود را رها كنند؟ چه فال نيكويي!

 ویلیام شکسپیر- تراژدی مکبث - پرده چهارم

 

پی نوشت: من در این وبلاگ فقط پست می گذارم و کامنت نمی نویسم!

+ نوشته شده در  شنبه 28 شهریور1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

"اگه تو اون ولایت یه چیزو فهمیدم این بود که اونجا وقت کافی واسه همه چی هس" جان مکسول کوتسیا – زندگی و زمانه مایکل ک

 مایکل پولاسک (پولانی) در آوریل 1913 در بوداپست در زمینه پزشکی عموم فارغ التحصیل شد. فعالیت فکری او پیش از این دوره محدود بود به حضور او در حلقه گالیله که توسط برادرش کارل بنیان گذاری شده بود و جورج پولیای ریاضیدان هم در آن شرکت داشت.

با شروع جنگ جهانی اول مایکل علیرغم آن که تجربه  چندانی نداشت به بیمارستانی نظامی در زومبور منقل می شود. در این دوران او بیش از آن که شاهد مرگ سربازانی باشد که با گلوله ارتش دشمن جان به جان آفرین تسلیم می کنند شاهد مرگ کسانی بود که وبا و تیفوس جانشان را می گرفت. او درنامه ای به برادرش کارل درباره مقرارت و سلسله مراتب نظانی می نویسد : "هیچ چیز نمی توانست با سبعیتی بیشتر، این توهم را از بین ببرد که ما افرادی هستیم که خودمان مسئول کارهایمان می باشیم"

مشاهده جنگ توجه مایکل به مقوله صلح را تقویت کرد. اعضای خانواده او ملبس به روبانی بودند که روی آن نوشته شده بود "صلح از طریق مذاکره". او در پایان جنگ نامه سرگشاده ای نوشت و از طرفداران صلح خواست که به ریشه مسئله جنگ پردازند. او بیان کرد که علت ریشه ای نه تجارت بلکه تمامیت های ارضی رقیب بوده است. او از کسانی که در حال بستن پیمان صلح بودن خواست که ملی گرایی افراطی خود را کنار بگذارند و تن به یک جامعه فرا ملیتی بدهند که در آن نیروی نظامی "اروپای واحد" شرکت های بین المللی را تشویق کند در عصر جدیدی از رفاه و سعادت حرکت کنند. به زعم پولانی، سوسیالیست ها که تا پیش از شروع جنگ از صلح طرفداری می کردند با شروع جنگ پرچم انترناسیونال را کنار گذاشتند و طرف حکومت را گرفتند.

پولاسک در سال های پس از جنگ جهانی اول مقالاتی در شیمی-فیزیک به چاپ رساند و در نهایت دکترای خود را در 1919 دریافت کرد (نظریه ای که او در رساله اش از آن دفاع  کرده در ابتدای دهه 1920 با معضلاتی رو به رو شد و آلبرت اینشتین و فریتس هابر شدیداً بر آن تاختند).

در این دوره مایکل پولانی مانند بسیاری دیگر از دانشمندان و متفکرین اروپای مرکزی زندگی خود را در میان حلقه های فکری، علمی و فلسفی می گذراند. گرگوری لوکاچ فیلسوف مجاری سرحلقه گروهی از افراد علاقه مند به هنر و فلسفه بود که هفته ای یکبار با یکدیگر ملاقات می کردند و نام حلقه خود را "یک شنبه عصری ها" گذاشته بودند. مایکل هم یکی از این یک شنبه عصری ها بود که عموماً درباره موضوعات اخلاقی در آرای داستایووسکی و کرکه گارد بحث می کردند. او در این زمان خود را یک مسیحی معتقد به شمار می آورد.

مايكل نام خانوادگي اش را به پولاني تغيير مي دهد و به  پژوهش در شیمی-فیزیک می پردازد. گروه دستیاران وی در این زمان به دلیل روح دمکراتیک حاکم بر آزمایشگاه او "جمهوری دستیاران" خوانده می شد. در 1933 اکثر همکاران یهودی پولانی شغلشان را در حکومت هیتلر از دست داده بودند، اما وی به خاطر خدماتش در جنگ اول و تابعیت انریش فعلاً قصر در رفته بود. به همین دلیل وقتی دانشکده منچستر از او خواست ریاست دانشکده شیمی را به عهده بگیرد با خاطر باز پذیرفت و او به همراه خانواده اش به انگلستان مهاجرت کردند. پولانی منچستر را دل پسند یافت و برای 25 پنج سال در آن جا زندگی کرد، در این دوره استعداد و علاقه چند وجهی او معطوف به زمینه های چون فیزیک-شیمی، اقتصاد، نظریه اجتماعی و نهایتاً فلسفه بود.

پولانی همه عمر درگیر مسائل جهان بود از همین رو در سال های ابتدایی اقامت در انگلستان به مطالعه سازوکارهای سیستم های اقتصادی پرداخت. او متقاعد شد که فلاکت ناشی از بی کاری های دوره ای در نظام های سرمایه داری باعث بروز ایدئولوژی های پر شر وشور انقلابی آن عصر شده است. او وظیفه خود را طرح دو پرسش فنی و نه اخلاقی قرار داد: سازوکاری که باعث رکود می شود چیست و چگونه می توان آن را تغییر داد؟ آیا یک اقتصاد برنامه ریزی شده می تواند جایگزین کارایی برای سرمایه داری باشد؟

از پژوهش او در اقتصاد سه پروژه بیرون آمد. نخستین پروژه در سال 1935 کتاب اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی نام گرفت که مبتنی بود بر چهار مسافرت پولانی به روسیه شوروی. او در این کتاب نشان می دهد که اقتصاد برنامه ریزی شده کار نمی کند.

پروژه دوم یک فیلم انیمیشن در باره چرخه پول بود و این هدف را داشت که به مخاطب عام یاد دهد اقتصاد سرمایه داری معمولاً نامرئی چگونه کار می کند. عنوان فیلم "بی کاری و پول" بود. فیلم چندان موفق از آب در نیامد و تنها تعداد اندکی آن را دیدند.

پروژه سوم کتابی با عنوان اشتغال کامل و بازار آزاد بود.

در 1935 وقتی پولانی در مسکو بود با بوخارین از نظریه پردازان ارشد شوروی ملاقات کرد. بوخارین با بیان این نکته که مارکسیست ها نیازی به تلقی "بورژوایی"  از علم که منبعث از علاقه صرف به حقیقت است ندارند، شگفتی و حیرت پولانی را بر انگیخت.

به زعم بوخارین علوم طبیعی و بخصوص علوم انسانی در جهان سرمایه داری چارچوب پایه ای نادرست را برای خود انتخاب کرده اند. بوخارین ادامه داد بود که به جای چنین علوم "منحطی" باید علومی تدریس شوند که نیازهای عملی خلق را به گونه ای که حزب معین می کند برآورده سازند. انکار جستجوی حقیقت در علم و نزول آن به فرایندی برای پیشبرد اهداف یک حکومت تمامیت خواه پولانی و جی.آر.بیکر جانورشناس را بر آن داشت که انجمن آزادی در علم را تشکیل دهند و یک کمپین طولانی قلمی را علیه ادعاهای نظریه پردازان شوروی و حامیان بریتانیایی آن ها راه بیاندازند. (انجمنی که به نظر می رسد ما نیز باید راه بیاندازیم)

در آن زمان بسیاری از روشنفکران با این نگرش بوخارین هم آوا شده بودند و جمع گرایی را آینده شرق و غرب می دانستند. هر چقدر که خطر جنگ شدیدتر می شد، پولانی بیشتر نگران این موضوع می شد که مستقل از این که هر طرفی پیروز شود، آن چه از بین خواهد رفت ایده دولت آزاد و لیبرال است. به زعم او، هیچ حرکتی در آن زمان وجود نداشت که از این ایده ها دفاع کند.

به نظر پولاني سیستم اقتصادی شوروي به قدری بد کار می کرد که نمی شد از روی نتایج آن درباره اصول بنیادی آن قضاوت درستی انجام داد. تعصب احمقانه چنان در همه چیز رخنه کرده بود که هر نوع عقیده دیگری، جز عقاید تجویز شده توسط حکومت، مهملات شیطانی به شمار می آمد. او تصمیم گرفت که از سنت آزاد اندیشی در مقابل خشک مغزی استالینیستی دفاع کند. او متوجه شد که در آمار منتشر شده توسط دستگاه حکومتی، فلاکت طبقه تهی دست با لاقیدی زیر شعارهای توخالی پنهان می گردد و از شکست و تأخیر پروژه ها تحت عنوان پیشرفت قهرمانانه یاد می شود.

در زمان جنگ دوم او  این وظیفه را برای خود در نظر گرفت که با نوشتن مقالات و برگزاری سخنرانی ها به جنبه های گوناگون مقوله آزادی بپردازد. کارل ماینهام که پس از جنگ سلسله کتاب هایی را در مرود جامعه شناسی و ساخت اجتماعی منتشر کرده بود از او خواست در مورد "ساختار" جامعه آزاد و خلاق بنویسد. پولانی این کار را با انتشار مجموعه مقالاتش تحت عنوان منطق آزادی انجام داد. اگرچه مباحث این کتاب و کتاب دیگر پولانی علم، ایمان و جامعه راه تفکر آینده او را مشخص کرد ولی قدرت استدلالی ادعاهای او در این کتاب ها کافی به نظر نمی رسید.

در 1947 دانشگاه منچستر موقعیت او را از استاد فیزیک شیمی به استاد مطالعات اجتماعی تغییر داد. مطالعات و تأملات این دوره پولانی در کتاب مشهور او معرفت شخصی به چاپ رسید.

پي نوشت 1: پست بعدي بيشتر درباره آراي فلسفي مايكل پولاني خواهد بود.

پي نوشت 2: هركس با هر ليسانسي مي تواند در كنكورفلسفه علم شركت كند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

"همه اين شخصيت ها، خوب يا بد، زشت يا زيبا، فقير يا غني، اكنون در مرده بودن با هم برابرند" استنلي كوبريك- بري ليندون

 تصوير استانداردي كه از تاريخ فلسفه علم برايمان ترسيم مي شود اين است كه اعضاي حلقه وين ناگهان از مادران باكره (و  بي دخالت پدر) زاده شدند ونحله اي فلسفي را بنيان گذاشتند كاملاً گسسته از كل تاريخ فلسفه. امروز مي دانيم كه اين تصوير درست نيست و تجربه گرايي منطقي يكي از شاخه هاي فلسفه علمي (Scientific Philosophy) بود كه در اروپاي آلماني زبان ماخ و در فرانسه حلقه كوري و پوانكاره، در انگلستان برتراند راسل و در ايالات متحده جيمز، ديوئي و پرس نمايندگان آن به شمار مي آمدند.

تصوير استاندارد تنها درباره زاده شدن اين نحله فلسفي برخطا نيست، شرح درگذشت متوفي نيز ايراداتي دارد. مطابق شرح استاندارد، زندگي فكري رخوتناك مهاجران ويني در آمريكاي پراگماتيست باعث شد تحرك فلسفي اينان – در تقابل با زماني كه در مقابل ورزيدگاني چون هايدگر و كاسيرر بالا و پايين مي جهيدند – به شدت كاهش يابد و مستعد سكته در مقابل عارضه هاي "دو جزم" و "ساختار انقلابات علمي" شوند (به اينها سم سياست هاي آموزشي و اجتماعي فاتح جنگ جهاني دوم را هم مي شود اضافه كرد).

به این ترتیبُ شرح استاندارد چنين داستاني را به خوانندگانش ارائه  مي دهد: مدل  تاریخ گریز  فلسفه علم (Philosophy of Science) ( و نه فلسفه علمي) ناگهان در مقابل شرح تاريخي كوون از علم خود را خلع سلاح يافت و جایش خود را به مدل های جایگزین داد. اين بار نيز افسانه بكرزايي در مورد عامل قتل  شنيده مي شود و گويي كوون صرفاً چون به تاريخ علم علاقه مند بود ايده هاي تغيير پارادايم علمي را تقريباً در خلاء كشف كرده است.

دست كم دو متفكر – از قضا- مجاري الاصل كه بعد از جنگ دوم جهاني شهروند بريتانيا شدند چندي پيشتر از انتشار مدخل انقلابات علمي در دايرت المعارف بين المللي علوم يكپارچه (1962) شرحي از بسط نظريه هاي علمي داده اند كه در آن بر نقش حلقه هاي فكري دانشمندان، عوامل اجتماعي و اقتصادي تأكيد شده و ايده پيشرفت انباشتي علم كنار گذاشته شده است.

يكي از اين ها مايكل پولاني (برادر كارل پولاني اقتصاددان مشهور) پزشك، شيميدان و فيلسوف علم مجاري-انگليسي است كه در ميانه دهه 1930 به مخالفت با شرح پوزيتيويستي علم بر مي خيزد. عليرغم اختلاف زبان و واژگان در كارهاي پولاني و كوون، شباهت آراي آنها چشمگير است. هرچند كوون در ويراست اول كتابش نامي از مايكل پولاني نمي آورد اما در دومين ويراست  "ساختار انقلابات علمي" به او ارجاع مي دهد. (بخصوص كه امروز مي دانيم كوون در جلسات سخنرانی پولاني حاضر مي شده و با او درباره معرفت شناسي علم به بحث مي نشسته است). مايكل پولاني همچنين منتقد علم به اصطلاح ماركسيستي (به بيان امروزي: علم بومي روسيه بولشويك) دهه 1930 اتحاد جماهير شوروي بود. او در مقاله مشهورش "جمهوري علم" ادعا مي كند جامعه دانشمندان قوانين سياسي و اقتصادي دارد كه بسيار شبيه قوانين حاكم بر بازار توليد كالاست و اعمال قید و بندهای ایدئولوژیک بر آن از کارایی و سرعت پیشرفت علمی می کاهد. 

نفر ديگر آرتور كوستلر نويسنده و متفكر بازهم مجاري-انگليسی است كه در 1959 كتاب خوابگردها را نوشت (كه توسط منوچهر روحاني به فارسي ترجمه شده است). در اين كتاب، كوستلر ايده هدف واحد براي دانشمندان را كنار مي گذارد. او اعلام مي دارد "تاريخ نظريه ها درمورد كيهان را مي شود، بدون اغراق، تاريخ وسواس هاي جمعي و روان گسيختگي هاي كنترل شده ناميد، و برخي كشفيات علمي بيشتر به رفتار خوابگردها مي ماند تا فعاليت يك مغز الكتريكي". كوستلر هم مانند پولاني منتقد سياست هاي استالينيستي اتحاد جماهير شوروي در انتهاي دهه سي بود. او در شاهكارش "ظلمت در نيمروز" محاكمه هاي دست جمعي، دادگاه هاي چند دقيقه اي، اعتراف گيري، و خودزني مقامات ارشد حزب و فرزندان انقلاب اكتبر را به زيبايي به تصوير مي كشد.

درباره آراي فلسفي اين دو نويسنده، نقد آنها بر سياست هاي استالين و تأثير آنها بر تامس كوون خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

منتظر بودم هم تيمي هام بيان منو بغل كنند ولي هيچكس نيومد ... بهشون گفتم "زودباشين منو بغل كنين و گرنه داور گل رو قبول نمي كنه"  ديگو مارادونا- خاطره از گل زدن با دست به انگلستان

 

زدن گل با دست در جام جهاني كار سختي نيست. شايد به مراتب از گل زدن با پا آسانتر هم باشد. مهم اين است كه داور گلي را كه با دست زده شود قبول كند. و اين مهم تنها يك بار در ورزشگاه آزتك مكزيكوسيتي به سال 1986 رخ داده است.

در دقيقه پنجاه و يكم بازي آر‍‍ژانتين  وانگلستان پيتر شيلتون دروازه بان يك متر و هشتاد و پنج سانتي انگلستان براي مشت كردن توپي از دروازه بيرون آمد كه مارادوناي يك متر و شصت و پنجي هم به دنبال آن بود. عليرغم برتري قدي شيلتون و برتري موضعي او (چون علي القاعده دروازه بان مي تواند با دست توپ را دور كند!) دست چپ مارادونا زودتر به توپ ضربه زد و توپ به درون دروازه غلطيد و داور تونسي گل را صحيح اعلام كرد.

معمولاً زرنگي مارادونا و خام شدن داور را عامل قبول شدن گل مارادونا مي دانند. اما نبايد فراموش كرد كه اگر بازيكنان آرژانتيني به استقبال كاپيتان خود نرفته بودند بسيار بعيد بود كه داور گل را قبول كند. تصور كنيد هيچكس مارادونا را بغل نمي كرد و از سوی دیگر بازيكنان خشمگين حريف بر سر داور خراب مي شدند. اما آرژانتيني ها گل با دست را جا انداختند و داور نيز بر آن صحه گذاشت. معمولاً هم كه بعد از سوت داور آن چه به جايي نرسد، البته فرياد است.

بازي آرژانتين و انگلستان در پيش روي بيش از صد و ده هزار تماشاگر و چهار سال پس از جنگ مالويناس بين اين دو كشور، انجام شد. نتيجه بازي خصومت را بين دو كشور افزايش داد. انگليسها احساس مي كردند با تقلب بازي را باخته اند و آرژانتيني ها از شيوه پيروزي شان مشعوف بودند. اما چه گل مارادونا را تقلب واضح، چه تردستي جادوگرانه يك ستاره، چه تركيبي از هر دو بدانيم، نقش ساير بازيكنان آرژانتين در "قبولاندن" اين گل دست كمي از كاپيتان اعجوبه شان نداشت. آنها هم در اين گل شريكند، چه اين گل يك افتضاح باشد چه يك شاهكار. فوتبال يك بازي گروهي است.

اما فوتبال تنها بازي گروهي در جهان امروز نيست. گويي اين نكته را افشين قطبي سرمربي تيم ملي فوتبال فراموش كرده است. اگر شما وارد اتوبوسي بشويد كه در روي يكي از صندلي هايش قاتلي نشسته است در جنايت او شريك نيستيد. اما اگر به مجلسي دعوت شويد كه در آن فرد بي ادب، تهمت زن و متوهمي با بيانيه هاي صد تا يك غاز حضور دارد – و از همه اين ها هم اطلاع داشته باشيد و باز هم برويد- در اين امور شريك هستيد. حضور افشين قطبي در كنار محمد مايلي كهن چنين وضعيتي است (همه فوتبالدوستان با سابقه مايلي كهن و ماجراي بيانيه هاي موهن و متوهمانه اش آشنا هستند).

برخي از دوستان ما به دلايل سياسي ديگر علاقه اي به قطبي ندارند، اما من هر چه بيشتر درون نگري مي كنم متوجه مي شوم كه بغض من كاملاً فوتبالي است. آخر به چه قيمتي آبرو و محبوبيت خود را فداي كنار مايلي كهن نشستن كردي؟ نمي توانستي مريض شوي؟ اين همه ويروس در اين جهان هست! نمي توانستي مسموم شوي؟ اين همه رستوران در تهران هست! نمي توانستي مثل علي دائي، در يك چشم به هم زدن، اردويي در كنار يكي از تيم هاي محلات اسپانيا براي تيم ملي بر پا كني؟ اين همه راه وجود دارد براي اين كه در نيم متري مايلي كهن –رسواگر گنده باقالي ها و ‍ژنرال قندلي ها – با کت و شلوار و بدون کفش و کراوات با چهره ای مغموم و مبهوت ننشيني. كسي كه سابقه توهين به خبرنگاران، بدررفتاري با جوانان، بي احترامي به بزرگان، برباد دادن بهترين تيم اميد و تحميل شكست هاي تحقيرآميز بين المللي را در كارنامه اش دارد، نبايد به عنوان همنشين انتخاب كرد. قطبی احتمالاً درس مارادونا به فوتبالگران  را فراموش كرده: در جا انداختن گل مردود همه تيم سهيم هستند.

 پي نوشت: اگر احیاناْ كسي از شما پرسيد اين پست چه ربطي به فلسفه علم دارد لازم نيست جوابش را بدهيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

"ما ارباب کلمات هستیمِ نه بنده آنها" - هامپتی دامتی

از نظر قدما تحصیل حاصل محال است: بدان معنا که نمی شود آن چه را فی الواقع داریم به دست آوریم ،چنان که پر کردن ظرف پر محال است. 

داستان از آن قرار است که جمعی از خوانندگان رمان پرفروش کافه پیانو از موضع گیری نویسنده کتاب در قبال انتخابات ۲۲ خرداد و مطالبی که ایشان در وب سایتش می نویسد "شاکی" شده اند. از این عده برخی تصمیم گرفته اند که کتاب را برای نشر چشمه  -ناشر رمان - پس بفرستند. برخی دیگر هم تصمیم بر آن داشتند - یا دارند - که تعدادی از نسخ این کتاب را زیر پل کریمخان زند در جلوی کتابفروشی آتش بزنند. آقای حسین کیائیان مدیر انتشارات چشمه، با نویسنده تماس گرفته اند و از این‌که در این مملکت "کتاب‌سوزان" باب شود اعلام نگرانی کرده اند. توصیه‌ ایشان به نویسنده این بود که با نوشته‌هایش این عده را تحریک نکند. نوسنده هم نوشته است که اولا مطالبش تحریک آمیر نیست -"یعنی کسی را ترغیب به این کار نکرده‌است" در ثانی - نقل به مضمون - حق دموکراتیک اوست که هر چه می خواهد بنویسد.

من این رمان را نخوانده ام. سرکی به وب سایت ایشان انداختم و می توانم بگویم  چندان "تحریک" نشدم. (شایدجز یه صورت "جزئی" در مورد عنوان وب سایت - "گفتم گفت" - که یادآور ستونی در روزنامه کیهان است). می شود گفت این سایت از مصادیق "تبرج" نیست.

این پست در مورد رمان یا وب سایت نویسنده اش یا جامعه دموکراتیکی که وی در آن می زید نیست.حتی درباره رفتار آن دسته  از "معترضین" به آرای نویسنده هم نیست. واضح است که آتش زدن چند جلد کتاب از نویسنده ای ایرانی در این وانفسای کودتای روسی، تظاهرات انگلیسی، آنفولانزای مکزیکی و گرد و غبار عراقی آن هم زیر پل سرسلسله آل زند نه تنها دردی را از کسی دوا نمی کند، کاری است ناپسند و غیر قابل توجیه (در ضمن یرای محیط زیست هم مخرب است). اما این کار "کتاب سوزان" نیست. این پست در این باره است.

کتاب سوزان با سوزاندن کتاب فرق دارد. کناب سوزان شکل بسیار بدوی از سانسور سیستماتیک کالاهای فرهتگی است: یعنی محو فیزیکی کالای فرهنگی توسط قدرت به شکلی که دیگر دسترسی به آن کالا - چه کتاب باشد چه نوار چه سی دی چه فیلم - برای کسی میسر نباشد. به این تعبیر، سوزاندن کتاب نه شرط لازم و نه شرط کافی در کتاب سوزان است. شما اگر تمام کتاب های کتابخانه شخصی خود را بسوزانید از اتهام ارتکاب کتاب سوزان مبری هستید(اصلا چه بسا این کار را برای "فرار" از دست کتاب سوزان حکومتی انجام دهید - شبیه به آن چه برای قهرمان " مرشد و مارگاریتا" در جهان داستان و نویسنده آن در جهان واقعی رخ داده است). اما اگر دستگاه سانسور کالایی فرهتگی را تمام و کمال از بین برد کتاب سوزان انجام داده است.

میخائیل باختین فیلسوف و نویسنده روس در زمان جنگ جهانی در حال نوشتن کتابی بوده است. از سوی دیگر برای پیچاندن تنباکو و ساختن سیگار، کاغذی جز آن چه بر آن می نوشته نداشت. از این رو همان طور که در نوشتن پیش می رفته در صفحات ابتدایی تنباکو می ریخته و آن ها را دود می کرده است: این سوزاندن کتاب است. از سوی دیگر نازی ها تنها نسخه کتاب دیگر او - "رمان تاریخی"- را که به چاپخانه رفته بود می گیرند و از بین می برند: این کتاب سوزان است.

سانسور سیستماتیک کالاهای فرهنگی در ایران ماجرای جدیدی نیست. مدتهاست - و این موضوع قدمت دست کم صد ساله دارد- که کتاب ها خمیر می شوند، نوارها پاک می شوند، روزنامه ها تعطیل می شوند و جدیدا که سایت ها فیلتر می شوند.  پس نگرانی آقای کیائیان از باب شدن کتاب سوزان در ایران بی مورد است. چیزی که رایج است باب نمی شود. تحصیل حاصل محال است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

مطابق برنامه جدید آموزش آزمون پایان ترم درس مقولات ویژه در تاریخ ۲۴ تیرماه برگزار می شود. با توجه به صحبت هایی که با برخی دانشجویان کردم قرار بر این شد آزمون به صورت Take Home برگزار شود. در واقع مقاله نهایی حکم آزمون پایان ترم را خواهد داشت و نمره آن مقاله برای نمره آزمون نهایی هم به شمار خواهد آمد. دانشجویان توجه داشته باشند که باید در روز و ساعت اعلام شده حاضر شوند و برگه حضور و غیاب جلسه امتحان را حتماْ امضاء کنند. مهلت ارسال مقاله پایان ترم (که حکم آزمون پایان ترم را هم دارد) پانزدهم مرداد است.

 توجه: در مقاله پایانی منابع تمامی نقل قول ها را معرفی کنید. اگر این شبهه به وجود آید که نویسنده در نوشتن مقاله مرتکب سرقت ادبی یا تقلب آکادمیک شده است راه حل مطمئناْ این نخواهد بود که ده در صد همان مقاله را دوباره تصحیح کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

پيروزي شكست فرجام (Pyrric Victory)

در 280 قبل از ميلاد مسيح پيرهوس شاه اپيروس در نبرد با روميان به "پيروزي" دست يافت. ليكن تلفات سپاه  او به اندازه اي بود که چون تبريک فتح به او گفتند به استهزاء پاسخ داد "براي اينکه يکباره نابود شويم فقط يک فتح ديگر لازم است ."اگرچه اصطلاح پيروزي پيرهوسي يا پيروزي شكست فرجام ابتدائاً در مورد مسائل نظامي به كار برده مي شد، امروز اين اصطلاح را در تجارت، سياست، حقوق، ادبيات و حتي ورزش هم به كار مي برند. در اصطلاح فلسفي، استدلال پيرهوسي استدلالي است كه براي منكوب كردن يك استدلال مخالف به قدري دست و پا مي زند و فرض هاي نامعقول وارد مي كند كه خود را كاملاً در مقابل استدلال هاي بعدي خلع سلاح مي كند و به تلنگري فرو مي ريزد. براي مثال كارل ريموند پاول نايبور فيلسوف و متألهه آمريكايي مي نويسد: "تفكر اخلاقي بايد ياد بگيرد به گونه اي با مفهوم اجبار هم پيمان شود كه خطر پيروزي شكست فرجام در ميان نباشد به گونه اي كه اين مفهوم هم پيمان شده، پيروزي را در خدمت خود بگيرد و آن را به نقيضش مبدل سازد". در مثال هاي حقوقي، فردي كه براي يك دعواي مالي وكيلي مي گيرد كه بسيار بيشتر از آن چه از پس محكمه  به دست مي آورد برايش خرج مي تراشد پيروزي شكست فرجام عايدش مي شود.

از سوي ديگر، در بسياري از مسائل زندگي روزمره مي توان از شكست پيروزي فرجام هم صحبت كرد. اما نمي دانم آيا اين اصطلاح جديد را بشود در فلسفه به كار برد يا خير.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

ماركي دو كوندورسه  (marquis de Condorcet)  فيلسوف، رياضيدان و سياستمدار فرانسوي قرن هجدهم از چهره هاي تأثيرگذار دوران روشنگري است. برخلاف بسياري از معاصرانش، كوندورسه از اقتصاد ليبرال،حكومت مشروطه، آموزش رايگان و تساوي قوانين بين جنسيت ها و نژادها دفاع مي كرده است. او مبدع روش انتخاباتي است كه امروز به عنوان روش كوندورسه شناخته مي شود.

روش كوندورسه هر نوع سيستم انتخاباتي تك-برنده است كه در آن معيار كوندورسه رعايت شود. معيار كوندورسه اين است كه برنده انتخابات (وقتي بيش از دو نامزد در ميان است) بايد كسي باشد كه اگر در مقايسه يك-به-يك با ساير نامزدها قرار گيرد بر همه آن ها پيشي بگيرد. در واقع اين معيار تا حدودي شبيه نحوه پيدا كردن قهرمان در مسابقات يك ليگ فوتبال است: قهرمان تيمي است كه همه رقبايش را در بازي هاي رو درو شكست دهد. روش كوندورسه روشي است كه در آن اگر برنده اي با معيار كوندورسه وجود داشته باشد آن برنده را انتخاب كند.

انتخابات دو مرحله اي معيار كوندورسه را ارضا نمي كنند. ممكن است يكي از نامزدها در رقابت رودررو با هريك از نامزدهاي ديگر پيروز باشد ولي اصلاً به مرحله دوم نرسد.

فرض كنيد كه در انتخابات 3 نامزد وجود دارند كه دو نفر اول در مرحله اول 35% و نفر سوم 30% آرا را به خود اختصاص مي دهند. طبيعي است كه در انتخابات مرحله اول نامزد سوم به مرحله بعد "صعود" نخواهد كرد. اما ممكن است تقابل نفر اول و دوم به قدر جدي باشد كه اگر هر كدام از آنها با نامزد سوم در يك رويارويي يك-به-يك قرار گيرند انتخابات را با نتيجه 35 به 65 واگذار كنند (چون طرفدران رقيب همه آرايشان را به آن نامزد سوم مي دهند). نكته اساسي در شيوه كوندورسه اين است كه برنده انتخابات كسي است كه كمتر از همه نامحبوب است و نه آن كه بيشتر از همه محبوب است.

طبيعي است كه هميشه يك برنده بر مبناي معيار كوندورسه (كه به آن برنده كوندورسه مي گويند) وجود ندارد. يعني هميشه نامزدي در ميان نيست كه در مبارزه يك-به-يك سايرين را شكست دهد. (ممكن است در يك دوره ليگ هيچ تيمي نباشد كه همه تيم هاي ديگر را ببرد). براي حل اين مشكل لويس كارول مدلي را پيشنهاد مي دهد كه برنده انتخابات نزديكترين فرد به برنده كوندورسه است. در اين مدل انتخاب كنندگان نامزدها را در برگه انتخاباتي مرتب مي كنند. رتبه هر كانديدايي را در هريك از برگه هاي راي با يكديگر جمع مي كنند و نهايتاً كسي كه كمترين امتياز را به دست بياورد برنده انتخابات است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

جدا از فيلسوفان سياسي، منطق داناني چون لوئيس كارول (نويسنده كتاب آليس در سرزمين عجايب) هم به بسط  و تحليل نظريه هاي راي گيري پرداخته اند. از ميان فيلسوفان تحليلي، مايكل دامت، يكي از بزرگترين فيلسوفان قرن گذشته از جمله كساني است كه دو كتاب به عنوان هاي فرايندهاي راي گيري (1984) و اصول اصلاح انتخابات (1997) و مقاله هايي در اين زمينه منتشر كرده است. نكته جالب در مورد كتاب اول اين است كه دامت آن را در فاصله انتشار دو كتاب معروفش درباره فرگه به رشته تحرير در آورده است. از نظر دامت، سيستم هاي راي گيري بايد كليه ترجيحات راي دهندگان را لحاظ كنند.

برخي ديگر از نظريه پردازان نظريه هاي راي گيري معتقدند سيستم هاي فعلي همه ترجيحات راي دهندگان را لحاظ نمي كنند.  همه‌ي مدل‌هاي استاندارد انتخاباتي موجود در جهان – چه سيستم الكترال دو حزبي ايالات متحده،   چه سيستم چند حزبي در كانادا، چه سيستم تك حزبي كره شمالي و چه سيستم چند نامزدي در ايران – در اين نكته مشتركند كه راي دهندگان تنها راي مثبت دارند. در واقع، راي‌دهندگان اگر در انتخابات شركت كنند و رأي "صحيح" به صندوق بياندازند تنها مي توانند در جهت افزايش آراي كانديداها (چه حزب، چه شخص) مؤثر واقع شوند.

مطابق مدل هاي نوين مطرح شده توسط برخي انديشمندان علوم سياسي انتخاب كنندگان بايد بتوانند در پايين آمدن آراي كانديداها با انداختن آراي منفي نيز موثر باشند. البته بايد ياد آوري كرد كه اين مدل نوين ريشه ي بسيار طولاني دارد. در يونان باستان انتخاب كنندگان مي توانستند دامنه اي از امتيازات مختلف را به كانديداها نسبت دهند و جمع اين امتيازات كانديداي برنده را مشخص مي كرد (چيزي شبيه به نحوه انتخاب قهرمان در مسابقات ژيمناستيك يا اسكيت موزون كه در آن داوران امتيازات مختلفي را به شركت كنندگان مي دهند و جمع امتياز هر فرد رتبه فرد را مشخص مي كند).

مدلي كه در آن انتخابگران بتوانند راي منفي نيز به صندوق بياندازند، مدل چند-گزينه اي متوازن مي خوانند.  اين مدل اين تفاوت اساسي را با مدل هاي استاندارد دارد كه به انتخاب كنندگان اين امكان را مي دهد كه هم راي مثبت و هم راي منفي را به صندوق بياندازند. راي مثبت (مانند سيستم استاندارد) يك راي به آراي نامزدي كه نامش برده مي شود اضافه مي كند و راي منفي يك راي از آراي نامزدي كه نامش برده مي شود كم مي كند. بديهي است كه اگر يك انتخاب كننده، راي مثبت و منفي خود را به يك نامزد واحد اختصاص دهد، اين راي تفاوتي با راي ندادن ندارد (صرفاً آمار شركت كنندگان را بالا مي برد). اما جذابيت اين مدل آن است كه انتخاب كننده مي تواند راي مثبت خود را به يك نامزد و راي منفي خود را به نامزد ديگري اختصاص دهد. در واقع اين نوع راي نشان دهنده اين است كه انتخاب كننده اولاً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب شود و ثانياً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب نشود. در حالتي كه هيچ كدام از نامزدها صلاحيت لازم را از ديد انتخاب كننده نداشته باشند و در نتيجه نخواهد راي مثبتي به صندوق بياندازد، هنوز ممكن است ترجيح دهد از راي منفي خود استفاده كند. به احتمال زياد اگر چنين سيستمي در انتخابات سال 2000 ميلادي در ايالات متحده اجرا مي شد، ال گور به راحتي بر جورج بوش پسر پيشي مي گرفت.  

مشكل سيستم هاي استاندارد اين است كه هر تلاشي براي انتخاب نشدن يك كانديدا تنها از طريق افزايش راي هاي مثبت غيرواقعي كانديداهاي رقيب ممكن است. در مقابل، در مدل متوازن، امكان دادن راي منفي تعداد راي هاي مثبت غيرواقعي را به حد زيادي كاهش مي دهد.

در مدل متوازن، بخت پيروزي كانديداي شناخته شده اي كه به شدت نامحبوب است پايين مي آيد. در واقع در اين مدل نامزدي كه كل جامعه را به دو قطب طرفدران متعصب و مخالفين جدي  تقسيم مي كند شانس كمتري نسبت به نامزدي دارد كه تعداد طرفداران او كمتر و مخالفينش تقريباً صفر است. طبيعي است كه گزينه راي مثبت براي سيستم متوازن اهميت اساسي دارد و نمي شود فقط راي مثبت را با راي منفي جايگزين كرد. چرا كه در اين حالت تنها صورت مسئله عوض مي شود و اين بار راي هاي منفي غيرواقعي ظهور مي كنند.

سوالات فلسفي اي كه در اينجا بروز مي كند اين است كه آيا راي منفي نيز مانند راي مثبت از حقوق شهروندان به شمار مي آيد يا خير؟ و ازسوي ديگر آيا وزن راي هاي مثبت و منفي بايد يكسان باشند يا خير؟ از سوي ديگر اگر حاصل كل راي همه كانديداها منفي باشد چه بايد كرد؟

 پي نوشت: مصاحبه اي با دامت درباره برخي از آراي فلسفي اش و از جمله نظراتش در مورد سيستم هاي راي گيري در ابرپيوند زیر موجود است:

http://eprints.lse.ac.uk/552/1/VPP05_01.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

پژوهشکده فلسفه تحلیلی پژوهشگاه دانش­های بنیادی (IPM) در نظر دارد اقدام به برگزاری یک کارگاه سه روزه در نیمۀ اول مهرماه 1388 با عنوان "زبان، شناخت و واقعیت" کند.

در این کارگاه استادان و دانشجویان دکتری پژوهشکده به همراه برخی از استادان همکار موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در طی حدود 15 سخنرانی به معرفی تعدادی از مباحث رایج در معرفت شناسی، فلسفه ذهن و متافیزیک تحلیلی می پردازند و شرکت کنندگان را با موضوعات محوری و فیلسوفان تأثیرگذار هر مسئله آشنا خواهند ساخت.

نظر به محدودیت مکان برگزاری کارگاه، پژوهشکده فلسفه تحلیلی تصمیم دارد شرکت کنندگان نهایی را بر مبنای سوابق تحصیلی و پژوهشی انتخاب کند. از کلیۀ علاقه­مندان دعوت می­شود حداکثر تا 15 خرداد 1388 جهت پیش ثبت نام اطلاعات زیر را به نشانی الکترونیکی دبیرخانه کارگاه phil@ipm.ir  ارسال نمایند.

نام و نام خانوادگی:

سوابق تحصیلی:

نشانی الکترونیکی:

تلفن:

با پذیرفته شدگان دوره در پایان خردادماه تماس گرفته خواهد ­شد. ثبت نام پذیرفته شدگان پس از پرداخت شهریه دوره (150،000ريال) نهایی خواهد شد. این هزینه شامل شرکت در سخنرانی­ها، ناهار در طول کارگاه، پذیرایی، بسته اطلاعاتی مربوط به برگزاری سخنرانی­ها و چکیدۀ آنها می­باشد.

برای اطلاعات بیشتر می­توانید با تلفن 22803669 تماس حاصل نمایید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

"فوتبال یكى از اوهام لازم منضبط جهان ماست."-رضا داوری

دکتر شیخ رضایی پیوند زیر برای من فرستادند که در آن استاد رضا داوری به پرسش های مصاحبه گر روزنامه ایران درباب فوتبال پاسخ داده اند.

http://rezadavari.ir/post/5

در این مصاحبه ایشان به برخی مسائل و معضلات فوتبال حرفه ای جهان و فوتبال شبه-حرفه ای ایران پرداخته اند (البته حرفی از مشکلات داوری - که جزء جدایی ناپذیر فوتبال است - به میان نیاورده اند).

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

در نشست هفتگی شهرکتاب  در روز سه شنبه ۲۵ فروردین،  کتاب فلسفه ذهن،  یک راهنمای مقدماتینوشته ایان ریونزکرافت و ترجمه حسین شیخ رضایی،  با حضور مترجم توسط شاپور اعتماد ، امیر احسان کرباسی زاده و  مهدی نسرین نقد و بررسی خواهد شد.

این کتاب را انتشارات آکسفورد در سال ۲۰۰۵ چاپ کرده و ترجمه فارسی آن در سال ۱۳۸۷ توسط انتشارات صراط در ۲۰۰۰ نسخه منتشر شده است.

زمان: سه شنبه ۲۵ فروردین ساعت ۱۷

مکان: خیابان بهشتی- خیابان بخارست - نبش کوچه سوم - شهرکتاب (ساختمان سابق فرهنگستان زبان و ادب فارسی) 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

انتشارات Open Court مجموعه ای با عنوان فرهنگ عمومی و فلسفه منتشر می کند که مورد استقبال عموم قرار گرفته است. از نمونه عناوین این مجموعه می شود به این کتاب ها اشاره کرد (که معمولاً عناوین فرعی جالبی هم دارند):

 ماتریکس و فلسفه: به برهوت واقعیت خوش آمدید.

ارباب حلقه ها و فلسفه: کتابی برای فرمان روایی بر همگان.

وودی آلن و فلسفه: منظورت اینه که کل مغالطه من اشتباهه؟

هری پاتر و فلسفه: اگر ارسطو مدیر مدرسه جادوگری هوگ وارت بود.

هیچکاک و فلسفه: م را به نشانه متافیزیک بگیر.

پینک فلوید و فلسفه: مواظب اصول موضوعه باش!

مزخرف و فلسفه: بهترین نتیجه در هربار استفاده تضمین می شود.

 

هم اکنون فراخوانی برای مجموعه فوتبال و فلسفه (که هنوز نام جانبی اش معلوم نیست و شاید بد نباشد در قسمت نظرات پیشنهادات خود را مطرح کنید) توسط این انتشارات اعلام شده است. مقاله ها می توانند درباره هر موضوع فلسفی مرتبط با جنبه های متنوع ورزش فوتبال، تاریخچه آن، تیم ها، مربیان، داوران و تماشاچیان باشد. نمونه های از این موضوعات چنین است:

 

فوتبال روشنی بخش فلسفه، برای مثال:

- پله، افلاطون و صورت کمال

- "هدف، گل زدن"، یا غایت شناسی ارسطویی در بازی های نوین

-ا گر سارتر در خط میانی بازی می کرد، یا پاس-در-خود در مقابل پاس-به-خود

- قصد و دخالت در موقعیت آفساید

 

فلسفه روشنی بخش فوتبال، برای مثال:

- اضطراب/سعادت وجودی بازی هیچ-هیچ

- زیبایی شناسی یک مسابقه زیبا

- آیا یک خطای حرفه ای می تواند زیبا باشد؟

- تصمیم گیری چند عاملی و پاس پشت-پا

 

فوتبال به مثابه خردجهانی از مقولات فرهنگی بزرگتر، برای مثال:

- تقدیر الهی، تفویض مسئولیت و "دست خدایی" مارادونا

- عدالت اجتماعی و دموکراسی استعدادها در فوتبال حرفه ای

- خشونت موجه، زین الدین زیدان و زوال عقلانیت

- اخلاقیات در مقابل عمل گرایی آن گونه که در بازی مارکو ماتزراتی تحقق می یابد

 

خوی ملی در فلسفه و فوتبال، برای مثال:

- فردریک نیچه، لوتار ماتئوس و فوتبال آرمانی آلمانی

- هویت شخصی، نقش ها و "فوتبال شناور" تیم ملی دهه 1970 هلند

- شکاکیت هیومی و سانترهای بلند فوتبال انگلیس

 

مهلت ارسال چکیده مقالات (750 تا 1000 کلمه) تا آخر مارچ است که باید از طریق برقنامه برای دکتر تد ریچارد tedr@utk.edu فرستاده شوند.

برای اطلاع بیشتر این نشانی مراجعه کنید:http://www.opencourtbooks.com/categories/pcp.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

 دنيس رانکور (Denis Rancourt) در نخستين روز كلاس درس فيزيك سال چهارمش در دانشگاه اوتاوا (University of Ottawa) [در کانادا] به دانشجويانش اعلام كرد كه في الواقع در مورد نمره ي آن ها تصميم اش را گرفته است: همه A+ خواهند گرفت.

او بعداً توضيح داد وظيفه خود نمي داند مهارت آن ها  را براي كارفرمايان آينده شان رتبه بندي كند، يا به آن ها آموزش بدهد كه "ماشين هاي انتقال اطلاعات" بشوند تا هر وقت ازشان خواسته شود داده ها را قي كنند. رانكورد استدلال مي آورد كه با رها شدن دانشجويان از فشار آزمون آنها "دانشمند خواهند شد نه ماشين خود كار".

اما پروفسور رانكور با كنار گذاشتن شيوه نمره دهي سنتی باعث شد خودش نمره ردي بگيرد: در دسامبر امسال، درس دادن اين فيزيكدان باسابقه معلق شده، او را از آزمايشگاهش بيرون كرده اند، و به او گفته شده است كه بخش اداري دانشگاه نظر به اخراج او و ممانعت از حضورش در صحن دانشگاه دارد.

اخراج يك استاد رسمي به خودي خود اتفاق نادري است، اما دو هفته پيش دانشگاه اقدام افراطي تري هم انجام داد: وقتي پروفسور رانكور به دانشگاه آمد تاميزبان جلسه انجمن فيلم مستندش باشد كه مرتباً برگزار مي شد، پليس با دستبند او را به جرم ورود غير مجاز متهم و بيرون مي كند.

به دنبال تعلیق او که منجر به طرح پرسش هایی درباره آزادی آکادمیک شده  انجمن مدرسان دانشگاه های کانادا مستقلاً دست به تحقیق و تفحص پیرامون این موضوع زده است. دبیر اجرایی این انجمن می گوید "دانشگاه ها محیطی هستند که در آن نه فقط مجادلات شدید تحمل می شود بلکه از این نوع مجادلات استقبال هم می شود. باید خلاف بسیاری جدی ای از پروفسور رانکور سر زده باشد که چنین رفتاری در قبال وی را توجیه کند".

سخنگوی دانشگاه مشخصاً از توضیح دادن درباره واقعه ورود غیر مجاز و دلیل آوردن برای حکم انظباطی اجنتاب کرده است ولی گفته که این تصمیم "خیلی جدی" بوده و "به این سادگی ها" اتخاذ نشده است.

تعلیق پروفسور رانکور جدی ترین اقدام در طی یک رشته طولانی از شکایات و تنش های دانشگاه با اوست که به سال ۲۰۰٥ برمی گردد، زمانی که او پس از تحققیق درباره شیوه های نوین آموزش ارزیابی به وسیله حروف را کنار گذاشت. او همچنین طرح درس را بر اساس نظریات دانشجویان تغییر داد "بی آن که تأیید دانشگاه را داشته باشد" که از نظر او "قوز آکادمیک" نامیده می شود.

پروفسور رانکور که تألیفات متعددی دارد و عقاید سیاسی اش را رک و راست ابراز می کند دانشمندی است که از به هم آمیختن و به هم ریختن نظریه ها بر روی دستمال کاغذی در کنفرانس ها کیف می کند. شیوه غیرقراردادی تدریس او هم طرفداران پرشوری در بین دانشجویانش برای او فراهم کرده، هم خصومت بسیاری از همکاران هیئت علمی اش را بر انگیحته است؛ یک سوم این همکاران در پاییز ۲۰۰٧ علیه او شکایت کردند. در نامه ای که او فراهم آورده اعلام می کند شکایات اکثراً ریشه در مجموعه ای از برقنامه های انتقادی دارد که او در آن ها از شیوه های تدریس "پدر مابانه" این استادان صحبت کرده، انتقادی که امروز بدون کوچکترین خودداری ابراز می کند.

اما  او  در  عین حال  حمایت  فوق  العاده ای  از   سوی   کلود   لامونتین   (Claude Lamontagne) پروفسور روانشناسی که جوایزی هم برده دارد ، این استاد دربرقنامه ای نوشته لازم است اعضای هیئت علمی برای آزادی در نحوه تدریس و زمان تدریس بجنگند تا مبادا استقلال شان "از روح شان مثل عصاره پرتقال فشرده شده ای بیرون بزند".

پروفسور رانکور که خودش را یک "آنارشیست" معرفی می کند بر مبنای سخنرانی های علم و جامعه اش درس محبوبی را در دانشگاه اوتاوا مورد ضرورت فعال بودن طرح ریخته که سال بعد توسط دانشگاه لغو شد و یک انجمن فیلم متفاوت را شروع کرده که بر عدالت اجتماعی متمرکز است.

او نخستین بار زمانی در صدر اخبار ظاهر شد که دو قلوهای ده ساله ای به همراه مادرشان در درس او ثبت نام کردند و وقتی دانشگاه گفت که آنها نمی توانند در این کلاس باشند از شکایت حقوق بشری علیه دانشگاه بر مبنای تبعیض سنی حمایت کرد. تحقیقات او هم همین قدر متفاوت است: او گرم شدن کره زمین را یک افسانه خوانده است. او همچنین منتقد رک و راست "تجاوزات نظامی اسرائیل" است و از بیان این ایده ها با دانشجویان ابایی ندارد.

و در حالی که دانشگاه در مورد او ساکت مانده است، پروفسور رانکور آزادانه داستان خودش را منتشر می کند: مکاتبات با مسئولین دانشگاه و ویدئوی دستگیری اش روی اینترنت قرار داده شده اند. او می گوید "من چیزی برای پنهان کردن ندارم".

شان کلی (Sean Kelly) دانشجوی کارشناسی ارشد که پروفسور رانکور تا پیش از تعلیق اش استاد راهنمای او بوده، می گوید برخی دانشجویان از این که او اجازه می داده مباحث کلاس از موضوعات اصلی منحرف شده یا این که او برای تکالیف موعد تحویل معین نمی کرده شاکی بوده اند. آقای کلی اذعان دارد که برخی از دانشجویان صرفاً برای گرفتن یک A مجانی درس را می گرفتند، اما بسیاری دیگر انرژی بیشتری صرف این کلاس می کردند. این دانشجوی ۲٧ساله می گوید در مقایسه با سایر استادان که عملاً پرسش ها را پیش از امتحان به دانشجویان می دادند، پروفسور رانکور "واقعاً شما را به این که بیشتر خودتان فکر کنید سوق می دهد".

اکنون پروفسور رانکور ٥۱ ساله دانشجویان ارشدش را در کافه ها ملاقات می کند و به راهنمایی غیررسمی پایان نامه های آن ها ادامه می دهد. او هنوز حقوقی را که در انتظار تصمیم نهایی دانشگاه است دریافت می کند. احتمالاً ماه ها طول می کشد تا هیئت تحقیق و تفحصی که انجمن مدرسان دانشگاه های کانادا تعیین نموده گزارشش را ارائه دهد.

اما او درباره A+ ها راسخ است: او تأکید دارد که "نمره محیط آموزشی را مسموم می کند. ما دانشجویان را تربیت می کنیم که حرف شنو باشند و ذهن ما را بخوانند به جای آن که خود عامل فعال کننده فراگیری باشند".

 نویسنده: اریک اندرسون (Eric Anderson)

منبع: روزنامه Globe and Mail ٦ فوریه ۲۰۰٩ 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

درباره­ی اختیار

 کاوه لاجوردی kaave@ipm.ir

مهدی نسرین nasrin@ipm.ir

 نیمسال دوم۱۳٨٨-۱۳٨٧

 در  این جلسات هشت مقاله­­ی مهم فلسفه­ی تحلیلی با موضوع اختیار را بررسی خواهیم کرد. این مقالات به ترتیبِ ارائه عبارت­اند از:

 

1- Human Freedom and the Self, R. M. Chisholm, 1964

2- An Argument for Incompatibilism, P. van Inwagen, 1983

3- Free Will, Praise and Blame, J. J. C. Smart, 1961

4- Freedom and Resentment, P. Strawson, 1962

5- Are We Free to Break the Laws?, D. Lewis, 1981

6- Alternate Possibilities and Moral Responsibility, H. G. Frankfurt, 1969

7- The Impossibility of Moral Responsibility, G. Strawson, 1994

8- Agent Causation, T. O’Connor, 1995

 زمان: یک هفته درمیان، دوشنبه‌ها چهار تا شش بعد از ظهر (شروع جلسات از هفتم بهمن)

مکان: میدان نیاوران–پژوهشگاه دانشهای بنیادی–پژوهشکده فلسفه تحلیلی

 شرکت برای کلیه­ی علاقه­مندان آزاد است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

 

جلسه دفاع از پايان نامه كارشناسي ارشد در رشته تاريخ علم گرايش نجوم

مدل سياره اي قطب الدين شيرازي براي سيارات علوي بر اساس كتاب اختيارات مظفري

اميرمحمد گميني

 استاد راهنما: دكتر حسين معصومي همداني

استاد مشاور: دكتر حميدرضا گياهي يزدي

استاد داور: دكتر موسي اكرمي

 

زمان:  يكشنبه 29 دي ماه، ساعت 10 تا 12

مكان: پ‍ژوهشكده تاريخ علم ضلع شرقي دانشگاه تهران، خيابان قدس، بالاتر از خيابان طالقاني، خيابان بهنام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

 

مقولات ویژه در فلسفه علم – بازنگری در پوزیتیویسم منطقی

نیمسال دوم ۱۳۸۸-۱۳۸۷چهارشنبه ها ۱۷-۱۴

مدرس: مهدی نسرین mehdi_nasrin@yahoo.com

 "...وقتی از من پرسیده  می شد که خودم چه موضع فلسفی ای دارم، قادر به پاسخ دادن نبودم.  فقط می گفتم که کلاً شیوه تفکر من به شیوه تفکر فیزیک دان ها و آن دسته از فلاسفه ای نزدیکتر است که با فعالیت علمی مرتبط هستند." رودولف کارنپ

 در شکل گیری فلسفه علم معاصر بی تردید نقش اعضای حلقه وین بی مانند است. این گروه که متشکل از دانشمندان و ریاضی دانانی با علائق فلسفی بودند، به دنبال انقلابات علمی پایان قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم و متأثر از آرای فلسفی ویتگنشتاین سعی در پیاده سازی یک چارچوب فلسفی داشتند که در آن پاسخ به پرسش های اصیل و اساسی فلسفه از طریق دست آوردهای علوم تجربی و منطق نوین میسر شود. اعضای این گروه که از دهه 1920 میلادی در اروپای آلمانی زبان حضور داشند به شکل فعالی با چهره ها و جریان های فلسفی تأثیر گذار آن روز – خصوصاً کاسیرر، هوسرل و هایدگر - در تعامل و تقابل بودند. در پی ظهور فاشیسم در اروپا و هجرت اندیشمندان اروپایی، بخش بزرگی از اعضای این گروه نیز به جهان انگلیسی زبان مهاجرت می کنند. رودولف کارنپ و شاگردش کارل همپل بنیان حوزه فلسفه علم را در ایالات متحده پی می ریزند و برای نزدیک به ربع قرن  استیلای کامل بر تفکر فلسفه علمی آن روز پیدا می کنند. اما این بنای پر نفوذ در فاصله کمتر از ده سال به دنبال انتقادات کواین، کوهن و سلارز فرو می ریزد، به صورتی که امروز برچسب پوزیتیویسم در دانشکده های علوم، فلسفه و فلسفه علم معادل داشتن یک برداشت سطحی و نادرست از علم و فلسفه است.

مایکل فریدمن در کتاب درخشانی که به سال 1999 نوشت، عنوان کرد که تصویر امروزی از آرای حلقه وین بسیار ساده انگارانه و پر از بدخوانی است. او استدلال آورد که دانشجویان فلسفه تحلیلی باید به درک صحیحی از آرای افراد این مجموعه و پروژهای آن ها برسند پیش از آن که بتوانند از نقاط ضعف و علت شکست این پروژه ها  و هزینه های ترمیم آن ها مطلع شوند. هدف این درس بازنگری در آرای اعضای اولیه حلقه وین و بررسی دقیق مشکلات فلسفی این آراست.

سرفصل مطالب

1-     مقدمه تاریخی و شرح برخی از بدخوانی ها

2-     شلیک و نظریه کلی معرفت

3-     کارنپ و ویل و بنیان های هندسه

4-     قراردادگرایی پوانکاره و پوزیتویست های منطقی

5-     کتاب Aufbau کارنپ

6-     معرفت شناسی کارنپ و نو-کانتی ها

7-     صدق منطقی در آرای کارنپ

8-     پوزیتیویسم منطقی و رساله ویتگنشتاین

9-     اصل تسامح در منطق

10-  کواین و دو جزم تجربه گرایی

11-  سلرز و افسانه داده های بی واسطه

12-  کارنپ و چارچوب های زبانی

ارزیابی

- از دانشجویان خواسته می شود هر هفته نظرات و پرسشهای خود را در مورد مطالب تدریس شده بین یک تا دو صفحه بنویسند و آن را در اول کلاس تحویل دهند (یا ایمیل کنند). هریک از نوشته های هفتگی یک درصد نمره کل را دارد (جمعاً پانزده درصد).

- هر دو هفته یک بار یک کوییز از مطالب بحث شده گرفته می شود. هر کوییز پنج درصد نمره کل را دارد (جمعاً سی و پنج درصد).

- امتحان پایانی از  کل مطالب تدریس شده گرفته خواهد شود که بیست و پنج درصد نمره کل را دارد.

-  دانشجویان موظفند مقاله پایانی خود را در ارتباط با یکی از موضوعات تدریس شده و بین پانزده تا بیست و پنج صفحه بنویسند. موعد تحویل مقاله یک ماه پس از اتمام کلاسهاست (سی درصد نمره کل).

مرجع اصلی

Friedman, M.1999. Reconsidering Logical Positivism. Cambridge University Press
+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

 

مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران برگزار مي‌كند:

 

"Language and Thought: A Chomskyan proposal"

 

سخنران:

 از دانشگاه شربروك كانادا Steve Mckay

 

Abstract: The thesis of this paper is that natural language, and not a dedicate language of thought (LOT), is the medium of certain forms of higher-level thinking.  Starting from a Chomskyan perspective, I define "natural language" as a possible steady state of the language organ (LO), state that can be fully described by a grammar understood as a theory of LO. LO's primary role is the production of different types of structured descriptions –semantic representations (SEMs) and phonetic representations (PHONs)—by means of operations on lexical items (LIs).  SEMs and PHONs are structured in such a way that they can interface with other cognitive systems like the conceptual-intentional system and the articulatory-perceptual system. I claim that thinking, at least in the case of higher-level thinking, is the production of SEMs by LO.

 

زمان: پنجشنبه، 23/خرداد/1387، ساعت 15

مكان: خيابان نوفل لوشاتو، خيابان آراكليان، شماره 6

 

شرکت در اين جلسه به کليه کسانی که در ترم گذشته درس فلسفه ذهن را گرفته بودند توصيه می شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت   توسط مهدی نسرین  |