تبليغاتX
فلسفه علم

اشاره: متن حاضر را چند هفته پیش از نوشته «مشاهده قاضی توانمندی است، اما نه آنچنان که فودور می گوید» برای آقای دکتر نسرین فرستادم و منتظر بودم که نوشته را به همراه نقد ایشان روی وبلاگ بگذارم، اما ایشان پاسخ کتبی ندادند. دو سه نوشته دیگر از این دست هست که آنها را هم روی وب خواهم گذاشت.

 

هانسون معتقد است که مشاهده به دانش پس زمینه بیننده وابسته است. در برخی موارد این وابستگی را از روی نحو جمله ای که دو بیننده در مورد تحریک مشاهدتی مشابهی بیان می کنند، تشخیص می دهیم، یک کودک یک لوله دراز می بیند، در حالی که یک منجم یک تلسکوپ می بیند. در حالتهای پیچیده تر بیننده ها جملاتی با نحو یکسان اظهار می کنند، اما این جملات بسته به دانش پس زمینه هریک از آنها معنای متفاوتی دارند، یک ارسطویی، یک نیوتنی و یک اینشتینی هر سه می گویند «سیب افتاد»، اما هر یک از آنها معنای متفاوتی از سیب و از افتادن در ذهن دارند.

اما هانسون به روشنی مشخص نکرده است که از تحلیل جالب توجهش از مشاهده چه نتیجه ای می خواهد بگیرد. اگر مقصود او اینست که مشاهده آنچنان که تجربه گرایان منطقی تصور می کنند، عینیت را به همراه ندارد، می توان پذیرفت که وی در نشان دادن اینکه مشاهده جنبه ای ذهنی دارد، موفق بوده است. اما اگر مقصود هانسون این بوده است که نشان دهد که مشاهده نمی تواند قاضی توانمندی میان دو نظریه رقیب باشد، تصور می کنم که اگر تحلیلش را به طور کامل هم بپذیریم، او به هدفش نرسیده است.

هانسون ما را متوجه می کند که مشاهده جنبه ای ذهنی دارد، اما این بدین معنی نیست که مشاهده به طور کامل توسط دانشها و علائق ما هدایت می شود. مشاهده جنبه ای عینی هم دارد، جنبه عینی آن دقیقا همان نقاط رنگی است که در صفحه مقابل چشم ما قرار می گیرد یا امواج صوتی که به گوش ما وارد می شود. اگرچه ممکن است دو فرد با دانش پس زمینه ای متفاوت این نقاط رنگی را چیزهای مختلفی ببینند، اما آنها نمی توانند توزیع نقاط رنگی را به طور دلخواه خود تغییر دهند. مشکل دقیقا هنگامی شروع می شود که نقاط رنگی را هر جور هم که «ببینیم»، باز هم با دانش پس زمینه ما جور در نمی آیند.

دو دانشمند دارای دانش پس زمینه ای مختلف، به تعبیر دیگر دو دانشمند پیرو دو پارادایم علمی مختلف، هنگامی که در معرض تحریک مشاهدتی یکسانی قرار می گیرند، چیزهای مختلفی می بینند، اما نکته اصلی اینست که آنها نمی توانند هر چیزی را که دوست دارند، ببینند، یا به عبارت دیگر نمی توانند که هر چیزی را که دانش پس زمینه ای آنها توصیه می کند، ببینند. ارسطوییان معاصر گالیله هر چه قدر هم که تحت تاثیر نظریه ارسطو قرار داشتند، نمی توانستند، از درون تلسکوپ ماه را یک کره صیقلی ببینند. نیوتنی های پایان قرن نوزدهم هم «نمی توانستند» نتایج آزمایش مایکلسون- مورلی را به نحوی «مشاهده کنند» که با نظریه نیوتن جور در بیاید.

به عبارت ساده تر تا هنگامی که تحلیل هانسون از مشاهده اجازه می دهد که اعوجاج (anomaly) رخ دهد، مشاده هنوز هم یک قاضی توانمند برای قضاوت میان دو نظریه رقیب باقی می ماند. دو دانشمند پیرو دو پارادایم مختلف در مقابل یک تحریک مشاهدتی یکسان قرار می گیرند، یکی از آنها تصویر خوشایندی می بیند، چون آنچه دیده است با دانش پس زمینه اش جور در می آید، دیگری ابتدا تعجب می کند، چشمهایش را می مالد و دوباره نگاه می کند، بعد از مدتی ممکن است که عصبانی شود، چون هر کاری می کند، آنچه می بیند که با آنچه دانشمند اول دیده است، تفاوت دارد- با دانش پس زمینه اش ناسازگار است. بعد از آنکه اعوجاج رخ داد، دانشمند دوم راه حلهای مختلفی دارد، اعتراض به صحت آزمایش انجام شده، تصحیح موضعی نظریه یا پیوستن به نظریه رقیب. اما نکته کلیدی این است که دانشمند دوم نتوانتسه است، آنچه را که با توجه به دانش زمینه اش انتظار داشته، ببیند. همین نکته برای آنکه مشاهده هنوز هم قاضی توانمندی برای قضاوت میان دو نظریه های رقیب باشد، کافی است.        

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت   توسط یاسر خوش نویس  |