دانشگاه صنعتی شریف - دانشکده فلسفه علم
نیمسال اول سال ۱۳٨٦-۱۳٨۷
مقولات ویژه در فلسفه علم
مدرس: مهدی نسرین mehdi_nasrin@yahoo.com
"فقط در متن یک جمله است که یک کلمه معنا دارد"- فرگه
"فهمیدن یک جمله یعنی فهمیدن یک زبان"- ویتگنشتاین
مطابق آن چه امروز کل گرایی معنایی خوانده می شود، معنای یک کلمه در یک جمله به معنای سایر کلمات جمله و معنای هر جمله به معنای جملات دیگر زبان بستگی دارد. به عبارت دیگر این تنها کل زبان است که واقعاً معنا دارد و نتیجتاً معنای واحدهای زبانی کوچکتر نظیر کلمات، محمولات، جملات، فرضیه ها و حتی متون از معنای کل زبان مشتق می شوند. کل گرایی معنایی تبعات فلسفی پر هزینه ای دارد؛ مثل این که هیچ دو نفری نمی توانند درک مشترکی از معنای یک جمله داشته باشند مگر آنکه درک مشترکی از معانی تمام جملات زبان داشته باشند یا این که با تغییر معنای یک جمله برای یک فرد معنای کل جملات زبان برای او تغییر می کند. جدا از این نتایج ناخوشایند غیرشهودی، مقدمات برهانهایی که به کل گرایی معنایی منتهی می شوند- علیرغم شکل ساده شان- چندان بدیهی نیستند. هدف این درس بررسی کل گرایی معنایی درون آثار شش فیلسوف تحلیلی مهم قرن بیستم و بررسی نقد این برهانها توسط جری فودور (Fodor) و ارنست لوپور (Lepore) است. مباحث این دوره به شرح زیرند:
۱- جغرافیای بحث
٢- کل گرایی معنایی و کل گرایی تاییدی در آرای کواین (Quine)
۳- کل گرایی معنایی و تعبیر رادیکال در آرای دیویدسون (Davidson)
٤- کل گرایی معنایی و اولویت باور در آرای لوئیس (Lewis)
۵- کل گرایی معنایی و اسناد حالات التفاتی در آرای دنت (Dennett)
٦- کل گرایی معنایی و معنا شناسی نقشهای مفهومی در آرای بلاک (Block)
٧- کل گرایی معنایی و معناشناسی فضای حالت در آرای چرچلند (Churchland)
٨- نتیجه گیری
مراجع اصلی درس :
Fodor, J. & LePore, E. 1992. Holism: A Shopper’s Guide.
Martinich, A. P. & Sosa, D. 2001. A Companion to Analytic Philosophy.
ارزیابی:
- در پایان هر مبحث یک کوئیز از دانشجویان گرفته خواهد شد که برای پاسخ دادن به آن یک هفته وقت خواهند داشت. ( هر کوئیز پنج درصد نمره کل، در مجموع چهل درصد)
- هریک از دانشجویان موظف است یکی از مدخلهای مرتبط با فلاسفه مورد بحث (در مرجع دوم) را به صورت شفاهی ارائه دهد ( بیست و پنج درصد نمره کل)-
- هر یک از دانشجویان باید مقاله ای در مورد یکی از مباحث درس تحویل دهد. اندازه مطلوب برای این مقاله، پانزده تا بیست و پنج صفحه و موعد تحویل آن یک ماه پس از پایان کلاسها است. (چهل درصد نمره کل)
یک زمانی به این فکر میکردم که یک سوال فلسفی اصیل (یا بدرد بخور) باید چه خصوصیتی داشته باشد. در آن موقع با مقایسه با سایر علوم به این نتیجه رسیده بودم که یک سوال اصیل (یا بدرد بخور) حداقل باید ویژگیهای زیر را داشته باشد:
امروز وقتی داشتم این مطلب را میخواندم به نحو خوشحالکنندهای فهمیدم که واریان هم به عنوان یک اقتصاد دان احتمالاً در این مورد با من موافق است. نظر شما چیست؟ معیارهای اصیل بودن یک سوال فلسفی چیست؟
البته معیارهای بالا معیارهایی برای فلسفی بودن یک سوال نیستند بلکه معیارهایی برای اصیل بودن (یا بدرد بخور بودن) یک سوال هستند ولی برای شروع میتوانیم این معیارها را در مورد سوالاتی که بالفعل در کتابهای "فلسفه" مطرح میشوند بکار بریم. فکر میکنید اگر این کار را بکنیم چه میشود؟ با توجه با این معیارها آیا میتوانید سوال فلسفی اصیلی مثال بزنید؟
پی نوشت: آیا سوالاتی که در اینجا مطرح کردم با همین تعریف خودم اصیل هستند؟
|