بیش از یکصد سال از نامهی راسل به فرگه که در آن وجود پارادکس در مبانی فرگهای حساب نشان داده شده بود میگذرد. از آن زمان تا امروز سعی عظیمی برای رفع پارادکسها صورت گرفته است که تنها برخی از آنان به قرار زیرند:
1) برتراند راسل 1908: در نظریهی انواع((Type Theoryو با وضع اصل دور باطل.
2) آلفرد تارسکی 1944: در نظریهی لایههای زبان(Hierarchy) و بردن محمول صدق از زبان به فرازبان.
3) سول کریپکی 1975: در نظریهی شکاف ارزش-صدق(Truth-Value gaps). در اینجا وجود احکامی که نه صادقند و نه کاذب پذیرفته میشود. جملهی دروغگو از این نوع است.
4) سالومون ففرمن 1982: در نظریهی نوع-آزاد صدق(Type-free theory of truth)
5) گراهام پرایست 1984: در نظریهی Dialetheism. پرایست تا آنجا پیش میرود که وجود تناقض را امری قابل قبول میداند و تنها سعی میکند از انفجار سیستم جلوگیری کند.
6) گوپتا(1982)، هرزبرگر(1982) و بلنپ(1993): در نظریهی تجدیدنظر(revision theory).
7) ون مکگی(1990): در نظریهی صدق معین(definite truth). مکگی جملاتی چون جملهی دروغگو را مبهم تلقی میکند.
هیچیک از این نظریهها از پس پارادکسها بر نیامده است، (گرچه بعضی از آنان حاضر شدهاند هزینههای سنگینی بپردازند.) به عبارت دیگر در هر مورد باز یک دروغگوی سمج میتواند جملهای پارادکسیکال بسازد.
برای نمونه نشان میدهیم چگونه راه حل کریپکی در این مورد کاری از پیش نمیبرد. توضیح اینکه، در نظریهی کریپکی یک جمله میتواند صادق، کاذب، یا گپی باشد. جملهی گپی نه صادق است و نه کاذب و جملهی دروغگو از این نوع است. حال فرض کنید یک دروغگوی سمج جملهی زیر را اظهار کند:
(د) این جمله یا کاذب است یا گپی است.
1) اگر (د) صادق باشد آنگاه بنابر خود (د) یا کاذب است یا گپی است، لذا صادق نیست.
2) اگر (د) کاذب باشد بنابر معرفی "یا"، کاذب یا گپی است. لذا (د) صادق است.
3) اگر (د) گپی باشد بنابر معرفی "یا"، کاذب یا گپی است. لذا (د) صادق است.
"روزگاری این یک سخن تناقض آمیزی بود اینک زمانهاش به اثبات رسانده!" (هملت/شکسپیر)
برای یک مقالهی مفید در این زمینه رجوع کنید به:
K.Simmons, Semantical and Logical Paradox, A Companion to Philosophy of Logic, Dale Jacquette, Blackwell,2002.
توماس كوهن معتقد بود كه كتابهاى درسى تصوير نادرستى از تاريخ علم ارائه مى كنند. آنها واقعيات، نظريه ها و قوانين علمى را با چنان سرراستى و قاطعيتى طرح مى كنند كه گويا اين قوانين خود را به ناگهان در معرض ديد دانشمندان قرار داده اند. كتابهاى درسى عدم قطعيت ها، مناقشات و اختلاف نظرها را ناديده مى گيرند. ...
ادامه: http://www.iran-newspaper.com/1387/870412/html/think.htm
a logical truth is a statement which is true and which remains true under all reinterpretations of its components other than the logical particles.
- اگر چيزي صدق منطقي باشد قطعاً "همه A ها A هستند" يك صدق منطقي است.
- "همه شيرها، شير هستند" يك نمونه جانشين اين صدق منطقي است.
- با اين حال اگر دو مورد "شير" در اين جمله دو معناي مختلف داشته باشند، اين جمله كاذب است.
- بنابراين كواين بايد تعريف خود از صدقهاي منطقي را اينگونه تكميل كند كه عبارتهاي جايگزين براي يك متغير در صدق منطقي بايد هم معنا يا مترادف باشند. "همه A ها A هستند" صدق منطقي است اگر در همه تعبيرهايي كه در آن دو مورد A به شكل هم معنا تعبير شوند صادق باشد.
نتيجه: اگر حمله كواين به مفهوم ترادف و هم معنايي موفق باشد، تعريف وي از صدق منطقي هم به مخاطره مي افتد.
(آيا استدلال ميلر درست است؟ من شك دارم. به نظر عجيب مي رسه كه در منطق extensional نيازي به مفاهيم معنا يا ترادف داشته باشيم.)
جزم کواین
از Two Dogmas of Empiricism غالباً به عنوان حملهای جانانه علیه تمایز تحلیلی/ترکیبی یا به بیان دقیق تر رد گزاره های تحلیلی(خصوصاً انکار تحلیلی بودن گزارههای منطق و ریاضیات) یاد میشود. انکار گزارههای تحلیلی اساس فهم بسیاری از جنبههای فلسفهی کواین است. بااینحال بنا به دلایل زیر میتوان گفت استدلال کواین استدلال بَدیست:
1)A (طبق تعریف فرگه)تحلیلی است اگر و تنها اگر:
الف) A یک صدق منطقی باشد.
ب) با جایگزینی مترادفها با مترادفهای دیگر، A به صدق منطقی تبدیل شود.
کواین استدلالی علیه (الف) ندارد، اعتراض او مشخصاً متوجهی مفهوم ترادف است که در (ب) آمده.
2)کواین منطق را هم مشمول کلگرایی میداند. او انکار تحلیلیت را مقدمه ی استدلال برای اثبات تجدید نظر پذیر بودن منطق قرار می دهد:
۱)اگر گزارههای منطق تحلیلی باشند آنگاه تجدیدنظر پذیر نیستند.
۲)صدقهای تحلیلی وجود ندارند ولذا گزاره های منطق تحلیلی نیستند.
پس بنابر این تجدید نظر پذیرند، يعني:
Aà ~B
~A
_____
B
که به وضوح مغالطه است.
3) انکار تحلیلیت بسیار پر هزینه است. علاوه بر مشکلاتی که در خود فلسفهی علم ایجاد میکند(Underdetermination) به یک فلسفهی ریاضی به اصطلاح تجربی منجر میشود که کمترین عیبش وانهادن مفهوم و نقش برهان ریاضی است. بعلاوه یکی از دلایل کواین برای رد منطق موجهات از ارتباط مفهوم ضرورت با مفهوم تحلیلیت نتیجه می شد.
من اصرار کواین برای رد گزارههای تحلیلی را(با وجود همه مشکلاتش) به شوخی جزم کواین نامیدهام. " آری واقعاً فکر میکنم او یک جزماندیش است، مگر جزماندیش واقعی کیست؟ آیا جز اینست که آدمی چیزی جز جزماندیش نباشد؟" (پولونیوس/هملت/شکسپیر- با تصرف!)
بسیاری از ایدهها از کتاب زیر است:
سوزان هاک - فلسفهی منطق- محمد علی حجتی- انتشارات طه- 1382