تبليغاتX
فلسفه علم

روح سوم: چون شير گردن-فراز باش! و پرواي آنان را نداشته باش كه ميرنجاني و مي‌آزاري؛ آنان كه عليه تو هم پيمان مي شوند: چرا كه مكبث هرگز شكست نخواهد خورد مگر آن زمان كه جنگل سبز عظيم روي به بلنداي تپه دانسينان آورد.

 مكبث: كه هرگز چنين نخواهد شد. چه كس مي تواند با جنگل اين كار را كند كه درختان را فرمان دهد ريشه هاي در خاك گره خورده خود را رها كنند؟ چه فال نيكويي!

 ویلیام شکسپیر- تراژدی مکبث - پرده چهارم

 

پی نوشت: من در این وبلاگ فقط پست می گذارم و کامنت نمی نویسم!

+ نوشته شده در  شنبه 28 شهریور1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

"اگه تو اون ولایت یه چیزو فهمیدم این بود که اونجا وقت کافی واسه همه چی هس" جان مکسول کوتسیا – زندگی و زمانه مایکل ک

 مایکل پولاسک (پولانی) در آوریل 1913 در بوداپست در زمینه پزشکی عموم فارغ التحصیل شد. فعالیت فکری او پیش از این دوره محدود بود به حضور او در حلقه گالیله که توسط برادرش کارل بنیان گذاری شده بود و جورج پولیای ریاضیدان هم در آن شرکت داشت.

با شروع جنگ جهانی اول مایکل علیرغم آن که تجربه  چندانی نداشت به بیمارستانی نظامی در زومبور منقل می شود. در این دوران او بیش از آن که شاهد مرگ سربازانی باشد که با گلوله ارتش دشمن جان به جان آفرین تسلیم می کنند شاهد مرگ کسانی بود که وبا و تیفوس جانشان را می گرفت. او درنامه ای به برادرش کارل درباره مقرارت و سلسله مراتب نظانی می نویسد : "هیچ چیز نمی توانست با سبعیتی بیشتر، این توهم را از بین ببرد که ما افرادی هستیم که خودمان مسئول کارهایمان می باشیم"

مشاهده جنگ توجه مایکل به مقوله صلح را تقویت کرد. اعضای خانواده او ملبس به روبانی بودند که روی آن نوشته شده بود "صلح از طریق مذاکره". او در پایان جنگ نامه سرگشاده ای نوشت و از طرفداران صلح خواست که به ریشه مسئله جنگ پردازند. او بیان کرد که علت ریشه ای نه تجارت بلکه تمامیت های ارضی رقیب بوده است. او از کسانی که در حال بستن پیمان صلح بودن خواست که ملی گرایی افراطی خود را کنار بگذارند و تن به یک جامعه فرا ملیتی بدهند که در آن نیروی نظامی "اروپای واحد" شرکت های بین المللی را تشویق کند در عصر جدیدی از رفاه و سعادت حرکت کنند. به زعم پولانی، سوسیالیست ها که تا پیش از شروع جنگ از صلح طرفداری می کردند با شروع جنگ پرچم انترناسیونال را کنار گذاشتند و طرف حکومت را گرفتند.

پولاسک در سال های پس از جنگ جهانی اول مقالاتی در شیمی-فیزیک به چاپ رساند و در نهایت دکترای خود را در 1919 دریافت کرد (نظریه ای که او در رساله اش از آن دفاع  کرده در ابتدای دهه 1920 با معضلاتی رو به رو شد و آلبرت اینشتین و فریتس هابر شدیداً بر آن تاختند).

در این دوره مایکل پولانی مانند بسیاری دیگر از دانشمندان و متفکرین اروپای مرکزی زندگی خود را در میان حلقه های فکری، علمی و فلسفی می گذراند. گرگوری لوکاچ فیلسوف مجاری سرحلقه گروهی از افراد علاقه مند به هنر و فلسفه بود که هفته ای یکبار با یکدیگر ملاقات می کردند و نام حلقه خود را "یک شنبه عصری ها" گذاشته بودند. مایکل هم یکی از این یک شنبه عصری ها بود که عموماً درباره موضوعات اخلاقی در آرای داستایووسکی و کرکه گارد بحث می کردند. او در این زمان خود را یک مسیحی معتقد به شمار می آورد.

مايكل نام خانوادگي اش را به پولاني تغيير مي دهد و به  پژوهش در شیمی-فیزیک می پردازد. گروه دستیاران وی در این زمان به دلیل روح دمکراتیک حاکم بر آزمایشگاه او "جمهوری دستیاران" خوانده می شد. در 1933 اکثر همکاران یهودی پولانی شغلشان را در حکومت هیتلر از دست داده بودند، اما وی به خاطر خدماتش در جنگ اول و تابعیت انریش فعلاً قصر در رفته بود. به همین دلیل وقتی دانشکده منچستر از او خواست ریاست دانشکده شیمی را به عهده بگیرد با خاطر باز پذیرفت و او به همراه خانواده اش به انگلستان مهاجرت کردند. پولانی منچستر را دل پسند یافت و برای 25 پنج سال در آن جا زندگی کرد، در این دوره استعداد و علاقه چند وجهی او معطوف به زمینه های چون فیزیک-شیمی، اقتصاد، نظریه اجتماعی و نهایتاً فلسفه بود.

پولانی همه عمر درگیر مسائل جهان بود از همین رو در سال های ابتدایی اقامت در انگلستان به مطالعه سازوکارهای سیستم های اقتصادی پرداخت. او متقاعد شد که فلاکت ناشی از بی کاری های دوره ای در نظام های سرمایه داری باعث بروز ایدئولوژی های پر شر وشور انقلابی آن عصر شده است. او وظیفه خود را طرح دو پرسش فنی و نه اخلاقی قرار داد: سازوکاری که باعث رکود می شود چیست و چگونه می توان آن را تغییر داد؟ آیا یک اقتصاد برنامه ریزی شده می تواند جایگزین کارایی برای سرمایه داری باشد؟

از پژوهش او در اقتصاد سه پروژه بیرون آمد. نخستین پروژه در سال 1935 کتاب اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی نام گرفت که مبتنی بود بر چهار مسافرت پولانی به روسیه شوروی. او در این کتاب نشان می دهد که اقتصاد برنامه ریزی شده کار نمی کند.

پروژه دوم یک فیلم انیمیشن در باره چرخه پول بود و این هدف را داشت که به مخاطب عام یاد دهد اقتصاد سرمایه داری معمولاً نامرئی چگونه کار می کند. عنوان فیلم "بی کاری و پول" بود. فیلم چندان موفق از آب در نیامد و تنها تعداد اندکی آن را دیدند.

پروژه سوم کتابی با عنوان اشتغال کامل و بازار آزاد بود.

در 1935 وقتی پولانی در مسکو بود با بوخارین از نظریه پردازان ارشد شوروی ملاقات کرد. بوخارین با بیان این نکته که مارکسیست ها نیازی به تلقی "بورژوایی"  از علم که منبعث از علاقه صرف به حقیقت است ندارند، شگفتی و حیرت پولانی را بر انگیخت.

به زعم بوخارین علوم طبیعی و بخصوص علوم انسانی در جهان سرمایه داری چارچوب پایه ای نادرست را برای خود انتخاب کرده اند. بوخارین ادامه داد بود که به جای چنین علوم "منحطی" باید علومی تدریس شوند که نیازهای عملی خلق را به گونه ای که حزب معین می کند برآورده سازند. انکار جستجوی حقیقت در علم و نزول آن به فرایندی برای پیشبرد اهداف یک حکومت تمامیت خواه پولانی و جی.آر.بیکر جانورشناس را بر آن داشت که انجمن آزادی در علم را تشکیل دهند و یک کمپین طولانی قلمی را علیه ادعاهای نظریه پردازان شوروی و حامیان بریتانیایی آن ها راه بیاندازند. (انجمنی که به نظر می رسد ما نیز باید راه بیاندازیم)

در آن زمان بسیاری از روشنفکران با این نگرش بوخارین هم آوا شده بودند و جمع گرایی را آینده شرق و غرب می دانستند. هر چقدر که خطر جنگ شدیدتر می شد، پولانی بیشتر نگران این موضوع می شد که مستقل از این که هر طرفی پیروز شود، آن چه از بین خواهد رفت ایده دولت آزاد و لیبرال است. به زعم او، هیچ حرکتی در آن زمان وجود نداشت که از این ایده ها دفاع کند.

به نظر پولاني سیستم اقتصادی شوروي به قدری بد کار می کرد که نمی شد از روی نتایج آن درباره اصول بنیادی آن قضاوت درستی انجام داد. تعصب احمقانه چنان در همه چیز رخنه کرده بود که هر نوع عقیده دیگری، جز عقاید تجویز شده توسط حکومت، مهملات شیطانی به شمار می آمد. او تصمیم گرفت که از سنت آزاد اندیشی در مقابل خشک مغزی استالینیستی دفاع کند. او متوجه شد که در آمار منتشر شده توسط دستگاه حکومتی، فلاکت طبقه تهی دست با لاقیدی زیر شعارهای توخالی پنهان می گردد و از شکست و تأخیر پروژه ها تحت عنوان پیشرفت قهرمانانه یاد می شود.

در زمان جنگ دوم او  این وظیفه را برای خود در نظر گرفت که با نوشتن مقالات و برگزاری سخنرانی ها به جنبه های گوناگون مقوله آزادی بپردازد. کارل ماینهام که پس از جنگ سلسله کتاب هایی را در مرود جامعه شناسی و ساخت اجتماعی منتشر کرده بود از او خواست در مورد "ساختار" جامعه آزاد و خلاق بنویسد. پولانی این کار را با انتشار مجموعه مقالاتش تحت عنوان منطق آزادی انجام داد. اگرچه مباحث این کتاب و کتاب دیگر پولانی علم، ایمان و جامعه راه تفکر آینده او را مشخص کرد ولی قدرت استدلالی ادعاهای او در این کتاب ها کافی به نظر نمی رسید.

در 1947 دانشگاه منچستر موقعیت او را از استاد فیزیک شیمی به استاد مطالعات اجتماعی تغییر داد. مطالعات و تأملات این دوره پولانی در کتاب مشهور او معرفت شخصی به چاپ رسید.

پي نوشت 1: پست بعدي بيشتر درباره آراي فلسفي مايكل پولاني خواهد بود.

پي نوشت 2: هركس با هر ليسانسي مي تواند در كنكورفلسفه علم شركت كند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

اگر دوست شما پس از پنج ساعت و نیم استفاده از اینترنت ادعا کند تمامی تکنولوژ‌‌ی‌ها و ابزارآلاتی که وی در این پنج ساعت و نیم از آن‌ها استفاده کرده است، محصول آزمایش، نظریه‌، چالش علمی میان دانشمندان، روش‌شناسی علمی و از این دست چیزها نیستند، بلکه صرفاً محصول چیزهای دیگر از قبیل نفوذ قدرت سیاسی حاکمه بر فضای دانشگاهی- صنعتی هستند، شما احتمالاً بر می‌آیید تا وی را بیدار کنید.

   هری کولینز یکی از جامعه‌شناسان علم است که احتمالاً اشخاص زیادی برای بیدار کردن وی تلاش کرده‌اند. آلن سوکال یکی از آن‌ها بود (و هست) که در سال 1996 به‌صورت رسمی عزمش را جزم کرد تا کولینز‌مانند‌ها را از خواب‌زدگی برهاند. اولین ترفند وی این بود که خود را به خواب بزند. بنابراین مقاله‌ای را در عالم‌شان منتشر کرد با مضمون دفاع از آنان. سپس به‌صورت کاملاً ناجوان‌مردانه اعلام کرد که دروغ گفته‌ام و خواب نیستم! وی در سال 1997 برای نهایی کردن پروژه‌اش کتابی را با مشارکت جین بروکمونت به‌نام Impostures Intellectuelles منشتر کرد که در آن تقریباً به استهزاء کسانی پرداخت که از بیرون علم به انتقاد از علم می‌پردازند. خوش‌بختانه این کتاب، احتمالاً به‌خاطر داشتن حاشیه‌های زیاد، پس از گذشت اندک سالی در ایران تر جمه و به‌ چاپ رسید؛ آن هم با دو ترجمه. وی اخیراً کتاب دوم خود را منتشر کرده است با نام Beyond the Hoax .

   به این بهانه در ادامه ترجمه‌هایی را می‌خوانید در ارتباط با قائله‌‌ای که سوکال به‌راه انداخته است. در ابتدا بخشی از مقاله‌‌ی جین بریکمونت که در Physics‌World  در سال 1997 منتشر شد.     

مطالعات علم اشتباه چیست؟ (1)

جین بریکمونت

 جامعه‌ی فیزیکدانان، جامعه‌ی نسبتاً بسته‌ای است. شما احتمالاً به‌طور اتفاقی با ریاضی‌دان یا شیمی‌دانی صحبت کرده‌اید، اما چند بار پیش آمده با آدم‌هایی که در شاخه‌‌های دانشگاهی نسبتاً جدیدِ «مطالعات علم»، «جامعه‌شناسی معرفت علمی(SSK)» یا «علم، تکنولوژی و جامعه(STS)» فعالیت دارند، گفتگو کرده باشید. اصلاً تا به‌حال با کسانی که در حوزه‌ی نسبتاً قدیمی‌ترِ تاریخ و فلسفه‌ی علم فعایت می‌کنند، گفتگو کرده‌اید؟

   بسته به این‌که شما کجا مشغول هستید و چه افرادی در موسسه‌ی شما فعالیت دارند، ممکن است با اظهاراتی جا‌افتاده (ولی نه پذیرفته شده به‌صورت کامل) در حلقه‌های «مطالعات علم» برخورد کرده باشید. به‌عنوان نمونه، دو جامعه‌شناسِ علمِ پیش‌رو یعنی هری کولینز و تروور پینچ در مجموعه‌‌مقالاتشان با نام گولم (1993 انتشارات دانشگاه کمبریج ص 144-145) گفته‌اند که «دانشمندان نمی‌توانند اختلاف نظرها در مرزهای تحقیقاتی‌شان را از طریق آزمایش‌های بهتر، معرفت بیشتر، نظریه‌های پیش‌رفته‌تر و یا تفکر شفاف‌تر حل کنند.»

   ...آلن سوکالِ فیزیک‌دان از دانشگاه نیویورک، اخیراً مقاله‌‌‌ی دست‌‌اندازاننده‌ی مشهوری در مجله‌ی کتاب اجتماعی، به‌چاپ رسانده که در آن ادای تفکر شلخته‌ی برخی از جامعه‌شناسان و  فلاسفه را درآورده است. وی در ابتدای مقاله ریشخند‌کنان خاطر نشان می‌سازد: «معرفت علمی ایدئولوژی‌ها‌ی غالب و روابط قدرت در جامعه را  به دور از عینیت بازتاب می‌دهد». بدبختی آنجاست که این ادعا با آن‌چه شما از دهان برخی از جامعه‌شناسان می‌شنوید، فرق زیادی نمی کند.

   به‌صورت کلی، سوکال ادای دو نوع گفتمان را در می‌آورد: عقایدی در باب علم که از ناحیه‌ی متفکران مشهور (اغلب فرانسوی) اظهار می‌شود و نیز «نسبی‌گرایان فلسفی». این‌ها نمونه‌هایی هستند که سوکال و من در کتاب اخیرمان، Impostures Intellectuelles (1997 ادیله ژاکوب ادیشنز)، به آن‌ها پرداخته‌ایم. بسیاری از کسانی که در SSK و STS و حوزه‌های مربوطه مشغول هستند، این احساس به‌شان دست داد که توسط مقاله‌ی مقلدانه‌ی سوکال و کتاب ما، ناجوان‌مردانه مورد حمله قرار گرفته‌اند. در اینجا می‌خواهم دقیقاً به انتقاد مشخص‌مان از گرایش‌های متداول (ولی نه کاملاً عمومی) در مطالعات علم بپردازم.

   در آغاز اجازه دهید که میان بخشی از مطالعات علم که به «مطالعات فرهنگی» وابسته است و خود SSK تمایز قائل شوم. بخش اعظم دست‌اندازی سوکال، در واقع ادایی بود از فعالیت کسانی که در حوزه‌ی مطالعات فرهنگی کار می‌کنند و ربطی به SSK نداشت. در سال‌های اخیر انواع مختلفی از نگرش‌های ضدعلمی رواج یافته که به حلقه‌های دانشگاهی نیز نفوذ کرده‌اند (که اغلب تحت نام پست‌مدرنیسم قرار می‌گیرند). این نگرش‌ها، نباید با مطالعات علم که اصولاً تشکیلاتی عقلانی‌ست، خلط شوند.

...  

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت   توسط ابوتراب یغمایی  |