تبليغاتX
فلسفه علم

هانسون معتقد بود که مشاهده به دانش پس زمینه بیننده وابسته است. در مقابل فدر معتقد است که مشاهده آنچنان که هانسون می گوید، به نظریه وابسته نیست. مشاهده ماژولار است و در کپسول مرتبط با آن نظریه های فیزیکی جایی ندارند. مشکل اصلی فدر اینست که توضیح نمی دهد که چگونه باید تشخیص دهیم که بخش خاصی از دانش پس زمینه ما در مشاهده دخالت دارد یا خیر. با این حال، با قطعیت اظهار می کند که فیزیک در مشاهده دخالت ندارد.

تنها جایی که در مقاله استدلالی در مورد عدم دخالت فیزیک در مشاهده دیده می شود، در صفحه 133 است: «تنها آن ویژگیهایی از محرکهای دور مشاهده پذیر قلمداد می شوند که ترمهای مربوط به آنها به نظریه پس زمینه دسترس پذیر ارجاع دارند، ... قرمز با این معیار مشاهدتی است در حالی که پروتون خیر ... از این طریق می توانم شرط ببندم که هانسون و دیگران اشتباه می کنند، زیرا فیزیک به بخش دسترس پذیر دانش پس زمینه متعلق نیست.»

فارغ از اینکه آیا معیار مشاهده پذیری فدر دوری است یا خیر، اشکال مهمی در آن دیده می شود: همه مواردی که طرفداران تز نظریه بار بودن مشاهده به آنها استناد می کنند، مثالهایی نیستند که در آنها از ترمهای غیرمشاهدتی استفاده شده باشد. برای مثال براهه خورشید را سیاره می بیند، اما کپلر آن را ستاره می بیند. هم ترم سیاره و هم ترم ستاره متعلق به فیزیک هستند، هر دو مشاهدتی هستند و هر دو هم بر خلاف پروتون در نظریه پس زمینه، چه نظریه پس زمینه براهه و چه کپلر دسترس پذیر هستند. به نظر می رسد فدر تمایز مشاهدتی/نظری را با موضوع نظریه بار بودن مشاهده خلط کرده است. دو نظریه فیزیکی ممکن است از هیچ ترم غیر قابل مشاهده استفاده نکنند همچنانکه در مورد نظریه نجومی بطلمیوس و کپرنیک چنین است- اما هانسون و موافقانش می توانند مشاهدات مربوط به آنها را نظریه بار بدانند.

در مجموع به نظر می رسد که فدر هیچ استدلال قابل توجهی برای ادعای مهمش مبنی بر اینکه فیزیک جزو دانش پس زمینه دخیل در ماژول مشاهده نیست، ارائه نکرده است و این ادعا بیشتر یک جزم به نظر می رسد. قدری با فدر موافقم که طرفداران تز نظریه بار بودن مشاهده با چند تصویر روانشناسی گشتالت چیزی بیش از آنکه مقدماتشان در بر دارد، ادعا کرده اند و نظریه شان هم «زیاده فروخته» است، اما فدر هم گویا راهکاری مشابه در پیش گرفته است، با ارائه مثال مولر-لایر قصد دارد چیزی بیش از آنکه مقدماتش در بر دارند، به ما بفروشد.  خب به لحاظ فلسفي اول هانسون و كوهن ادعاهاي نظريه بار بودن مشاهده را مطرح كردند و فودر با نشان دادن ماجولار بودن مشاهده مي گويد همه باورها در مشاهده حضور ندارند بنابراين بر طرفدران "نگاه نو" است كه بگويند باورها تا کجا در مشاهده حاضرند.          

   پی نوشت از یاسر خوشنویس: تصور می کنم بر طرفداران نظریه ماجولار بودن هم هست که بگویند باورها تا کجا در مشاهده حاضرند، به عبارت دیگر محدوده ماجول مشاهده را مشخص کنند.        

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت   توسط یاسر خوش نویس  | 

 

نشست­های هفتگی حلقه مطالعات فلسفی

یک شنبه­ها از ساعت 5.5 تا آخر

مکان: دفتر مطالعات فرهنگی (طبقه دوم ساختمان مرکز معارف)

برنامه این هفته (۳/۱۰/۸۵):

موضوع: نظریه ی پیمانه ای ذهن جری فودور (Modularity of Mind)*

ارائه دهنده بحث: صدرا ساده

حضور همه دوستان، آشنایان و سروران گرامی ...

 

* علت ربط این موضوع به فلسفه ی علم، استفاده ای است که فودور در مقاله خود با عنوان "بازبینی مشاهده" از این مفهوم در فلسفه ی علم می کند.

 در آن مقاله، فودور در ربط با نظریات خود در علوم شناختی، روان شناسی و فلسفه ذهن؛ و نظریه پیمانه ای ذهن استدلال می کند که استفاده ی برخی فیلسوفان علم از جریان "new look" و روان شناسی گشتالتی برای نشان دادن نظریه بار بودن مشاهدات و لذا ناتوانی از ارائه ی تمایز میان مشاهدتی و نظری، استفاده ی سرسری و بی دقت و تعمقی است.

کوهن با ارجاع به خطای بصری مولر-لایر نظریه بار بودن مشاهدات را نتیجه گرفته، آن را به تمام حوزه ی علم تسری داده و نسبی گرایی را حاصل می داند. فودور در برابر استدلال می کند که اگر این خطای باصره وابسته به نظریه است چرا پس از آگاهی از توهم بودن آن، این خطای بصری رفع نمی شود؟ این اتفاق به زعم فودور، به علت عدم تاثیر قوای شناختی مراتب بالاتر در ادراکِ شناختیِ پیمانه ایِ سطوح پایین تر است. فودور بنا دارد با این استدلال عینی بودن مشاهده را در برابر انتقادات فیلسوفان نسبی گرا با نشان دادن استفاده ناصحیح ایشان از یافته های روان شناسی نجات دهد.

 

***

 

درباره ی فودور: (به نقل از فرهنگ فلسفه ی ذهن)

According to Fodor, "the basic question in cognitive science is, How could a mechanism be rational? The serious answer to that question is . . . that it could be rational by being a sort of proof-theoretic device, that is, by being a mechanism that has representational capacities - mental states that represent states of the world - and that can operate on these mental states by virtue of its syntactical properties. The basic idea in cognitive science is the idea of proof theory, that is, that you can simulate semantic relations - in particular, semantic relations among thoughts - by syntactical processes."

Fodor first defends this idea in his 1975 book The Language of Thought. He also defends a strong version of faculty psychology, according to which the mind consists of informationally encapsulated, ‘low-level’ perceptual modules which feed information to ‘higher-level’ non-modular cognitive processes, in his 1983 book The Modularity of Mind. According to Fodor, only modular cognitive processes can be studied scientifically. Fodor is also an ardent critic of connectionist models of cognitive phenomena, arguing that they cannot account for the rationality of thought. This criticism is bolstered by Fodor’s endorsement of the strict separation of psychology from neuroscience. According to Fodor, the neurological properties of the brain are irrelevant to its cognitive properties.

نظریه ی پیمانه ای ذهن:

For Fodor, significant parts of the mind, such as perceptual and linguistic processes, are structured in terms of modules, or "organs", which are defined by their causal and functional roles. These modules are relatively independent of each other and of the "central processing" part of the mind, which has a more global and less "domain specific" character. Fodor suggests that the character of these modules permits the possibility of causal relations with external objects. This, in turn, makes it possible for mental states to have contents that are about things in the world. The central processing part, on the other hand, takes care of the logical relations between the various contents and inputs and outputs.

Fodor (1983) states that modular systems must - at least to "some interesting extent" - fulfill certain properties:

  1. Domain specificity, modules only operate on certain kinds of inputs – they are specialised
  2. Informational encapsulation, modules need not refer to other psychological systems in order to operate
  3. Obligatory firing, modules process in a mandatory manner
  4. Fast speed, probably due to the fact that they are encapsulated (thereby needing only to consult a restricted database) and mandatory (time need not be wasted in determining whether or not to process incoming input)
  5. Shallow outputs, the output of modules is very simple
  6. Limited inaccessibility
  7. Characteristic ontogeny, there is a regularity of development
  8. Fixed neural architecture.

پ.ن.:

۱. تاکیدها از من است.

۲. ببخشید درباره ها را بدون ترجمه گذاشتم. وقت نداشتم ترجمه کنم!

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت   توسط صدرا ساده  |