آخرين جلسهی درس مقولات ويژه در فلسفهی علم بود. کتاب بازنگری در پوزيتيويسم منطقی بعلاوهی نقد کواين بر اين نحلهی فلسفی به پايان رسيده بود. دکتر نسرين به عنوان حسن ختام به اين نکته اشاره کردند که بين فلسفه و زندگی پوزيتيويستها هماهنگی وجود دارد. زندگی اعضای حلقه متاثر از نحوهی تفکر و فلسفهی آنان بود. پوزيتيويسم برای آنان نه تنها يک نحلهی فلسفی بلکه يک جور نحوه و طريق زندگی بود. اين ويژگی امروزه بسيار کمرنگ شده است. فلاسفهای را میبينيم که مقالاتی در تاييد يک نگرهی فلسفی مینويسند ولی در زندگی عاديشان به کلی نسبت به آن نگره خنثی هستند.
بلافاصله سطور "عليه روش" در مقابل ذهنم ظاهر شدند. جايی که فايرابند صراحتاً پرده از هدف اصلی خود برای دفاع از آنارشيسم بر میدارد: همانطور که پيش از اين، دين را از دخالت در زندگی مردم جدا کرديم، اينک لازم است علم را، که دين جديد عصر ما شده و تبديل به يک ايدئولوژی خطرناک شده است از دخالت در زندگی مردم دور کنيم. من آمدهام تا از مردم در برابر علم دفاع کنم.
(گويی دارد میگويد اين استدلالهای کتاب(عليه روش) نيستند که مرا به آنارشيسم رساندند و ازآنان آنارشيسم را نتيجه گرفتم. بلکه اين اعتقاد به آنارشيسم و آگاهی از خطر هرگونه ساختارپذيری است که باعث شد من برای آنارشيسمی که برايم حکم پيشفرض را داشت دلايلی دست و پا کنم که اين کتاب را تشکيل میدهند.)
احساس کردم- شايد به غلط- نتيجهی سخنان دکتر نسرين اينست که پوزيتيويستها از علم يک روش زندگی ساختهاند، يک ايدئولوژی، يک دين! و کجای اين خوبست؟ ايدئولوژیها چه بلاها که بر سر مردم نياورده اند و چه جنگها که راه نينداخته اند.
ورنر هايزنبرگ در بحث با يک جوان نازی میگويد: در سراسر تاريخ مردم اعتقاد داشتهاند که بايد از حقيقت با قدرت دفاع کرد. يا به بيانی صريحتر و زشتتر "هدف وسيله را توجيه میکند!"وقتی در بصيرت هايزنبرگ دقت کنيم در آن دو نکته را تشخيص میدهيم: اولاً برابر گرفتن ايدئولوژيمان با حقيقت دست کم گرفتن حقيقت است. ثانياً وقتی فرد به اين باور برسد که ايدئولوژی او عين حقيقت است سعی میکند با قدرت هر چه تمامتر از اين حقيقت دفاع کند در نتيجه به هر وسيلهای متوسل خواهد شد و روح ماکياولی در او حلول می کند.
شايد حق با فلاسفهی جديد است که بين زندگی و کار فلسفی تفکيک قائل میشوند. آنان برای ايدهها و افکارشان اهميت قائلند ولی همه چيز را بر اساس آن بنا نمیکنند. زندگی را فدای فلسفه نمیکنند. و به آن همچون يک ايدئولوژی نمینگرند. شايد اين به فروتنی در برابر حقيقت نزديکتر باشد.
پی نوشت: اين را هم بگويم که من ترديد دارم بتوانيم علم را يک ايدئولوژی بدانيم. ايدئولوژيها ساختارهای صلب و تغيير ناپذيری دارند. احکام خود را تغيير ناپذيرند میشمرند.آيا علم نيز چنين است؟ پوپر علت پيشرفت مداوم علم را اين میداند که در روش به گونهايست که پيوسته خود را نقد و تصحيح میکند. ايدئولوژی (از درون) نقدناپذير است. ايدئولوژيها گوينده و فرماندهاند حال آنکه علم شنونده است.
آيا کانت منکر امکان کشف هندسههای نااقليدسی بود؟
همانطور که میدانيم احکام هندسهی اقليدسی از نظر کانت احکام ترکيبی پيشينی هستند. اين يعنی اين احکام، به صورت پيشينی، مستقل از تجربه صادقند و علاوه بر آنکه کلی هستند ضروری نيز میباشند. بعلاوه منبع تصديق اين احکام شهود ما از مکان است. اين شهود مقدم بر هر گونه تجربهايست و در واقع خود تجربه تنها در چهارچوب شهود مکان و زمان بعلاوه مقولات دوازدهگانه ممکن میشود.
حال میخواهيم ببينيم کشف استقلال اصل توازی از ساير اصول چگونه ممکن است اين ادعاها را نقض کند. اول کمی در مورد مفهوم احکام مستقل سخن گوييم. به نظر میرسد آشنايی با احکام مستقل چيز جديدی نباشد. حتی ارسطو(و البته کانت) نيز میتوانست به سادگی بپذيرد که با فرض "آ" و "ب" منطقاً نه "ج" و نه "نقيض ج" قابل استنتاج است. به عبارت ديگر "ج" در دستگاهی که شامل اين دو فرض باشد حکمی مستقل است. کل انقلاب هندسههای نااقليدسی چيزی جز اين نکته نيست که رياضيدانان کشف کردند اصل توازی از ساير اصول اقليدس مستقل است يعنی نه خودش و نه نقيضش از چهار اصل ديگر قابل استنتاج نيست و منطقاً امکان دارد که با فرض خلاف اصل توازی نيز يک دستگاه اصل موضوعی سازگار ايجاد نمود.
حال به سوال اصلی برگرديم. فلسفهی رياضی کانت از کشف هندسههای نااقليدسی چه ضربهای میبيند؟ به بيان دقيقتر : آيا از اينکه اصول هندسهی اقليدسی کلی، ضروری، مستقل از تجربه و بصورت شهودی صادقند نتيجه میشود که اصل توازی بايد از ساير اصول استنتاج شود؟
برای آنکه وضعيت را بهتر درک کنيم بياييد در مثال قبل "آ" را به "هيچ خطی خودش را قطع نمیکند." و "ب" را به "هر خط حداقل شامل دو نقطه است." و "ج" را به " از يک نقطه خارج يک خط تنها يک خط میتوان موازی با آن رسم کرد" تعبير کنيم. شخصی(مثلاً خود کانت) ممکن است ترکيبی پيشينی کلی و ضروری و شهودی بودن هر سه اين احکام را بپذيرد بدون آنکه معتقد باشد سومی از دوتای اول قابل استنتاج است! کانت میپذيرد که با فرض قبول دو حکم اول میتوانيم حکم سوم يا نقيض حکم سوم را بپذيريم بدون آنکه تناقضی ايجاد شود. به همين قياس من درک نمی کنم که از کجای ادعاهای کانت در مورد احکام هندسه میشود نتيجه گرفت که نمیتوان دستگاه اصل موضوعی سازگار ديگری با نقيض اصل توازی ساخت.
صبح چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388
8:30 ثبت نام شرکت کنندگان – 9:00
رئيس جلسه ی صبح روز اول: محمد اردشير
9:00– 10:00 حميد وحيد
10:00– 10:30 حسن فتح زاده
10:30 - 11:00 استراحت و پذيرايی
11:00– 11:30 اسداله فلاحی
11:30– 12:00 مازيار چيت ساز
12:00– 14:00 نهار
عصر چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388
رئيس جلسه ی عصر روز اول: کاوه لاجوردی
14:00– 15:00 شهرام محسنی پور
15:00– 15:15 استراحت و پذيرايی
15:15– 15:45 علی اکبر صفی ليان - فرزاد ديده ور
15:45– 16:15 فاطمه نبوی
صبح پنج شنبه 31 ارديبهشت 1388
رئيس جلسه ی صبح روز دوم: شهرام محسنی پور
9:00– 10:00 مجتبی آقايی
10:00– 10:30 رسول رمضانيان
10:30 - 11:00 استراحت و پذيرايی
11:00– 11:30 مجتبی مجتهدی
11:30– 12:00 احسان سياوشی
12:00– 14:00 نهار
عصر پنج شنبه 31 ارديبهشت 1388
رئيس جلسه ی عصر روز دوم: سياوش شهشهانی
14:00– 15:00 کاوه لاجوردی
15:00– 15:15 استراحت و پذيرايی
15:15– 15:45 محمدصالح زارع پور
15:45– 16:15 ضياء موحد
Philosophy-Logic
Theme of the Seminar: This 2 day seminar is organized by Logic Group in Sharif University of Technology (SUT), and focuses on Mathematical Logic and Philosophy of Mathematics. We welcome research papers in a broad theme of these two fields; e. g. Model Theory, Set theory, Complexity Theory, Proof Theory, Computational Logics, Non-classical Logics, Applications of Logic in Computer Sciences, Philosophical Logic, Ontology of Mathematical Objects, Epistemology of Mathematical Propositions, and Applicability of Mathematics. It is hoped that this seminar provides a warm scientific environment for people interested in logic and philosophy.
Submission of Essays/Papers Committee: Prof. M. Ardeshir: Sharif University of Tech. ; Dr. R. Ramezaniaan: Sharif University of Tech.
Invited Speakers: M. Aghayee: Esfahan University of Tech. ; K. Lajevardi: IPM; Sh. Mohsenipoor: IPM; H. Vahid: IPM
Registration for Essay Proposals will be processed from March the 6th until April the 9th through this very section
where: Sharif University of Technology ,Department of Mathematical Sciences
when: May 18, 2009 from 08:00 am to 06:00 pm
http://logic.math.sharif.edu/Home
|
لیست دروس ارایه شده توسط دانشکده گروه فلسفه علم مقطع کارشناسی ارشد در نیمسال دوم ۸۸-۱۳۸۷ | |||||
|
شماره درس |
واحد |
نام درس |
نام استاد |
برنامه هفتگی |
ملاحظات |
|
42112 |
3 |
منطق ریاضی ۲ |
نبوی |
سه شنبه 15:0 تا 18:0 |
بیشنیاز = منطق ریاضی ۱ |
|
42117 |
3 |
تاریخ فلسفه غرب |
مجتهدی |
دوشنبه 9:0 تا 12:0 |
بیشنیاز = فلسفه غرب ۱ |
|
42119 |
3 |
فلسفه اسلامی ۲ |
فطورچی |
يکشنبه 9:0 تا 12:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42222 |
3 |
تاریخ علم ۱ |
آقایانی چاووشی |
يکشنبه 13:0 تا 16:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42231 |
3 |
فیزیک و فلسفه ۱ |
گلشنی، شفیعی |
يکشنبه و سه شنبه 8:30 تا 10:0 |
با موافقت استاد درس |
|
42234 |
3 |
فلسفه علم ۱ |
کرباسی زاده |
دوشنبه 13:0 تا 16:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42239 |
3 |
فلسفه دین |
آیتاللهی |
شنبه 14:0 تا 17:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42242 |
3 |
مقولات ویژه درفلسفهعلم |
نسرین |
چهار شنبه 14:0 تا 17:0 |
بیشنیاز = مقدمه ای بر فلسفه علم |
|
42254 |
3 |
مقدمهای بر فلسفه علم |
تقوی |
چهار شنبه 9:0 تا 12:0 |
ویژه دانشجویان غیر فلسفه علم |
|
42258 |
3 |
فلسفه ذهن ۱ |
ملیح |
چهار شنبه 9:0 تا 12:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42274 |
3 |
اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان |
میری |
شنبه 9:0 تا 12:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42278 |
3 |
انسان وماشین |
بیاتانی |
سه شنبه 13:0 تا 16:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42279 |
3 |
مروری فلسفی بر ریاضیات عالی |
رستگار |
سه شنبه 9:30 تا 12:30 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
42280 |
3 |
مکاتب معرفت شناسی غربی |
بیاتانی |
سه شنبه 13:0 تا 16:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد درس |
|
لیست دروس ارایه شده توسط دانشکده گروه فلسفه علم مقطع دکترا در نیمسال دوم ۸۸-۱۳۸۷ | ||||||
|
شماره درس |
گروه |
واحد |
نام درس |
نام استاد |
برنامه هفتگی |
ملاحظات |
|
42508 |
1 |
2 |
منطق ومحاسبه پذیری |
ایزدی |
چهار شنبه 10:0 تا 12:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما |
|
42509 |
1 |
2 |
مفاهیم بنیادی فیزیک معاصر2 |
هدایتی دزفولی |
شنبه 9:0 تا 11:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما |
|
42510 |
1 |
2 |
معرفت شناسی و هستی شناسی در فلسفه اسلامی |
عبودیت |
يکشنبه 8:30 تا 10:30 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما |
|
42511 |
1 |
2 |
فلسفه علوم اجتماعی 2 |
افروغ |
يکشنبه 15:0 تا 17:0 |
کلیه دانشجویانت با موافقت استاد راهنما |
|
42512 |
1 |
2 |
مقولات ویژه در فلسفه علوم |
کرباسی زاده |
دوشنبه 9:0 تا 11:0 |
کلیه ذانشجویان با موافقت استاد راهنما |
|
42513 |
1 |
2 |
فلسفه اسلامی 2 |
مصطفوی |
پنجشنبه 9:0 تا 11:0 |
کلیه دانشجویان با موافقت استاد راهنما |
![]()
بارها اسم کتاب مشهور کواین؛ From a logical point of veiw را شنیده ایم. اما حکایت این نامگذاری خالی از لطف نیست. ظاهراً کواین در بار نشسته بوده و خواننده آواز زیر را می خوانده است.
If you want to be happy the rest of your life
Never make a pretty woman your wife
All you have to do is just as I say
Then you will be happy, merry and gay
Therefore from a logical point of view
! Always love a woman uglier than you
و کواین از روی این بیت اسم کتاب مشهورش را انتخاب کرده است.
- با تشکر از دکتر کاوه لاجوردی که این ماجرا را نقل کردند.
فلسفهی تحلیلی یعنی همان فلسفه؟
در پست "فلسفهی تحلیلی یعنی همان فلسفه" من سعی کردم از موضع متعادلی دفاع کنم که از یک سو فلسفه را "نوعی اندیشیدن میداند كه در آن تعهد ضمنی به روشنگویی و برهان یا استدلال مبنای كار است." و از سوی دیگر ابزار این نوع تحلیل و استدلال را لزوماً محدود به منطق ریاضی جدید نمی داند و به معنای وسیعتری آن را بکار میبرد. بدیهیست که اگر شرط اخیر را اعمال میکردیم میدان به قدری تنگ میشد و فلسفه به حدی جوان که بعید میدانم کسی مایل به آن باشد.
انتقادی که به موضع قبلیم دارم اینست که معنای ایجابی برای تحلیل معرفی نمی کند. بیان میدارد که منظورش از تحلیل محدود به چه چیز نیست، لکن وا می نهد که پس چیست؟ بنابر این به طرز دردناکی مبهم است. از همینجا ناچار شدم در برابر انتقادات دوستان عزیز علیرضا و یاسر مبنی بر اینکه کسانی چون هایدگر و دیگران هم در جاهایی از متونشان تحلیل کردهاند بپذیرم که خوب پس آنان نیز دز آنجاها فلسفیده اند.
اما اگر هایدگر را راه دهیم چرا نباید شکسپیر را راه داد؟ آیا نمیتوان متنی از شکسپیر مثال آورد که در آن به تحلیل پرداخته باشد؟ کار سختی نیست. همان مشهورترین قطعه ی ادبیات جهان را مثال میآورم و نشان میدهم که متن تحلیلی به سامانی درباره ی مرگ و خودکشی است. عیناً ترجمه ی "به آذین" را بدون تغییر یا جابجایی میآورم. صرفاً آنچه در پرانتز است توضیحات من است(خالی از لطف و شوخی هم نیست):
" (عنوان مقاله:)بودن یا نبودن؟ (حال باید مسئله ای را که در این مقاله سعی در حلش داریم روشن کنیم:) مسئله اینست؛ آیا خرد را شریفتر آنست که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را تحمل کنیم، یا سلاح نبرد به دست بگیریم و در مبارزهی مرگبار با دریای مصائب آنها را از میان برداریم؟ (تز مقابل رو مطرح میکنه:) مردن، خفتن؟ همینو بس؟ اگر خواب مرگ میتواند آلام قلب ما و هزاران درد دیگر را که بر جانمان مستولیست پایان بخشد غایتی است که البته باید آرزو مند آن بود. (حالا تزی که معرفی کرده بود رو میزنه:) مردن، خفتن، خفتن و شاید خواب دیدن. آه مانع همینجاست: آن زمان کین کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم، در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم. ترس از همین رویاهاست که ما را به تآمل وا میدارد و عمر فاجعه را اینقدر طولانی میکند. زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه میتواند خود را آسوده کند، کیست که در مقابل لطمه ها و خفتهای زمانه، ظلم ظالم، ... تن به تحمل در دهد؟"
در متن بالا شکسپیر چند استعاره بکار برده است. اما حتی کاربرد این استعارهها هم دلیلی برای رد تحلیلی بودن این متن نیست زیرا چنان که میدانیم کواین هم از استعاره استفاده میکند. در کجا؟ در "دو جزم تجربه گرایی" یکی ازمهمترین متون تحلیلی قرن!
اين مرد بیگناه!
يکی از توتولوژیهای منطق کلاسيک توتولوژی زير است که به سادگی میتوانيد صحتش را بررسی کنيد:
(p-->q) or (q-->p)
اجازه دهيد p و q را به ترتيب دو حکم تجربی "E=mc2" و " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." تعبير کنيم. بنا بر توتولوژی فوق:
یا "E=mc2" نتيجهی " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." است و يا " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." نتيجهی "E=mc2" است.
کمی با تفصيل بيشتر سخن گويییم. نمايندگان محترم مجلس احتمالاً سه مورد زير را میپذيرند:
الف) توتولوژی فوق را که نتيجهی مسلم و قطعی اصول منطق است.
ب) اين را که فیالواقع: "E=mc2" نتيجهی " کردان فارق التحصيل اکسفورد است." نيست.
ج) فرمول آنشتاين را هم که به حق مسلممان مربوط است مسلماً قبول داريم. یعنی: E=mc2
با يک قياس انفصالی و يک بار استفاده از MP نتيجه میشود: " کردان فارق التحصيل اکسفورد است."
به اين ترتيب کردان می تواند با توسل به چنین حقایق مسلمی از خود دفاع کند. چرا منطق نمی آموزید تا بیهوده متهم نکنید؟
پارادکس کلاغها و راه حل همپل
پارادکسهای تایید که بیشتر به پارادکس کلاغها معروفند نامشان را از مثال مشهور همپل یعنی: "همهی کلاغها سیاهند." گرفتهاند. این گزاره در منطق کلاسیک به صورت زیر قابل صورتبندی است:
(x)( Rx ---> Bx
گزارهی زیر را که منطقاً معادل حکم فوق است نظر بگیرید:
(x) (~Bx-->~Rx
اين گزاره میگوید "هرغیر سیاهی غیرکلاغ است."
بنابر ملاک نیکو برای تایید: یک گزاره به وسیلهی شئ a تایید میشود اگر و تنها اگر a هم مقدم و هم تالی حکم را ارضا کند. یک گزاره به وسیلهی شئ a عدمتایید میشود اگر و تنها اگر a مقدم را ارضا کند و تالی حکم را ارضا نکند. یک گزاره نسبت به شئ a خنثی است اگر و تنها اگر a مقدم را ارضا نکند. همپل با وجود ایراداتی که از ملاک نیکو میگیرد ولی ملاک نیکو را به عنوان شرط کافی تایید میپذیرد.
حال شرط هم ارزي را كه همپل يكي از شرايط لازم براي هر تئوري تاييد ميداند در نظر بگيريد. بنا بر شرط هم ارزی اگر شئ خاصی یک حکم را تایید کند باید همه ی احکام منطقاً هم ارز با آن را نیز تایید کند. با این شرط به حکم "همه ی کلاغها سیاهند." باز گردیم، حکم "هر غیر سیاهی غیر کلاغ است" با این حکم هم ارز است. یک تکه گچ سفید حکم اخیر را تایید می کند. بنا بر این یک تکه گچ سفید حکم "همه ی کلاغها سیاهند" را تایید می کند! به این ترتیب پرنده شناسی که در تلاش برای بررسی حکم اصلی است می تواند بدون بیرون آمدن از اتاقش و با بررسی گچها و میزو صندلی به دانش پرنده شناسی خدمت کند!
راه حل همپل براي حل پارادکس کلاغها در نهایت اينست كه ميپذيرد واقعاً يك تكه گچ سفيد "همهي كلاغها سياهند." را تاييد ميكند. احساس ما مبني بر پارادكسيكال بودن اين شرايط بخاطر آن است كه دانش زمينهاي خود را دخالت ميدهيم. مثلاً اینکه ما از قبل می دانیم که گچها کلاغ نیستند و... بنا بر این از نظر همپل پارادكس به نظر رسيدن اين امر ناشي از وضعيت رواني و ذهني ماست نه ملاک تایید.
در اين قسمت من استدلال خواهم كرد كه راهحل همپل ابداً قانع كننده نيست. در واقع ميخواهم استدلال كنم كه پارادكسهاي تاييد به هيچ عنوان به علت وضعيتهاي رواني و ذهني ما به وجود نيامده اند، بلكه سرشت صوری دارند.
فرض كنيد فرضيهي H در فرم منطقي (x) (~Bx -->~Rx ) اظهار شده باشد. براي اثبات اينكه بُروز پارادكسهاي تاييد ربطي به دانش زمينهاي و وضعيت ذهني و رواني ما ندارد، لازم است نشان دهیم صرف نظر از اينكه محمولهاي R يا B يا شئ e چه باشند پارادكس همچنان وجود خواهد داشت. فرض كنيد e شي خاصي باشد كه( R(e و (B(e است. در اين صورت:
1. واضح است كه e نسبت به فرضيهي H خنثي است.
2. (x)( Rx ---> Bx) معادل منطقي گزارهي قبل است. e اين فرمول را تاييد ميكند لذا بنابر شرط همارزي e فرضيهي H را تاييد ميكند.
با توجه به 1 و 2 شاهد e هم فرضيهي H را تاييد ميكند و هم نسبت به آن خنثي است!
بیش از یکصد سال از نامهی راسل به فرگه که در آن وجود پارادکس در مبانی فرگهای حساب نشان داده شده بود میگذرد. از آن زمان تا امروز سعی عظیمی برای رفع پارادکسها صورت گرفته است که تنها برخی از آنان به قرار زیرند:
1) برتراند راسل 1908: در نظریهی انواع((Type Theoryو با وضع اصل دور باطل.
2) آلفرد تارسکی 1944: در نظریهی لایههای زبان(Hierarchy) و بردن محمول صدق از زبان به فرازبان.
3) سول کریپکی 1975: در نظریهی شکاف ارزش-صدق(Truth-Value gaps). در اینجا وجود احکامی که نه صادقند و نه کاذب پذیرفته میشود. جملهی دروغگو از این نوع است.
4) سالومون ففرمن 1982: در نظریهی نوع-آزاد صدق(Type-free theory of truth)
5) گراهام پرایست 1984: در نظریهی Dialetheism. پرایست تا آنجا پیش میرود که وجود تناقض را امری قابل قبول میداند و تنها سعی میکند از انفجار سیستم جلوگیری کند.
6) گوپتا(1982)، هرزبرگر(1982) و بلنپ(1993): در نظریهی تجدیدنظر(revision theory).
7) ون مکگی(1990): در نظریهی صدق معین(definite truth). مکگی جملاتی چون جملهی دروغگو را مبهم تلقی میکند.
هیچیک از این نظریهها از پس پارادکسها بر نیامده است، (گرچه بعضی از آنان حاضر شدهاند هزینههای سنگینی بپردازند.) به عبارت دیگر در هر مورد باز یک دروغگوی سمج میتواند جملهای پارادکسیکال بسازد.
برای نمونه نشان میدهیم چگونه راه حل کریپکی در این مورد کاری از پیش نمیبرد. توضیح اینکه، در نظریهی کریپکی یک جمله میتواند صادق، کاذب، یا گپی باشد. جملهی گپی نه صادق است و نه کاذب و جملهی دروغگو از این نوع است. حال فرض کنید یک دروغگوی سمج جملهی زیر را اظهار کند:
(د) این جمله یا کاذب است یا گپی است.
1) اگر (د) صادق باشد آنگاه بنابر خود (د) یا کاذب است یا گپی است، لذا صادق نیست.
2) اگر (د) کاذب باشد بنابر معرفی "یا"، کاذب یا گپی است. لذا (د) صادق است.
3) اگر (د) گپی باشد بنابر معرفی "یا"، کاذب یا گپی است. لذا (د) صادق است.
"روزگاری این یک سخن تناقض آمیزی بود اینک زمانهاش به اثبات رسانده!" (هملت/شکسپیر)
برای یک مقالهی مفید در این زمینه رجوع کنید به:
K.Simmons, Semantical and Logical Paradox, A Companion to Philosophy of Logic, Dale Jacquette, Blackwell,2002.
جزم کواین
از Two Dogmas of Empiricism غالباً به عنوان حملهای جانانه علیه تمایز تحلیلی/ترکیبی یا به بیان دقیق تر رد گزاره های تحلیلی(خصوصاً انکار تحلیلی بودن گزارههای منطق و ریاضیات) یاد میشود. انکار گزارههای تحلیلی اساس فهم بسیاری از جنبههای فلسفهی کواین است. بااینحال بنا به دلایل زیر میتوان گفت استدلال کواین استدلال بَدیست:
1)A (طبق تعریف فرگه)تحلیلی است اگر و تنها اگر:
الف) A یک صدق منطقی باشد.
ب) با جایگزینی مترادفها با مترادفهای دیگر، A به صدق منطقی تبدیل شود.
کواین استدلالی علیه (الف) ندارد، اعتراض او مشخصاً متوجهی مفهوم ترادف است که در (ب) آمده.
2)کواین منطق را هم مشمول کلگرایی میداند. او انکار تحلیلیت را مقدمه ی استدلال برای اثبات تجدید نظر پذیر بودن منطق قرار می دهد:
۱)اگر گزارههای منطق تحلیلی باشند آنگاه تجدیدنظر پذیر نیستند.
۲)صدقهای تحلیلی وجود ندارند ولذا گزاره های منطق تحلیلی نیستند.
پس بنابر این تجدید نظر پذیرند، يعني:
Aà ~B
~A
_____
B
که به وضوح مغالطه است.
3) انکار تحلیلیت بسیار پر هزینه است. علاوه بر مشکلاتی که در خود فلسفهی علم ایجاد میکند(Underdetermination) به یک فلسفهی ریاضی به اصطلاح تجربی منجر میشود که کمترین عیبش وانهادن مفهوم و نقش برهان ریاضی است. بعلاوه یکی از دلایل کواین برای رد منطق موجهات از ارتباط مفهوم ضرورت با مفهوم تحلیلیت نتیجه می شد.
من اصرار کواین برای رد گزارههای تحلیلی را(با وجود همه مشکلاتش) به شوخی جزم کواین نامیدهام. " آری واقعاً فکر میکنم او یک جزماندیش است، مگر جزماندیش واقعی کیست؟ آیا جز اینست که آدمی چیزی جز جزماندیش نباشد؟" (پولونیوس/هملت/شکسپیر- با تصرف!)
بسیاری از ایدهها از کتاب زیر است:
سوزان هاک - فلسفهی منطق- محمد علی حجتی- انتشارات طه- 1382