تبليغاتX
فلسفه علم
 

برای یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگ

تا آن جایی که من اطلاع دارم تا همین چند هفته پیش هیچ نوشته ای از شوپنهاور ترجمه نشده بود ولی حالا دیگه با مرگ ارغنون شما به آرزوتون رسید.

برای دیدن یکی از بهترین نوشته های شوپنهاور با عنوان "در تایید و نفی خواهش زیستن" می توانید به شماره آخر فصل نامه ارغنون با موضوع «مرگ» مراجعه کنید، ضمناْ یه نگاهی هم به کتابهای عمومی تاریخ فلسفه بد نیست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت   توسط مصطفی مهاجری  | 

آیا با حذف مقاله "حلقه وین" نوشته کارنپ (اولین مقاله) از مطالب درس فلسفه علم ۱ موافقید؟ چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

دانشگاه صنعتی شریف – گروه فلسفه علم

سوالات آزمون پایان ترم  درس فلسفه علم ١

شماره درس: ۲۳۴-۴۲

زمان تحویل: ۲۵ دی ١۳۸۴

 

* لطفاً مجموعه پاسخها را به صورت یک کل جدایی ناپذیر تحویل دهید.

* موعد تحویل مقاله،بیست و پنجم بهمن ١۳۸۴ است.

 

١─ در پایان مقاله "معیارهای تجربه گرا برای معنای شناختی " همپل نتیجه می گیرد که واحد معنایی را باید کل چارچوب مفهومی گرفت و نه یک کلمه. چرا او چنین نتیجه ای می گیرد؟

 

٢─ منظور نویرت از جملات منزوی چیست؟ همپل چگونه نشان می دهد که این جملات وا بسته به چارچوب زبانی هستند؟ آیا ارتباطی بین جملات منزوی نویرت و جملات بیرونی کارنپ وجود دارد؟

 

۳─ پاتنم سه طرحواره برای فعالیت علمی معرفی می کند. این سه طرحواره را توضیح دهید و با یک مثال (به جز مثال خود وی در مورد کشف نپتون) نشان دهید که چگونه این سه طرحواره در پیشرفت علم دخیلند.

 

٤─ به کمک مثالهای تاریخی انقلابات علمی را با انقلابات سیاسی مقایسه کنید. به نظر شما چه اختلافاتی بین این دو نوع انقلاب وجود دارد؟

 

٥─ نقش گزاره های پایه را در فرایند ابطال و حل سه راهی فرایز توضیح دهید. آیا به نظر شما فرایند ابطال قطعی است؟ به نظر شما اگر فرایند ابطال قطعی نباشد وضعیت پیشرفت علم چگونه خواهد بود؟

 

۶─ هکینگ از قول لاوئدن فهرستی از تمایزات فلسفه علم استاندارد و فلسفه علم پسا پوزیتیویستی ارائه می کند. مواردی را که در فهرست بیشتر از سایرین با آن موافقید و مخالفید  توضیح دهید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت   توسط مهدی نسرین  | 

کوهن بیان می کند که گزاره های دو پارادایم متفاوت غیرقابل ترجمه به یکدیگر و بنابراین دو پارادایم غیرقابل قیاسند. می توان پذیرفت که گزاره های دو پارادایم مستقیما غیرقابل ترجمه به یکدیگر و بنابراین غیرقابل قیاسند، اما باید به این نکته توجه کرد که گزاره های نظریه های علمی درباره مشاهدات ما از جهان هستند. در واقع قصد دارم ادعا کنم که دو گزاره از دو نظریه رقیب از آنجا که گزاره های مشاهدتی را تبیین و پیش بینی می کنند، قابل ترجمه به گزاره های مشاهدتی هستند. از این رو آنها به طور غیرمستقیم و از طریق ترجمه به گزاره های مشاهدتی، قابل قیاس با یکدیگر هستند. اگرچه گفته شده است که مشاهدات همواره نظریه بار هستند، اما می توان زبانی به دست داد که واژه های آن تنها شامل واژگان مشاهدتی زبان عادی و نیز واژگان ریاضی باشد و واژگان نظری در آنها به کار نرفته باشد. سپس گزاره های دو نظریه رقیب را می توان به این زبان ترجمه کرد و آنها را با هم قیاس نمود. به دست دادن چنین زبان بی طرفی از اهداف فلسفه علم استاندارد است ولی به نظر می رسد نمی توان به موفقیتش چندان خوشبین بود. در واقع حرفهای شما درست است به شرطی که بتوانید نشان دهید امکان ارائه چنین زبان مشاهدتی وجود دارد.

برای نمونه می توان گفت که داده های رصد بِراهه ثابت باقی می مانند، چه زمین به دور خورشید بگردد، چه خورشید به دور زمین؛ سیبها به زمین می افتند، چه نظریه گرانش نیوتنی را بپذیریم، چه نظریه گرانش نسبیتی را و .... 

اما ممکن است یک پارادایم داده های رصد خانه ای را مشروع نداند و به جای آن متوسل به اوراد و از این دست شود. شما می توانید بگویید در پارادایمی که اصل بر نتایج آزمایشی و تجربی است می شود به کمک داده های تجربی بین نظریه ها (و پارادایمها) قضاوت کرد. فراموش نکنید که چنین انتخابی یک امر درون پارادایمی است.

تصور می کنم که مفهوم ناهنجاری تنها از این طریق قابل معرفی است. ناهنجاری مشاهده ای است که از گزاره های علمی نظریه متقدم استنتاج نمی شود، اما در عین حال از گزاره های علمی نظریه متاخر استنتاج می شود. به همین دلیل است که نظریه متاخر پذیرفته می شود. اگر گزاره های دو نظریه به یک مشاهده یکسان اشاره نمی کردند، اعضای جامعه علمی نمی توانستند نسبت به قدرت پیش بینی بهتر نظریه دوم متقاعد شوند و آن را بر نظریه قبلی ترجیح دهند.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت   توسط یاسر خوش نویس  | 


• ملاك تعيين درجه ي سختي يا آساني يك آزمون چيست؟
يك ملاك براي سختي آزمون مي تواند اين باشد كه چه قدر آزمون مرتبط با بخشهاي اصلي تر و مركزي تر نظريه است. به عبارت ديگر اگر نظريه از پس آن آزمون بر نمي آمد چه قدر امكان داشت تا با اصلاح در فرضيه هاي كمكي و فرض هاي جانبي يا وارد كردن ad hoc، مورد مبطل رفع و رجوع شود. پس بر طبق اين ملاك آزموني سخت تر است كه در صورت مردود شدن نظريه در آن، نياز به اصلاح جدي تر نظريه و تغييرات در قسمت هاي اصلي و مركزي نظريه باشد، در برابرِ آزمون هاي ساده تري كه با تغييرات كم اهميت تر و جانبي تر مي توان نظريه را از آن ها رد كرد.
اما به نظر مي رسد قسمتي از بار معناييِ سختي يا سادگيِ آزمون، به جاي قابل تحليل بودن به شيوه ي ملاك هايي از اين دست، ريشه در تاريخ تكوين و سير تحول نظريه داشته باشد. يعني در سير تاريخي و مشكلاتي كه يك نظريه در تبيين هاي اش داشته است يا جدال هايي كه با نظريات رقيب داشته است، مورد خاصي كه جدلي الطرفين بوده است به عنوان آزمون سرنوشت ساز يا سخت تلقي شده است. به اين معنايِ از سختي/سرنوشت سازي كه وضعيت هر نظريه در نسبت با اين آزمون، مي توانسته وضع آن را در بازي انتخاب ميان دو نظريه ي رقيب بهتر كند. اين معناي از سختي بسيار در ارتباط با نظريه¬هاي علمي مطرح در يك حوزه (مثلا نظريات موجي و ذره اي درباره ي نور) قرار مي گيرد. في الواقع آزموني سخت تر (سرنوشت سازتر) است كه صدور حكم براي انتخاب ميان يكي از چندين نظريه ي موجود را آسان تر كند.

• درباره ي مقاله ي قبلي (مقاله ي كوهن):
برداشت من از مثالهاي كوهن از تاريخ علم اين بود كه نظر كوهن درباره ي مثالهاي مهمي مثل كوپرنيك يا نيوتن چندان صحيح و نزديك به واقع نيست. اين تلقي كه با تغيير پارادايم علاوه بر تغيير نظريه ها، مفاهيم و ارزشگذاري ها نيز عوض مي شود (كه چنان كه گفته شد ويژگي مهم پارادايم از نظر كوهن است) در مورد دو مثال ذكر شده چندان صحيح به نظر نمي رسد. نه كوپرنيك در چارچوب مفهومي متفاوتي از پيشينيان خود مي انديشيد و نه نيوتن دستگاه مفهومي اش تفاوت عمده و خارق العاده اي با قبلي ها مي كرد. هم چنين تغيير ارزش گذاري ها براي متدولوژي، موضوع و هدف علم نيز در كوپرنيك كه اصلا، و در نيوتن هم بعيد مي دانم به آن شدت موجود باشد. حتي در مورد كوپرنيك نظريه ي فيزيكي كه با آن هيئت تبيين مي شد نيز از - به اصطلاحِ كوهن- پارادايم قبلي بود. ممكن است تبعات خورشيد مركزيِ كوپرنيك – كه اتفاقا به طور دست و پا شكسته هم مطرح شده بود- تغيير در برخي مفاهيم و نگرش ها_ مثل تغيير تصور محدود بودن عالم، مركزيت زمين و به تبع آن انسان، اعلي نبودن عالم آسمان ها و..._ بوده باشد، اما بعيد است كه كوپرنيك –دست كم آگاهانه- واجد چنين دستگاه مفاهيم جديد – و به تبع آن پارادايم جديد- بوده باشد. هم چنين موارد مشابهي را در مورد نيوتن و تصور روح گونه از نيرو و ... مي توان بر شمرد كه با تصوير انقلابات علمي چندان سازگار نيست. مگر اين كه بگوييم اين انقلابات مستقل از افراد پديدآورنده شان هستند و آن چه در اثر كارهاي اينان پديد آمد داراي آن خصلت هاست كه كوهن برشمرده. به نظر من اين تصوير از تاريخ علم، و به تبع آن نتيجه گيري ها از آن، جاي تامل بيشتر دارد. اگر چنين نيست، توضيح دهيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت   توسط صدرا ساده  | 

کوهن در کتاب "ساختار انقلاب­های علمی" برای نشان دادن شرايط دشواری که در دوره بحران­های علمی پيش روی دانشمندان قرار می­گيرد و احساس ناامنی شغلی آن­ها در اين دوره، دو نقل قول از ولفگانگ پائولی (Wolfgang Pauli) را ذکر می­کند که به خوبی اين شرايط را در مقايسه با شرايط بعد از غالب شدن پارادايم جديد نمايان می­سازد.

 نقل قول اول از نامه­اي است که پائولی چند ماه قبل از آن که مقاله هايزنبرگ درباره مکانيک ماتريسی، مسير دستيابی به يک نظريه جديد کوانتمی را آشکار سازد، به دوستی نوشته است:

"اکنون فيزيک يک بار ديگر به طرز وحشتناکی سر در گم است. به حر حال برای من بسيار دشوار است و من آرزو می­کنم دلقک فيلم­های سينمايی يا چيزی شبيه آن باشم و هرگز نام فيزيک به گوشم نخورده باشد."

نقل قول دوم مربوط است به پنج ماه بعد و بعد از انتشار مقاله هايزنبرگ:

"مکانيک نوع هايزنبرگ بار ديگر اميد و شادی در زندگی را به من بازگردانده است. هر چند که مطمئناً حل معما را به دست نمی­دهد، اما من باور دارم که دوباره امکان گام برداشتن به پيش فراهم شده است."

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت   توسط ساجد طیبی  | 

«هوالحق»

قبل از هر چيز: مطالبي كه از قول دوستان و دكتر نسرين نقل به مضمون و يا تشريح شده است قرائت اينجانب از نظرات ايشان بوده. لذا از هرگونه اشتباه در دريافت مقصود دوستان و استاد گرامي پيشاپيش عذر خواهي ميكنم.

دوم. گمان من آنست كه اين مسئله ميتواند ما را به نقطه نظر بسيار مهمي هم در باره منطق و هم در باره ملاك معناداري برساند.
اينكه آقاي نسرين فرموده‌اند كه مسئله خلط مقولات پيش آمده را براي دوستاني كه بحث را دنبال مي‌كنند به صورت زير واضح و روشن مي‌نويسم. به نظر آقاي نسرين(ر.ك برباد رفته++) تقسيم بندي درست گزاره ها به صورت زير است:
گزاره درست ساخت:
                            ۱) بي معنا (غير قابل صدق و كذب)
                            ۲) معنادار (قابل صدق و كذب):
                                                                   ۱-۲)صادق
                                                                  ۲-۲)كاذب
«درست ساخت بودن» مطلبي است كه كاملا صوري است. اما معناداري براي حلقه وين داشتن آمپريكال مينينگ است كه به هيچ وجه در باره صورت گزاره نيست.
حال دو مسئله مطرح مي‌شود كه گمان مي‌كنم راه به مفهوم مهمي دارد:
از آنجا كه ملاك معناداري براي پوزيتيويستها اصولا امري غير صوري است لذا نميتواند به عنوان جزئي از منطق صوري پذيرفته شود (مگر آنكه بخواهيم مانند ارسطو ماده را هم وارد منطق صوري! كنيم!!) پس اولا اين تقسيم بندي نميتواند قابل قبول باشد زيرا با معنايي و بيمعنايي پوزيتيويستي را وارد ساختار منطق صوري كرده است.
گمان نميكنم حلقه وين خود نيز چنين پنداشته باشند كه معيار معناداريشان جزئي اصلي در تقسيمات منطقي باشد با اينهمه از سويي حرف دكتر نسرين به خرد خيلي نزديك مينمايد! اشكال در كجاست؟
در باره مطلب بر باد رفته سه تا از نظرات اساسي بود و به عقيده من با خود مطلب جمعا معمايي را مي‌سازد كه حل آن منجر به حركت ديدگاهمان به ويژه در باب منطق مي‌شود:
1- نظر آقا مصطفي مهاجري گل گلاب!(ر.ك برباد رفته قسمت نظرات) : «هر شلوسه چغور است» (شلوسه و چغور هيچ دلالت تجربيي ندارند و تعريف منطقي و رياضي هم ندارند) به طور خلاصه فهم من از نكته آقاي مهاجري اين بود: اين جمله درست ساخت است اما عقل به شدت بامعني بودن آنرا رد مي‌كند.
2- نظر استاد گرانقدر دكتر نسرين(ر.ك برباد رفته++) (براي احترام به قانون كپي رايت! : قبلا آقاي مهاجري شبيه اين مطلب را شفاها به من فرموده بودند) : هر گزاره درست ساختي با معني نيست و در نتيجه الزاما صدق و كذب نمي پذيرد. صادق و كاذب انواع جملات درست ساخت با معنا هستند. نكته اشكال منطقيون به نظرم جدي نيامد يا شايد من ربط آنرا به مطلب نفهميدم.
3-نكته خانم اسلامي(بربادرفته++ بخش نظرات) : تفصيلش همين بود كه در بالا آوردم و اجمالش اينكه منطق فرگه هر جمله درست ساخت بسته‌اي را صادق يا كاذب يعني با معني ميداند. سپس نكته بسيار مهمي را تصريح كرده‌اند كه «معناداري در منطق فرگه (و من اضافه مي‌كنم در هر منطق كاملا صوري) همان مرز اعتبار نحوي است.

اما معماي بسيار مهم حاصله:

از يك منطق كاملا صوري چگونه معناي تجربي بايستي حاصل شود و در حاليكه منطق تنها بر روي كاغذ است چگونه جملات منطقي با جهان (در برابر زبان) رابطه خواهند داشت؟
آيا عاقلانه است كه منطق تا اين حد صوري باشد و آيا اين منطق را عاجز نميكند از اينكه بتواند براي جملات معتبرش آمپريكال مينينگ ددست و پا كند؟

گمان من اين است كه تا اين ثنويت ميان صورت و ماده قضايا  (و بسياري ثنويتهاي ديگري كه در فلسفه تحليلي پيش مي‌آيد از جمله سنز و ريفرنس فرگه، مايند-بادي پرابلم و مشكل آمپريكال مينينگ جملات مبطل پاپر - كه همان ثنويت دكارتي و افلاطوني هستند و اگر دوستان بخواهند مي توان در باره چگونگي انطباق اين ثنويتها مطلب ديگري نوشت)  به وحدت نرسد ما نخواهيم توانست به جملاتي كه در منطق صوري معتبرند محتواي تجربي نسبت دهيم.

سوم. مطلب بسيار كم اهميتي كه گفتنش از نگفتنش بهتر به نظرم رسيد اينكه حتي اگر نكات آقاي دكتر نسرين(ر.ك برباد رفته ++) را بلا اشكال بدانيم قدر مسلم در منطق فرگه هيچ قاعده اي براي جملات بي معنا از آن دست كه همپل در مقاله خود آورده موجود نيست.لذا اشكالات همپل به ملاكهاي معناداري مورد نقدش اساسا معيوب است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت   توسط علی رضا شفاه  | 

در دو مورد به نظر می رسد که پاپر نقد دقیقی را که درباره نظرات دیگران به کار می برد، درباره نظرات خود به کار نمی گیرد:

 

اول آنکه، پاپر موضع استقراگرایان را از این رو رد می کند که یک گزاره کلی از طریق مشاهدات جزئی نه تنها اثبات نمی شود، بلکه حتی تایید هم نمی شود، از آنجا که تعداد محدودی مشاهده جزئی، هر اندازه هم زیاد باشند، نسبت به بینهایت گزاره جزئی قابل تصور، در همه زمانها و همه مکانها، که از گزاره کلی نتیجه می شود، منجر به تایید احتمالی گزاره کلی هم نمی شود. از سوی دیگر پاپر معتقد است که حقیقت از تعداد متناهی گزاره صادق تشکیل شده است. با توجه به این نظریه، پاپر مفهوم تقرب به حقیقت را مطرح می کند و ابراز می کند که نظریه ابطال کننده، از آنجا که پدیده های بیشتری را تبیین می کند، از نظریه ابطال شده به حقیقت نزدیک تر است. نظریه ها، چه ابطال شده و چه ابطال کننده در مرحله فعلی که در ادامه در معرض ابطال است، نیز شامل گزاره های کلی هستند. از این رو طبق نقد پاپر همه این نظریه ها نسبت به نظریه صادقی که حقیقت جهان را تبیین می کند، به یک اندازه خطا یعنی کاملا کاذب هستند، حتی اگر نظریه متاخر پدیده های بیشتری را تبیین کند. نظریه ها ترکیبی از گزاره های صادق و کاذب هستند. ما نمی توانیم از درستی بسیاری از گزاره ها مطمئن باشیم ولی فرایند ابطال باعث می شود نظریه های جدید جملات نادرست کمتری داشته باشند. همانطور که همه باورهای ما صادق نیستند و راه حلی مطمئنی برای تحقیق درستی همه انها نداریم ولی می توانیم بگوییم مجموعه باورهای ما نسبت به دوران کودکی به حقیقت نزدیکتر است.

اگر مشابه با پاپر، متناهی بودن گزاره های تشکیل دهنده حقیقت را بپذیریم، در آنصورت هر مشاهده جزئی، گزاره های کلی را تایید می کند، زیرا گزاره های کلی، در این تصورِ متناهی از عالم، تنها درباره تعداد متناهی شیئ سخن می گویند.

 

مورد دوم درباره تلاش پاپر برای کنار گذاردن روانشاسی گرایی است. در این راه، او گزاره های پروتکل مانند: «من گزارش می دهم که در اتاق شماره 1، یک میز قهوه ای وجود دارد.»، را از این رو که در هنگام پذیرفتن آنها روانشناسی گرایی به چشم می خورد، کنار می گذارد. اما در ادامه برای گذر از قیاسِ سه گانه فریس، مفهوم توافق جامعه علمی را معرفی می کند. به نظر می رسد که در مفهوم توافق هنوز هم روانشانسی گرایی وجود دارد. روانشناسی گرایی به این معنی نیست که داده های روانشناختی در تصمیم گیری دخیل نبوده اند چرا که هر تصمیم گیری نهایتاً یک فرایند ذهنی است. روانشناسی گرایی به این معنی است که از برخی حالات روانشناختی  می توان درستی برخی گزاره ها را نتیجه گرفت. پذیرفتن توافق به همان اندازه شخصی و غیرعینی است که گزاره های پروتکل؛ گزاره حاکی از پذیرفتنِ توافق، خود یک گزاره پروتکل است: «من گزارش می دهم که اعضای جامعه علمی برگه ای را امضا کردند که طی آن صدق یک گزاره پایه به صورت «در اتاق شماره 1، یک میز قهوه ای وجود دارد.»، پذیرفته شد.» گزارش شخص از توافق اعضای جامعه علمی به اندازه گزاره پروتکل مذکور در آن، شخصی و غیر عینی است. با وجود آنکه پاپر با دقت نظر تاکید می کند که تنها گزاره گزاره را نتیجه می دهد و از این رو گزاره های پروتکل را کنار می گذارد، خصوصیت شخصیِ پذیرفتن اینکه اعضای جامعه علمی بر گزاره ای توافق کرده اند را بررسی نمی کند. به نظر می رسد که حتی با معرفی توافق هم پایه عینی برای علم فراهم نشده است. گزاره های پروتکل و پذیرفتن توافق اعضای جامعه علمی به یک اندازه غیرعینی هستند و روانشناسی گرایی هنوز به چشم می خورد. مشکل اصلی روانشناسی گرایی این نیست که عینیت را به خطر می اندازد بلکه این است که یک نظریه معقول برای توجیه باورها و گزاره ها به دست نمی دهد.      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت   توسط یاسر خوش نویس  |