توجه: در مقاله پایانی منابع تمامی نقل قول ها را معرفی کنید. اگر این شبهه به وجود آید که نویسنده در نوشتن مقاله مرتکب سرقت ادبی یا تقلب آکادمیک شده است راه حل مطمئناْ این نخواهد بود که ده در صد همان مقاله را دوباره تصحیح کنم.
پست جدید مرا بخوانید
پيروزي شكست فرجام (Pyrric Victory)
در 280 قبل از ميلاد مسيح پيرهوس شاه اپيروس در نبرد با روميان به "پيروزي" دست يافت. ليكن تلفات سپاه او به اندازه اي بود که چون تبريک فتح به او گفتند به استهزاء پاسخ داد "براي اينکه يکباره نابود شويم فقط يک فتح ديگر لازم است ."اگرچه اصطلاح پيروزي پيرهوسي يا پيروزي شكست فرجام ابتدائاً در مورد مسائل نظامي به كار برده مي شد، امروز اين اصطلاح را در تجارت، سياست، حقوق، ادبيات و حتي ورزش هم به كار مي برند. در اصطلاح فلسفي، استدلال پيرهوسي استدلالي است كه براي منكوب كردن يك استدلال مخالف به قدري دست و پا مي زند و فرض هاي نامعقول وارد مي كند كه خود را كاملاً در مقابل استدلال هاي بعدي خلع سلاح مي كند و به تلنگري فرو مي ريزد. براي مثال كارل ريموند پاول نايبور فيلسوف و متألهه آمريكايي مي نويسد: "تفكر اخلاقي بايد ياد بگيرد به گونه اي با مفهوم اجبار هم پيمان شود كه خطر پيروزي شكست فرجام در ميان نباشد به گونه اي كه اين مفهوم هم پيمان شده، پيروزي را در خدمت خود بگيرد و آن را به نقيضش مبدل سازد". در مثال هاي حقوقي، فردي كه براي يك دعواي مالي وكيلي مي گيرد كه بسيار بيشتر از آن چه از پس محكمه به دست مي آورد برايش خرج مي تراشد پيروزي شكست فرجام عايدش مي شود.
از سوي ديگر، در بسياري از مسائل زندگي روزمره مي توان از شكست پيروزي فرجام هم صحبت كرد. اما نمي دانم آيا اين اصطلاح جديد را بشود در فلسفه به كار برد يا خير.
ماركي دو كوندورسه (marquis de Condorcet) فيلسوف، رياضيدان و سياستمدار فرانسوي قرن هجدهم از چهره هاي تأثيرگذار دوران روشنگري است. برخلاف بسياري از معاصرانش، كوندورسه از اقتصاد ليبرال،حكومت مشروطه، آموزش رايگان و تساوي قوانين بين جنسيت ها و نژادها دفاع مي كرده است. او مبدع روش انتخاباتي است كه امروز به عنوان روش كوندورسه شناخته مي شود.
روش كوندورسه هر نوع سيستم انتخاباتي تك-برنده است كه در آن معيار كوندورسه رعايت شود. معيار كوندورسه اين است كه برنده انتخابات (وقتي بيش از دو نامزد در ميان است) بايد كسي باشد كه اگر در مقايسه يك-به-يك با ساير نامزدها قرار گيرد بر همه آن ها پيشي بگيرد. در واقع اين معيار تا حدودي شبيه نحوه پيدا كردن قهرمان در مسابقات يك ليگ فوتبال است: قهرمان تيمي است كه همه رقبايش را در بازي هاي رو درو شكست دهد. روش كوندورسه روشي است كه در آن اگر برنده اي با معيار كوندورسه وجود داشته باشد آن برنده را انتخاب كند.
انتخابات دو مرحله اي معيار كوندورسه را ارضا نمي كنند. ممكن است يكي از نامزدها در رقابت رودررو با هريك از نامزدهاي ديگر پيروز باشد ولي اصلاً به مرحله دوم نرسد.
فرض كنيد كه در انتخابات 3 نامزد وجود دارند كه دو نفر اول در مرحله اول 35% و نفر سوم 30% آرا را به خود اختصاص مي دهند. طبيعي است كه در انتخابات مرحله اول نامزد سوم به مرحله بعد "صعود" نخواهد كرد. اما ممكن است تقابل نفر اول و دوم به قدر جدي باشد كه اگر هر كدام از آنها با نامزد سوم در يك رويارويي يك-به-يك قرار گيرند انتخابات را با نتيجه 35 به 65 واگذار كنند (چون طرفدران رقيب همه آرايشان را به آن نامزد سوم مي دهند). نكته اساسي در شيوه كوندورسه اين است كه برنده انتخابات كسي است كه كمتر از همه نامحبوب است و نه آن كه بيشتر از همه محبوب است.
طبيعي است كه هميشه يك برنده بر مبناي معيار كوندورسه (كه به آن برنده كوندورسه مي گويند) وجود ندارد. يعني هميشه نامزدي در ميان نيست كه در مبارزه يك-به-يك سايرين را شكست دهد. (ممكن است در يك دوره ليگ هيچ تيمي نباشد كه همه تيم هاي ديگر را ببرد). براي حل اين مشكل لويس كارول مدلي را پيشنهاد مي دهد كه برنده انتخابات نزديكترين فرد به برنده كوندورسه است. در اين مدل انتخاب كنندگان نامزدها را در برگه انتخاباتي مرتب مي كنند. رتبه هر كانديدايي را در هريك از برگه هاي راي با يكديگر جمع مي كنند و نهايتاً كسي كه كمترين امتياز را به دست بياورد برنده انتخابات است.
جدا از فيلسوفان سياسي، منطق داناني چون لوئيس كارول (نويسنده كتاب آليس در سرزمين عجايب) هم به بسط و تحليل نظريه هاي راي گيري پرداخته اند. از ميان فيلسوفان تحليلي، مايكل دامت، يكي از بزرگترين فيلسوفان قرن گذشته از جمله كساني است كه دو كتاب به عنوان هاي فرايندهاي راي گيري (1984) و اصول اصلاح انتخابات (1997) و مقاله هايي در اين زمينه منتشر كرده است. نكته جالب در مورد كتاب اول اين است كه دامت آن را در فاصله انتشار دو كتاب معروفش درباره فرگه به رشته تحرير در آورده است. از نظر دامت، سيستم هاي راي گيري بايد كليه ترجيحات راي دهندگان را لحاظ كنند.
برخي ديگر از نظريه پردازان نظريه هاي راي گيري معتقدند سيستم هاي فعلي همه ترجيحات راي دهندگان را لحاظ نمي كنند. همهي مدلهاي استاندارد انتخاباتي موجود در جهان – چه سيستم الكترال دو حزبي ايالات متحده، چه سيستم چند حزبي در كانادا، چه سيستم تك حزبي كره شمالي و چه سيستم چند نامزدي در ايران – در اين نكته مشتركند كه راي دهندگان تنها راي مثبت دارند. در واقع، رايدهندگان اگر در انتخابات شركت كنند و رأي "صحيح" به صندوق بياندازند تنها مي توانند در جهت افزايش آراي كانديداها (چه حزب، چه شخص) مؤثر واقع شوند.
مطابق مدل هاي نوين مطرح شده توسط برخي انديشمندان علوم سياسي انتخاب كنندگان بايد بتوانند در پايين آمدن آراي كانديداها با انداختن آراي منفي نيز موثر باشند. البته بايد ياد آوري كرد كه اين مدل نوين ريشه ي بسيار طولاني دارد. در يونان باستان انتخاب كنندگان مي توانستند دامنه اي از امتيازات مختلف را به كانديداها نسبت دهند و جمع اين امتيازات كانديداي برنده را مشخص مي كرد (چيزي شبيه به نحوه انتخاب قهرمان در مسابقات ژيمناستيك يا اسكيت موزون كه در آن داوران امتيازات مختلفي را به شركت كنندگان مي دهند و جمع امتياز هر فرد رتبه فرد را مشخص مي كند).
مدلي كه در آن انتخابگران بتوانند راي منفي نيز به صندوق بياندازند، مدل چند-گزينه اي متوازن مي خوانند. اين مدل اين تفاوت اساسي را با مدل هاي استاندارد دارد كه به انتخاب كنندگان اين امكان را مي دهد كه هم راي مثبت و هم راي منفي را به صندوق بياندازند. راي مثبت (مانند سيستم استاندارد) يك راي به آراي نامزدي كه نامش برده مي شود اضافه مي كند و راي منفي يك راي از آراي نامزدي كه نامش برده مي شود كم مي كند. بديهي است كه اگر يك انتخاب كننده، راي مثبت و منفي خود را به يك نامزد واحد اختصاص دهد، اين راي تفاوتي با راي ندادن ندارد (صرفاً آمار شركت كنندگان را بالا مي برد). اما جذابيت اين مدل آن است كه انتخاب كننده مي تواند راي مثبت خود را به يك نامزد و راي منفي خود را به نامزد ديگري اختصاص دهد. در واقع اين نوع راي نشان دهنده اين است كه انتخاب كننده اولاً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب شود و ثانياً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب نشود. در حالتي كه هيچ كدام از نامزدها صلاحيت لازم را از ديد انتخاب كننده نداشته باشند و در نتيجه نخواهد راي مثبتي به صندوق بياندازد، هنوز ممكن است ترجيح دهد از راي منفي خود استفاده كند. به احتمال زياد اگر چنين سيستمي در انتخابات سال 2000 ميلادي در ايالات متحده اجرا مي شد، ال گور به راحتي بر جورج بوش پسر پيشي مي گرفت.
مشكل سيستم هاي استاندارد اين است كه هر تلاشي براي انتخاب نشدن يك كانديدا تنها از طريق افزايش راي هاي مثبت غيرواقعي كانديداهاي رقيب ممكن است. در مقابل، در مدل متوازن، امكان دادن راي منفي تعداد راي هاي مثبت غيرواقعي را به حد زيادي كاهش مي دهد.
در مدل متوازن، بخت پيروزي كانديداي شناخته شده اي كه به شدت نامحبوب است پايين مي آيد. در واقع در اين مدل نامزدي كه كل جامعه را به دو قطب طرفدران متعصب و مخالفين جدي تقسيم مي كند شانس كمتري نسبت به نامزدي دارد كه تعداد طرفداران او كمتر و مخالفينش تقريباً صفر است. طبيعي است كه گزينه راي مثبت براي سيستم متوازن اهميت اساسي دارد و نمي شود فقط راي مثبت را با راي منفي جايگزين كرد. چرا كه در اين حالت تنها صورت مسئله عوض مي شود و اين بار راي هاي منفي غيرواقعي ظهور مي كنند.
سوالات فلسفي اي كه در اينجا بروز مي كند اين است كه آيا راي منفي نيز مانند راي مثبت از حقوق شهروندان به شمار مي آيد يا خير؟ و ازسوي ديگر آيا وزن راي هاي مثبت و منفي بايد يكسان باشند يا خير؟ از سوي ديگر اگر حاصل كل راي همه كانديداها منفي باشد چه بايد كرد؟
پي نوشت: مصاحبه اي با دامت درباره برخي از آراي فلسفي اش و از جمله نظراتش در مورد سيستم هاي راي گيري در ابرپيوند زیر موجود است:
http://eprints.lse.ac.uk/552/1/VPP05_01.pdf
بیانیه 125 نفر از اساتید انشگاه صنعتی شریف:
ما، جمعی از استادان دانشگاه صنعتی شریف، با عنایت به شرایط خطیر کشور در آستانهی انتخابات ریاستجمهوری و بنابر وظیفه دینی و ملی خویش، لازم میدانیم نکاتی چند را به استحضار دانشجویان، معلمان، پژوهشگران و سایر اقشار ملت فرهیخته ایران برسانیم:
•1- توسعه همه جانبه و رشد معنوی و مادی کشور، که آرزوی آحاد مردم ایران است، نیازمند توجه به همه ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن است. لازمه این امر، شفافسازی اهداف، توافق بر ملزومات آن و سیاستگذاری و برنامهریزی برای تحقق آن اهداف است. به این منظور، بسط روحیه امید و همدلی و ایجاد عزم ملی در داخل و ارتقای جایگاه کشور در عرصه بینالمللی ضروری است.
•2- رسیدن به این اهداف کلان ملی تنها بر بستری از «عقلانیت» امکانپذیر است. عقلانیتی که در ساحت فرهنگی به صورت اخلاقمداری و ترویج مدارا و آزاداندیشی و آزادیبیان، در ساحتسیاسی به شکل زمینهسازی مشارکت جدی مردم و رعایت حقوق شهروندی، و در ساحت اقتصادی به صورت توجه به امر کارشناسی و برنامهریزی و در ساحت بینالمللی به شکل رعایت مصالح کشور و منافع ملی تبلور مییابد.
•3- مردم ایران استحقاق برخورداری از یک زندگی شایسته انسانی را دارند. نیل به چنین مقصودی مستلزم تفکر و تعمق در وضع کنونی و نگاه حکیمانه به آینده است.
آنچه هم اکنون شاهد آنیم خارجکردن تدریجی متخصصان باتجربه از دایره تصمیمگیری، عدم ثبات مدیریتی، گسترش واردات کالاهای مصرفی به بهای ضربه به تولیدات داخلی، به رکود کشاندن اقتصاد برای جبران اسرافکاریها و بیبرنامگیهای گذشته، عدم بهبود شاخصهای رشد و بیکاری و تورم با وجود درآمدهای کلان نفتی، پسرفت شاخصهای خط فقر و نابرابریهای اقتصادی، و گریختن از حسابرسی و قوانین مصوب است. پیداست که این امور کشور را از مسیر توسعه پایدار و درونزا دور میسازند.
مدیریت اجرایی ناکارآمد و بیبرنامه، ناخدایی را میماند که، در عرصهی پر تلاطم داخلی و خارجی، به جای سکانداری به پاروزنی در جهات متعارض پرداخته، و طبعاً از حرکت در راستای مقصد بازمانده است.
سوءمدیریت گرچه در داخل کشور، در پشت ریختوپاشهای مسرفانه و هدر دادن منابع ملی و ارایهی آمارهای نادرست و جنجالهای تبلیغاتی پنهان میشود اما زمانی بر ملا میگردد که دور از هیاهو، به وضع کشور، از جمله مقام ایران در روابط بینالملل، یا جایگاه اقتصادی آن در عرصه جهانی، یا حتی رقابتهای ورزشی - به عنوان مشتی از خروار - نظر بیفکنیم.
بدیهی است چنین مدیریتی نه میخواهد و نه میتواند پاسخگوی عملکرد خود باشد. با این اوصاف شاید به ما حق بدهید که وارد طرح و نقد ادعاهایی نظیر «آمادگی برای مدیریت جهان» نشویم.
•4- تنزل گفتمان اجتماعی صرفاً به داد و ستدهای پولی علیرغم ادعاهای ارزشمدارانه، تکیه بر شعارهای عوام پسند نظیر مبارزه با مافیا و مظلومنمایی با وجود در اختیار داشتن تمام ابزار قدرت، تحقیر مردم و سعی در تطمیع آنان به نام عدالت طلبی از خزانه ملی، شکستن حرمت بزرگان و اندیشمندان، باعث به ابتذال کشیده شدن مفاهیم شریفی نظیر عدالت و ارزش و مبارزه با فساد گردیده و آسیبهای جدی به اخلاق عمومی وارد ساخته است.
•5- جا دارد هشدار دهیم که سوء استفاده از احساسات پاک دینی و عدالت طلبانه مردم در جهت فعالکردن شکافهای فرهنگی و طبقاتی، با ایجاد تضاد و تفرقه در سطح ملی، سرمایههای متراکم اجتماعی ناشی از اتحاد و اعتماد دینی و ملی را در پای منافع مستعجل قدرت طلبانه قربانی میکند. سرمایههایی که طی قرنها فراهم آمده است و انباشت مجدد آن عمر و نیروی چند نسل را میطلبد.
•6- تحقق آرمان اصیل «ایران پیشرفته»، آباد و آزاد تنها با تمسک به قانون و احترام به ارادهی ملی میسر است. از این روست که مشارکت فعال در انتخابات وظیفه ملی همهی ماست.
ما از همه مردم وظیفهشناس ایران میخواهیم در انتخابات پیشرو آرای خود را، با آگاهی، به نفع فرزندان پاک، صدیق و توانای خود به صندوقها بریزند. فرزندانی که در زمانه بحران از خویش برون آمدهاند و گوشه امن خود را رها کردهاند تا در راستای ترمیم شکاف اعتماد بین دولت و ملت کاری بکنند و دِین خویش را به مردمی که از درون آن بالیدهاند، ادا کنند و عموم مردم را در بهرهمندی از توان مادی و معنوی نهفته در دل این سرزمین کهن یاری رسانند.
با توکل به خداوند متعال، میهن اسلامیمان را، بدین طریق، از گزند ادامهی روند فعلی و آسیبهای آینده مصون داریم.
جمعی از استادان دانشگاه صنعتی شریف
خرداد ماه 88
چهارشنبه ششم خرداد 1388
فلسفهي فيزيك(قضيهي كوچن–اشپكر و راههاي خروج از آن) ساعت9:30-10:30
سخنران : آقاي يغمايي(دانشجوي دكتراي مطالعات علم مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه)
فلسفهي تحليلي(مقدمهاي بر فلسفهي تحليلي) ساعت 11-12
سخنران: آقاي خوشنويس(دانشجوي دكتراي فلسفهي تحليلي پژوهشگاه دانشهاي بنيادي)
فلسفهي ذهن(مقدمهاي بر فلسفه ذهن با معرفي كتاب فلسفه ذهن :یک راهنمای مقدماتی با ترجمه حسین شیخ رضایی) ساعت 13-14
سخنران: آقاي دكتر شيخ رضايي(عضو هيئت علمي مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه)
معرفتشناسي(فضيلت ترديد) ساعت 14:30-15:30
سخنران: آقاي منصوري (مدرس فلسفه علم دانشكده فيزيك دانشگاه تهران)
فلسفهي اطلاعات(مقدمهاي بر فلسفه اطلاعات) ساعت 16- 17
سخنران: آقاي دكتر مليح(استاد گروه فلسفه علم دانشگاه شريف)
مكان: آمفي تئاتر دانشكده فيزيك دانشگاه تهران
آدرس: ميدان انقلاب - انتهاي خيابان كارگر شمالي - روبروي كوچهي نوزدهم دانشكده فيزيك دانشگاه تهران
صبح چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388
8:30 ثبت نام شرکت کنندگان – 9:00
رئيس جلسه ی صبح روز اول: محمد اردشير
9:00– 10:00 حميد وحيد
10:00– 10:30 حسن فتح زاده
10:30 - 11:00 استراحت و پذيرايی
11:00– 11:30 اسداله فلاحی
11:30– 12:00 مازيار چيت ساز
12:00– 14:00 نهار
عصر چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388
رئيس جلسه ی عصر روز اول: کاوه لاجوردی
14:00– 15:00 شهرام محسنی پور
15:00– 15:15 استراحت و پذيرايی
15:15– 15:45 علی اکبر صفی ليان - فرزاد ديده ور
15:45– 16:15 فاطمه نبوی
صبح پنج شنبه 31 ارديبهشت 1388
رئيس جلسه ی صبح روز دوم: شهرام محسنی پور
9:00– 10:00 مجتبی آقايی
10:00– 10:30 رسول رمضانيان
10:30 - 11:00 استراحت و پذيرايی
11:00– 11:30 مجتبی مجتهدی
11:30– 12:00 احسان سياوشی
12:00– 14:00 نهار
عصر پنج شنبه 31 ارديبهشت 1388
رئيس جلسه ی عصر روز دوم: سياوش شهشهانی
14:00– 15:00 کاوه لاجوردی
15:00– 15:15 استراحت و پذيرايی
15:15– 15:45 محمدصالح زارع پور
15:45– 16:15 ضياء موحد